خاطره افشین هاشمی از مهران مدیری: مدیری از «بیخاصیت» کردن تئاتر میگفت!

خاطره افشین هاشمی از مهران مدیری، بازیگر و کارگردان شناخته شده عرصه تئاتر و سینما، به تازگی در یادداشتی منتشر شده که به بررسی کارنامه تئاتر در چهار سال گذشته میپردازد. این یادداشت که در اختیار هفتهنامه «آسمان» قرار گرفته، حاوی خاطرهای شنیدنی از مهران مدیری است که در دوران فعالیت خود به عنوان متصدی بخش نظارت و ارزشیابی، دیدگاه جالبی نسبت به تئاتر و نقش خود در آن داشته است. هاشمی در این خاطره به نقل از مدیری، از «بیخاصیت» کردن تئاتر ابراز خوشحالی کرده و این موضوع را نشانهای از موفقیت در انجام وظایف محوله میداند.
این خاطره نه تنها نگاهی به رویکردهای فرهنگی در گذشته میاندازد، بلکه تلنگری است به اهمیت واژگان و معنای آنها در جامعه و تأثیر تغییر این معانی بر واقعیتها. افشین هاشمی با بیان این خاطره، به عمق این موضوع پرداخته و نشان میدهد که چگونه با تغییر ظاهری کلمات، میتوانند ماهیت و کارکرد اصلی مفاهیم را دگرگون کرد. این رویکرد، نه تنها در حوزه فرهنگ و هنر، بلکه در بسیاری از جنبههای زندگی اجتماعی قابل مشاهده است و اهمیت دقت به معنای واقعی کلمات را بیش از پیش نمایان میسازد.
تغییر معنای واژهها؛ ابزاری برای بیخاصیت کردن
افشین هاشمی در ادامه خاطره خود توضیح میدهد که مهمترین کاری که متصدیان فرهنگی، به ویژه در بخش نظارت و ارزشیابی، انجام دادند، تغییر معنی واژهها بود. این تغییر معنا به بهترین نتیجه یعنی «بیخاصیت کردن» تئاتر انجامید. او با تعجب از این رویکرد میگوید: «باور میکنید مدیری آمد به پشت صحنه یکی از کارهای نمایشی ما و گفت: «از کارتان گزارش آمده بود برای همین خودم آمدم ببینم اوضاع از چه قرار است اما خدا را شکر کار بیخاصیتی بود و مشکلی نداشت.»!»
این نقل قول از مهران مدیری، نشاندهنده یک تناقض آشکار است. او نه تنها از «بیخاصیت» بودن یک اثر هنری ابراز رضایت میکند، بلکه آن را نشانهای از انجام درست وظیفه خود میداند. این دیدگاه، پرسشهای جدی را درباره اهداف و معیارهای نظارت فرهنگی مطرح میکند. آیا هدف از نظارت، ارتقای سطح هنر و فرهنگ است یا صرفاً کنترل و بیاثر کردن آن؟
ریشههای بیخاصیتسازی؛ فراتر از تغییر واژگان
هاشمی معتقد است که این ماموریت «بیخاصیت کردن» تئاتر، با خود «بیخاصیت کردن» آغاز نشد، بلکه یک مرحله پیشتر داشت که نام آن را «تغییر معنی واژهها» میگذارد. به این معنی که محتوا همان است، اما واژه را عوض میکنند تا بتوانند بگویند آن واژه قبلی دیگر وجود ندارد یا معنای متفاوتی پیدا کرده است. این روش، یک تاکتیک پیچیده برای کنترل و محدود کردن بیان هنری است که با دستکاری زبانی، سعی در پاک کردن صورت مسئله دارد.
این رویکرد، یادآور روشهای مشابهی است که در طول تاریخ برای سرکوب ایدهها و جلوگیری از بیان حقیقت به کار گرفته شده است. با تغییر معنای کلمات کلیدی، میتوان افکار عمومی را هدایت کرد و واقعیتها را وارونه جلوه داد. در حوزه هنر، این اتفاق میتواند به نابودی خلاقیت و جسارت هنرمندان منجر شود و فضایی امن و بیخطر را برای آنچه که مطلوب مسئولان است، فراهم آورد.
تأثیرات بلندمدت رویکرد «بیخاصیتسازی» بر هنر
وقتی هنر «بیخاصیت» میشود، دیگر نمیتواند نقش روشنگرانه، انتقادی یا حتی الهامبخش خود را ایفا کند. تئاتر، به عنوان یکی از قدیمیترین و تأثیرگذارترین اشکال هنری، همواره بستری برای طرح مسائل اجتماعی، سیاسی و انسانی بوده است. اگر این بستر از محتوا و جسارت تهی شود، تنها به یک سرگرمی سطحی تبدیل خواهد شد که هیچ تأثیری بر جامعه نمیگذارد.
خاطره افشین هاشمی از مهران مدیری، تلنگری است به اهمیت حفظ اصالت و معنای هنر. این موضوع نه تنها برای تئاتر، بلکه برای تمام اشکال هنری صدق میکند. هنرمندان و متولیان فرهنگی باید هوشیار باشند تا با ابزارهایی چون تغییر معنای واژگان، هنر را از رسالت اصلی خود دور نکنند.
“هنر واقعی، هنری است که بتواند در مخاطب تأثیر بگذارد و او را به تفکر وادارد، نه هنری که صرفاً برای گذراندن وقت و جلب رضایت ظاهری ساخته شود.”
جمعبندی
خاطره افشین هاشمی از مهران مدیری، رویکردی را در نظارت فرهنگی آشکار میسازد که بر «بیخاصیت» کردن هنر، به ویژه تئاتر، تمرکز داشته است. این خاطره نشان میدهد که چگونه با تغییر معنای واژگان، میتوانند تأثیرگذاری و جسارت هنرمندان را کاهش دهند. این موضوع اهمیت حفظ معنای اصیل واژگان و نقش حیاتی هنر در جامعه را یادآوری میکند.






