مجله اینترنتی پرشین وی؛ سبک زندگی، سرگرمی و خانواده
تبلیغات
رسانه

بهاره رهنما از جادوی پشت‌پرده فیلم چارچنگولی گفت / حقیقتِ آن صحنه خنده‌دار! + ویدئو

بهاره رهنما از جادوی پشت‌پرده فیلم چارچنگولی گفت / حقیقتِ آن صحنه خنده‌دار! + ویدئو

بهاره رهنما در گفت‌وگوی جدید خود، به یکی از پرتکرارترین سوالات مخاطبان درباره فیلم چارچنگولی پاسخ داد. مردم همواره کنجکاو بودند که بدانند در صحنه مشهورِ چسباندنِ دو بازیگر (رضا شفیعی‌جم و جواد رضویان) به یکدیگر، واقعاً چه اتفاقی افتاده است. رهنما با شفاف‌سازی این موضوع، فاش کرد که این صحنه نه با ترفندهای فیزیکی، بلکه از طریق جلوه‌های ویژه کامپیوتری (VFX) خلق شده است. او همچنین در این گفتگو به تجربیات خود از همکاری با کارگردان فیلم، سعید سهیلی، و چالش‌های اولیه نقش‌آفرینی‌اش در این اثر کمدی پرداخت.

فیلم چارچنگولی

بهاره رهنما در گفت‌وگویی تازه از خاطره‌ای جالب درباره فیلم کمدی «چارچنگولی» گفت؛ فیلمی که سال‌ها بعد از اکران هم یک سؤال پرتکرار برای مردم داشت: «رضا شفیعی‌جم و جواد رضویان را چطور به هم چسبانده بودید؟»

رهنما با اشاره به واکنش مردم در خیابان‌ها گفت این صحنه با کمک جلوه‌های کامپیوتری ساخته شده بود. او همچنین از همکاری با سعید سهیلی، کارگردان این فیلم، و برداشت اولیه‌اش از شخصیت او صحبت کرد.

سوال پرتکرار مردم از بهاره رهنما درباره صحنه معروف «چارچنگولی»

شهرام و بهرام چنگولی

داستان فیلم در مورد شهرام و بهرام چنگولی، برادران دوقلوی به‌هم‌چسبیده است که از ناحیه کتف و شانه به هم چسبیده‌اند و دست چپ شهرام با دست راست بهرام مشترک است. آنها از نظر ظاهر و عقاید و طرز تفکر به شدت با یکدیگر متفاوت اند اما مجبورند همدیگر را تحمل کنند. بهرام که اهل دین و مذهب است، اسم دینی احمد را برای خود و اسم محمود را برای شهرام انتخاب می‌کند. این موضوع باعث اتفاقات طنزی در طول قصه می‌شود و در انتها با عملی از هم جدا می‌شوند. آن‌ها دو برادر دیگر به اسم اسماعیل و بهنام دارند که اسماعیل از همه بزرگتر و قصاب است و بهنام از همه کوچک‌تر است و در بسیج محله فعالیت می‌کند.

شهرام اهل جشن و مهمانی است و هیچ عقیده مذهبی ندارد و از کارها و عقیده‌های بهرام متنفر است. بهرام به‌شدت مذهبی است و از کارهای شهرام و جشن و مهمانی به شدت متنفر است. به همین دلیل آنها طرحی بنام طرح زوج و فرد را بر زندگی خود می‌افزایند که در روزهای زوج به مهمانی و جشن و کار در رستوران عمویشان و در روزهای فرد به ختم و عزاداری و کار در سفره‌خانهٔ دایی‌شان بروند و روزهای جمعه در اختیار مادرشان باشند.

دایی شهرام و بهرام و بهنام و اسماعیل و پدر میمنت، مذهبی است و می‌خواهد دخترش میمنت را برای بهرام خواستگاری کند. عموی شهرام و بهرام و بهنام و اسماعیل و پدر ملوسک و فریدون که اهل جشن و پارتی و مهمانی و تجملات است هم می‌خواهد دخترش را برای شهرام خواستگاری کند. در آخر، شهرام با دخترعمویش ملوسک و بهرام با دختردایی‌اش میمنت در یک روز عروسی می‌کنند و راهی ماه عسل می‌شوند.

برچسب‌ها: —
اشتراک‌گذاری:

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *