ماشین فریبرز عربنیا در «شوکران» بعد از ۲۶ سال / از اوج تجمل دهه هفتاد تا حس نوستالژی امروز + ویدئو

انتشار تصویری تازه از خودروی لوکسی که فریبرز عربنیا در فیلم ماندگار «شوکران» (به کارگردانی بهروز افخمی) با آن دیده میشد، موجی از حس نوستالژی را میان مخاطبان سینما برانگیخته است. این خودرو که در زمان اکران فیلم، نشانهای از جایگاه اجتماعی، قدرت و سبک زندگی شخصیت اصلی بود، حالا پس از گذشت ۲۶ سال، با چهرهای متفاوت دوباره مورد توجه قرار گرفته است.
ماشین فریبرز عربنیا
تصویر جالب از وضعیت ماشین لوکس فریبرز عربنیا در فیلم شوکران بعد از ۲۶سال را ببینید.
تصویر جالب از ماشین لوکس فریبرز عربنیا بعد از ۲۶سال
فیلم شوکران
محمود بصیرت یکی از مدیران ارشد کارخانهای در نزدیکی تهران است که بناست به فروش برسد.
خاکپور از دوستان بصیرت، موضوع پیشنهاد رشوه از سوی افراد ناشناس برای جلب همکاری را با او در میان میگذارد و…
محمود, مهندس کارخانه اى در زنجان است که زندگى متوسطى دارد همراه با زن و دو فرزند. طى تصادفى, مدیر عامل کارخانه در بیمارستانى در تهران بسترى مى شود و همین امر موجب رفت و آمد مکرر مهندس از زنجان به تهران و بالعکس مى شود و گویا این جناب مدیر عامل, هیچ کس و کارى جز محمود ندارد و وى تنها حامى اوست.
در همین آمد و شدها به بیمارستان, مهندس با سیما, پرستار مدیر عامل آشنا مى شود که ظاهرا روحیه اى خشن و غیر قابل انعطاف دارد و این مهندس شهرستانى است که با شرم به پرستار پیشنهاد مى کند که همراه وى براى خرید هدیه اى مخصوص جشن تولد زنش, همراه او برود. پرستار با کمال میل مى پذیرد و طى صحنه هایى شاد و خوش و خرم, با مهندس به بوتیک هاى مختلف سر مى کشد و در رستورانى معروف, غذاى دریایى براى او سفارش مى دهد. حتى نوع انتخاب غذا و رفتار مهندس نشان از سادگى ظاهرى وى دارد و اینکه کاملا با چنین محیطها و آدمهایى بیگانه است. سیما در نظر او زنى مرفه و جذاب است که مى تواند تنهاییش را در این رفت و آمدها به تهران پر کند.
شب هنگام به جاى آنکه مهندس با بسته هاى خریدش به زنجان برگردد ناگهان امیال و هوسهاى خفته اش بیدار مى شود و مجذوب حرکات و گفتار سیما مى گردد, حتى رفتارهاى او را تقلید مى کند و براى اولین بار چون او سیگار به دست مى گیرد. در ادامه, این برخورد و گفتگوها باعث مى شود که محمود بگوید اگر جایى احتمال افتادن به گناه باشد باید صیغه خواند. پرستار این حرف را یک شوخى جدى تلقى مى کند و مى خندد. به همین راحتى طى دو سه ساعت آشنایى از نزدیک, هر دو تن, به ازدواج موقت مى دهند, گرچه سیما راضى نیست و مى گوید که انتظار بیش از این را داشته و مى خواسته همسر دایمى او باشد.












