جملاتِ سمی فضای مجازی علیه آرام جعفری: بعد از ۵ ازدواج چطوری مُخ این پسر را زدی؟! + ویدئو

آرام جعفری، بازیگر سینما و تلویزیون، با واکنش به موج گستردهای از قضاوتهای فضای مجازی، سکوت خود را درباره حواشی ازدواجش با بابک انصاری شکست. او از پیامها و کامنتهای توهینآمیزی پرده برداشته که به دلیل اختلاف سنی او و همسرش (کوچکتر بودنِ همسرش از او) مطرح شده بود. این بازیگر ضمن ابراز تعجب از سطح پایین فرهنگِ دخالت در حریم خصوصی دیگران، با طرح یک پرسش کلیدی، عرفهای نادرستِ جامعه در قبال ازدواج و تفاوتهای سنی را به چالش کشید و تأکید کرد که حق انتخاب شخصی او نباید دستمایه قضاوتهای سخیف و توهینآمیز شود.
بابک انصاری
آرام جعفری از حرفها و قضاوتهایی گفت که بعد از ازدواجش در فضای مجازی شنیده؛ قضاوتهایی که بیشتر از اختلاف سنی او و همسرش نشأت میگرفت.
آرام جعفری
او میگویدبعضیها میگفتند: «ایول، چطوری تونستی مخ پسری که ۶ سال ازت کوچیکتره رو بزنی؟!»
آرام جعفری در واکنش به این حرفها میپرسد: «مگه ازدواج با مردی که ۶ سال از خودم کوچکتره، چه اشکالی داره؟»
آرام جعفری، یکی از بازیگران شناختهشده سینمای و تلویزیون ایران، با بازی در نقشهای متنوع و حضور در آثار محبوب، جایگاهی ویژه در میان مخاطبان کسب کرده است. او متولد ۲۲ بهمن ۱۳۵۹ (۱۱ فوریه ۱۹۸۱) در تهران است و به عنوان بازیگری آرام و بدون حاشیه شناخته میشود. جعفری اصالتاً تبریزی است و با استعداد خود در زمینههای هنری مانند نقاشی و بازیگری، مسیر حرفهای موفقی را طی کرده است. او سفیر پیشگیری از اعتیاد و فعال در حمایت از حقوق حیوانات نیز هست و یک گربه خانگی به نام “پیشو” دارد.
آرام جعفری فرزند دوم یک خانواده چهارنفره است و یک برادر بزرگتر به نام آرمین دارد که مهندس مکانیک است. پدرش، تحصیلکرده مدیریت بازرگانی از دانشگاه تهران و مدیرکل اداره اقتصاد، در سال ۱۳۷۶، زمانی که آرام ۱۷ ساله بود، درگذشت. مادرش دارای مدرک فوقدیپلم ریاضی و بازنشسته وزارت امور اقتصاد و دارایی است. آرام از کودکی علاقهمند به هنر بود و خانوادهاش از ۵ سالگی او را به کلاسهای کانون پرورش فکری کودکان فرستادند.
مادر آرام درباره مهربانی او میگوید: «آرام واقعاً مهربان است. کوچک بود و به مدرسه میرفت. به یاد دارم وقتی از مدرسه به منزل میرسید، به اتاقش میرفت و در را میبست و میگفت که درس میخواند. تا روز مادر شد که یک هدیه جالب از کار گلدوزی، که قاب گرفته بود، را به من هدیه داد. متوجه شدم آن مدت در مدرسهاش کلاس گلدوزی برگزار میشده و آرام برای خوشحال کردن من، بعد از مدرسه هم مشغول کامل کردن هدیهاش به من بوده. هنوز هم قاب گلدوزیاش را یادگاری نگه داشتهام.»





