مجله اینترنتی پرشین وی؛ سبک زندگی، سرگرمی و خانواده
تبلیغات
شعر و ادب

شعر نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت از شهریار

شعر نه وصلت دیده بودم

شعر نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت از شهریار را در ادامه میخوانید.

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت

که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت

تحمل گفتی و من هم که کردم سال‌ها اما

چقدر آخر تحمل بلکه یادت رفته پیمانت

چو بلبل نغمه‌خوانم تا تو چون گل پاکدامانی

حذر از خار دامنگیر کن دستم به دامانت

تمنای وصالم نیست عشق من بگیر از من

به دردت خو گرفتم نیستم در بند درمانت

امید خسته‌ام تا چند گیرد با اجل کشتی

بمیرم یا بمانم پادشاها چیست فرمانت

چه شبهائی که چون سایه خزیدم پای قصر تو

به امیدی که مهتاب رخت بینم در ایوانت

دل تنگم حریف درد و اندوه فراوان نیست

امان ای سنگدل از درد و اندوه فراوانت

به شعرت “شهریارا” بیدلان تا عشق میورزند

نسیم وصل را ماند نوید طبع دیوانت

شعر نه وصلت دیده بودم

شعر نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت

lat.blogfa.com

برچسب‌ها: شعرشهریار
اشتراک‌گذاری:

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *