چراغ سبز ایران به پیمانکاران نفتی آمریکا / گشایش اقتصادی همزمان با بنبست رفع تحریمهای هستهای؟

موضع ایران در قبال حضور شرکتهای آمریکایی در بخش انرژی است. ایران اعلام کرده است که مانعی برای حضور شرکتهای آمریکایی در قالب پیمانکار نمیبیند. این تفاوت ظریفی است: ایران اجازه حضور به عنوان مالک یا اپراتور اصلی منابع را نمیدهد (که مصداق واگذاری منابع است)، اما از تخصص و سرمایه فنی این شرکتها در قالب پیمانکاری استقبال میکند. این حرکت میتواند به عنوان حسن نیت در حوزه اقتصادی تلقی شود. ماجرای چراغ سبز تهران به پیمانکاران نفتی آمریکا را در پرشین وی ببینید.
پیمانکاران نفتی آمریکا
یک مقام ارشد ایرانی در گفتوگو با رویترز از تداوم مذاکرات برای توافق موقت و اختلافات بر سر رفع تحریمها خبر داد؛ تهران ضمن مخالفت با واگذاری منابع خود، با حضور پیمانکاران نفتی آمریکایی و تشکیل کنسرسیوم منطقهای غنیسازی موافق است.
به نقل از رویترز، یک مقام ارشد ایرانی درباره روند مذاکرات و توافق بر سر رفع تحریمها اعلام کرد:
تهران و واشنگتن بر سر دامنه و سازوکار رفع تحریمها در ازای اعمال محدودیت بر برنامه هستهای ایران اختلافنظر دارند.
با وجود این اختلافات، مذاکرات همچنان ادامه دارد و احتمال دستیابی به یک توافق موقت دور از ذهن نیست.
ایران آمادگی دارد تا طرح صادرات بخشی از ذخایر اورانیوم با غنای بالای خود را بهطور جدی بررسی کند.
کاهش درصد غنیسازی و مشارکت در ایجاد یک «کنسرسیوم منطقهای غنیسازی» از دیگر گزینههای پیشنهادی روی میز تهران است.
شرط کلیدی و خط قرمز ایران برای پذیرش این موارد، به رسمیت شناخته شدن حق «غنیسازی صلحآمیز» است.
عباس عراقچی اعلام کرده است که پس از گفتوگو با طرف آمریکایی، پیشنویس پیشنهاد متقابل ایران طی روزهای آینده آماده میشود.
همزمان با این تحرکات دیپلماتیک، دونالد ترامپ از بررسی گزینه حملات محدود نظامی علیه ایران سخن گفته است.
تهران صراحتاً تأکید کرده است که تحت هیچ شرایطی منابع نفت و معادن خود را واگذار نخواهد کرد.
با این حال، ایران هیچ مانعی برای حضور شرکتهای آمریکایی در قالب «پیمانکار» در پروژههای میادین نفت و گاز کشور نمیبیند.
ایران و ترامپ هر دو دنبال توافق هستند، اما….
دنیس سیترینوویچ، عضو اندیشکده آمریکایی شورای آتلانتیک در یادداشتی نوشت: همه چیز در نهایت به یک مسئله محوری بازمیگردد: دولتهای ایالات متحده دچار شکاف مفهومی عمیقی در فهم حاکمیت ایران بودهاند.
در ادامه این مطلب آمده: از همان ابتدا، بسیاری از کارشناسان منطقهای استدلال میکردند که تهران با خطوط قرمز مشخص عمل میکند — بهویژه در مورد بقاى حکومت، تواناییهای بازدارندگی استراتژیک، و نفوذ منطقهای — و این که حاضر نخواهد شد منافع اصلی خود را حتی به قیمت مواجهه با رویارویی نظامی قربانی کند.
این هشدارها اغلب نادیده گرفته میشدند و به جای آن فرض میشد که فشار اقتصادی یا نظامی کافی در نهایت باعث تسلیم ایران خواهد شد.
تحولات اخیر باید یک نکته را روشن کند: تشدید اقدامات نظامی به احتمال زیاد ایران را به تسلیم وادار نخواهد کرد. برعکس، تهدیدهای خارجی انسجام داخلی حکومت را تایید کرده و روایت دیرینه آن درباره مقاومت را تأیید کنند.
آنچه این لحظه را بهویژه غیرمعمول میکند، این است که هر دو طرف بهطور بالقوه توافق را بر درگیری آشکار ترجیح میدهند. با این حال، مذاکرات بارها شکست میخورند — نه لزوماً به این دلیل که اهداف غیرقابل مصالحهاند، بلکه به این علت که شکافهای ادراکی و بیاعتمادی عمیق مانع ایجاد سازش واقعی میشوند.
واشنگتن اغلب ایران را از منظر چارچوب عقلگرای غربی میبیند: این باور که تشدید فشار بهطور اجتنابناپذیر باعث مصالحههای عملگرایانه میشود.
تهران اما، فشار مداوم را بهعنوان نشانه خصومت ساختاری تفسیر میکند و عزم خود برای مقاومت را تقویت مینماید.
تا زمانی که سیاستگذاران آمریکایی ایران را عمدتاً از لنز سیاسی غربی ارزیابی کنند — با پیشفرضهایی درباره محاسبات هزینه-فایده که بهطور کامل مشروعیت ایدئولوژیک، هویت انقلابی و روانشناسی بازدارندگی را در نظر نمیگیرد، رویارویی نه یک انتخاب استراتژیک، بلکه بیشتر یک امر محتوم خواهد بود.
مسئله اصلی این نیست که فشار مؤثر است یا خیر. مسئله این است که آیا استراتژی ایالات متحده بر پایه درک دقیق از این حکومت و نحوه تعریف آن از ریسک، بقا و پیروزی شکل گرفته است یا نه.
انتخاب






