رو ای باد صبا ای پیک مشتاقان سوی گلشن شعری عاشقانه از هاتف اصفهانی

مشاهده : 313
رو ای باد صبا ای پیک مشتاقان سوی گلشن شعری عاشقانه از هاتف اصفهانی فرهنگ و هنر و شعر
سید احمد حسینی متخلص به هاتف اصفهانی از شعرای نامی ایران در عهد افشاریه و زندیه است.

شعر رو ای باد صبا ای پیک مشتاقان

شعر رو ای باد صبا ای پیک مشتاقان ,رو ای باد صبا ای پیک مشتاقان سوی گلشن شعری عاشقانه از هاتف اصفهانی را در ادامه میخوانید

شعری عاشقانه از هاتف اصفهانی

رو ای باد صبا ای پیک مشتاقان سوی گلشن

عبیرآمیز گردان جیب و عنبربیز کن دامن

نخست از گرد کلفت پیکر سیمین روحانی

مصفا ساز در گلشن به آب چشمهٔ روشن

به نازک تن بپوش آنگه حریر از لالهٔ حمرا

به روی یکدگر چون شاهد گل هفت پیراهن

ز رنگین لاله‌ها گلگون قصب درپوش بر پیکر

ز گلگون غنچه‌ها رنگین حلی بر بند بر گردن

گلاب تازه بر اندام ریز از شیشهٔ نرگس

عبیر تر به پیراهن فشان از حقهٔ سوسن

چو رعنا شاهدان سیمبر، دامن کشان بگذر

به طرف جویبار و صحن باغ و ساحت گلشن

به نرمی غنچهٔ سیرآب را از دل گره بگشا

به همواری گل شاداب را از رخ نقاب افکن

به هر گلشن گلی بینی کزو بوی وفا آید

نشانش اینکه نالد بلبل زاریش پیرامن

بچین از شاخسار و جیب و دامن پرکن و بنشین

به روی سبزهٔ نورسته زیر چتر نسترون

به طرزی خوب و دلکش دسته‌ها بربند از آن گلها

چو نقاشان شیرین کار و طراحان صاحب فن

میان دست‌های گل اگر بینی خسی برکش

کنار برگ‌های گل اگر خاری بود برکن

به کف برگیر آن گل دسته‌ها را و خرامان شو

ببر آن دسته‌های گل به رسم ارمغان از من

به عالی محفل دارای جم شوکت هدایت خان

که تاج سروری بر سر نهادش قادر ذوالمن

 

شعر رو ای باد صبا ای پیک مشتاقان

شعرهای زیبا و عاشقانه هاتف اصفهانی

 

سرافرازی که تا پیرایه بندد بر کلاه او

صدف از ابر نیسانی به گوهر گردد آبستن

جهان بخشی که چون در جنبش آید بحر احسانش

به کشتی خلق پیمایند گوهر نه به سنگ و من

جوانبختی که چون در بارش آید ابر انعامش

شود هر خوشه‌چین بینوا دارای صد خرمن

درم ریزد دو دستش صبح و شام و گوهر افشاند

یکی چون باد فروردین دگر چون ابر در بهمن

نشیند چون به ایوان با نگین و خامه و دفتر

برآید چون به میدان با سنان و مغفر و جوشن

هم از رشک بنانش سرکند پیر سپهر افغان

هم از بیم سنانش برکشد شیر فلک شیون

به چاه قهر او صد بیژن است و دست لطف او

ز قعر چاه غم بیرون کشد هر روز صد بیژن

در آن میدان که از گرد سواران گلشن گیتی

به چشم کینه‌اندیشان نماید تیره چون گلخن

گه از درماندگی زخمی اعانت خواهد از بسمل

گه از بیچارگی دشمن حمایت جوید از دشمن

امل در گریه هر جانب گذارد در هزیمت پا

اجل در خنده از هر سو برون آرد سر از مکمن

به فر و شوکت و اقبال و حشمت چون گذارد پا

چو خورشید جهان‌آرا فراز نیلگون توسن

به دستی تیغ چون آب و به دستی رمح چون آتش

به سر بر مغفری از زر ببر خفتانی از آهن

به رمح و گرز و تیر و تیغ در دشت نبرد آید

پلنگ‌آویز و اژدربند و پیل‌انداز و شیراوژن

شعر رو ای باد صبا ای پیک مشتاقان سوی گلشن از هاتف اصفهانی

 

سر دشمن به زیر پالهنگ آرد چنان آسان

که چابک دست خیاطی کشاند رشته در سوزن

زهی از درک اقصی پایهٔ جاهت خرد قاصر

ز احصاء فزون از حد کمالاتت زبان الکن

زمام خلق عالم گر به کف دارد چه فخر او را

نمی‌نازد به چوپانی شبان وادی ایمن

ادیب فکرت آن داناست کاطفال دبستانش

ز فرط زیرکی خوانند چرخ پیر را کودن

گشاید نفحهٔ جانبخش لطفت بوی بهرامج

زداید لمعهٔ جانسوز قهرت زنگ بهرامن

فروزد شمع اقبالت به نور خویشتن آری

چراغ مهر عالم‌تاب مستغنی است از روغن

عجب نبود اگر در عهد جود و دور انعامت

تهی ماند از گهر دریا و خالی شد در از معدن

کف جود تو در دامان خلق افشاند هر گوهر

که دریا داشت در گنجینه یا کان داشت در مخزن

فلک مشاطهٔ رخسار جاه توست از آن دایم

گهی گلگونه ساید در صدف گه سرمه در هاون

جهاندارا خدیوا کامکارا روزگاری شد

که بیزد خاک غم بر فرق من این کهنه پرویزن

بدانسان روزگارم تیره دارد گردش گردون

که روز و شب نمی‌تابند مهر و ما هم از روزن

چنان سست است بازارم که می‌کاهد خریدارم

جوی از قیمت من گر فروشندم به یک ارزن

رسد بر جان و تن هر دم ز دونان و ز نادانان

در آن بازارم آزاری که نتوان شرح آن دادن

همانا مبدی پیرم کز آتشخانهٔ برزین

فتادستم میان جرگهٔ اطفال در برزن

کهن اوراق مصحف را چه حرمت در بر آنان

که روبند از پر جبریل خاک پای اهریمن

غرض از گردش گردون و دور اختران دارم

شکایت‌ها که شرح آن ز هاتف نیست مستحسن

شکایت خاصه از بی‌مهری گردون ملال آرد

سخن کوته که از هر داستانی اختصار احسن

الا تا مهر و ماه و اختران در محفل گردون

همی ریزند صاف و درد می در جام مرد و زن

به بزمت ماه‌پیکر ساقیان پیوسته در گردش

به قصرت مهرپرور شاهدان هموار زانوزن

همه خوشبوی و عشرت‌جوی و شیرین‌گوی و شکرلب

همه گلروی و سنبل‌موی و سوسن‌بوی و نسرین‌تن

شعر رو ای باد صبا ای پیک مشتاقان

ری را

2017-10-22 / گردآوری:
برچسب ها: ,
گزارش خطا در خبر
نظر خود را بنویسید - نظرات کاربران (۰)
فیلم پرشین وی
هاتف اصفهانی | شعر زیبای سوی خود خوان یک رهم تا تحفه جان آرم تو را هاتف اصفهانی | شعر زیبای سوی خود خوان یک رهم تا تحفه جان آرم تو را
هاتف اصفهانی شاعر توانا و مسلط به زبان فارسی و عربی بوده است وی از جمله شاعران نامی در سبک ترجیع‌بند و ترکیب‌بند می باشد.
سوژه های روز رو این جا ببینید !
فال روزانه
تعبیر خواب
۱۳ بدر در آذربایجان غربی چگونه است؟
توحی شیرازی | شعر زیبای بازی زلف تو امشب
روز جهانی انیمیشن در ۲۸ اکتبر
روز مادر | عجیب ترین مراسم های روز مادر در دنیا
احمد گلچین معانی | شعر زیبای نگهش سوی دگر بود و نگاهش کردم
جشن هالووین در ۳۱ اکتبر
مراسم عروس بران چگونه برگزار می شود؟
میلاد امام رضا (ع) | اشعار مربوط به آن روز
روز جهانی پسوریازیس در ۲۹ اکتبر
فریدونشهر | عروسی گرجی در این شهر چگونه برگزار می شود؟
جشن آبانگان در دهم آبان
مسعود سعد سلمان | شعر زیبای در بزم پادشا نگر این کاروبار گل
روز ملّی مبارزه با استکبار در ۱۳ آبان
آیین تولد فرزند در کردستان چگونه است؟
عید قربان | اشعار تبریک این روز بزرگ
فروغی بسطامی | شعر زیبای صف مژگان تو بشکست چنان دل‌ها را
روز جهانی پرتونگاری (رادیولوژی) در ۸ نوامبر
خراسان جنوبی | رمضانی‌خوانی رسم کهن خراسان جنوبی در رمضان
روز فرهنگ عمومی در ۱۴ آبان
بیدل دهلوی | شعر زیبای ای خیال قامتت آه ضعیفان را عصا
دامغان | جشنواره شیردوشان یا امامدر
کارو دردریان | شعر زیبای از بس کف دست بر جبین کوبیدم
گیلان | مراسم عروس فوشای چگونه برگزار می شود؟
مهدی اخوان ثالث | شعر زیبای منزلی در دوردست
مصر | فانوس رمضان سنت فاطمیان در این دیار
روز جهانی علم در ۱۰ نوامبر
عید غدیر | اشعار مربوط به آن (۴)
روز ملی کیفیت در ۱۸ آبان
ژاپن | جشن شکوفه های گیلاس در این کشور
روز جهانی ذات الریه در ۱۲ نوامبر
ایرج میرزا | شعر زیبای شکوه ی شاگرد
روز جهانی دیابت در ۱۴ نوامبر
دوره قاجار | مراسم جالب ازدواج بلوچ ها
قیصر امین پور | شعر زیبای این ترانه بوی نان نمی دهد
روز بزرگداشت سید محمدحسین طباطبایی در ۲۴ آبان
مریم حیدر زاده | شعر زیبای وقتی که چشات ابره
logo-samandehi