خشونت مرد زنباره ، زن ۵۷ ساله را مجبور به شکایت کرد

تاریخ نشر :سه‌شنبه 30 جولای 2019 مشاهده : 1065
خشونت مرد زنباره ، زن ۵۷ ساله را مجبور به شکایت کرد حوادث روز
مرد میانسالی که بویی از انسانیت نبرده بود و دائما همسر و فرزندان خود را آزار می داد با رفتارهای خود همه خانواده اش را به تنگ آورده بود

رفتارهای انسان برگرفته از روحیات درونی اوست خشونت مرد میانسال با همسر و فرزندانش به قدری عجیب و غیر قابل باور است که شبیه به رویاهایی تلخ می ماند این مرد که از همان آغاز رفتار مناسبی با فرزندان خود نداشت در این واپسین روزهای عمرش هم باز هم به رفتارهای زشت خود نسبت به خانواده و همسر سابقش پایان نداده است به قدری که همسر او راضی شده تا به دادگاه بیاید و به خاطر این خشونت ها از او شکایت کند . جزئیات بیشتر درباره این خبر را در پرشین وی بخوانید.

رفتارهای عجیب و خشونت مرد برای خانواده اش

چهار سال است از همسرم طلاق گرفته‌ام و به تنهایی زندگی ام را می گذرانم اما همسر
سابقم مدام برایم ایجاد مزاحمت می کند به طوری که دیگر تحمل رفتارهای زننده اش را ندارم .

این ها بخشی از اظهارات زن ۵۷ ساله ای است که برای شکایت از همسر سابق اش وارد
کلانتری شده بود.

او در حالی که بیان می کرد چاره ای جز پناه بردن به قانون نداشتم، درباره سرگذشت خود
به کارشناس اجتماعی کلانتری سپاد مشهد گفت: در یکی از شهرهای کوچک خراسان رضوی
به دنیا آمدم. پدرم با دست فروشی زندگی را می گذراند و من هم در کنار مادرم خانه داری می
آموختم تا این که در ۱۰ سالگی مرا پای سفره عقد نشاندند.

آن زمان دختری خردسال بودم و حتی معنی ازدواج را هم نمی فهمیدم، با وجود این ازدواج در سن
و سال پایین بسیار مرسوم بود و بیشتر دختران مانند من بی سواد بودند چرا که تحصیل دختر
کاری ناپسند جلوه می کرد. خلاصه فرزند اولم به دنیا آمد که بعد از آن ازدواج من و «صابر» به
طور رسمی به ثبت رسید چرا که به خاطر سن کم معمولا اسناد عقد و ازدواج غیررسمی بود
و به طور قانونی در دفاتر ازدواج، ثبت نمی شد.

در عین حال تا چشم باز کردم شش فرزند قدم و نیم قد اطرافم را گرفته بودند و من آن قدر با
فرزندانم درگیر بودم که چیزی از زندگی نمی فهمیدم. همسرم دست بزن داشت و همواره مرا
کتک می زد به گونه ای که اگر یک روز کتک نمی خوردم آن روز خوشبخت ترین زن روی زمین بودم.

خشونت مرد

دلیل خشونت مرد

رفتار بسیار سخت در قبال خشونت مرد

آن زمان فروش مشروبات الکلی آزاد بود و «صابر» نه تنها مشروب می نوشید و مواد مخدر
مصرف می کرد بلکه از نظر اخلاقی نیز دچار فساد شدید بود و اوقات بیکاری اش را با زنان بی
بند و بار می گذراند تا این که در آغاز انقلاب به ناچار مصرف مشروبات الکلی را کنار گذاشت
اما عادت های زشت دیگرش را ترک نکرد.

درحالی که شرایط مالی مناسبی نداشتیم و در اوایل انقلاب از طریق شوراهای محلی قطعات
۳۰۰ متری زمین ثبت نام می کردند، من هم شناسنامه ها را برداشتم و قطعه ای از آن زمین ها
را گرفتم. بعد از آن بود که با اندک مبلغی یک اتاقک با سختی و بدبختی ساختیم و در آن زمین
که آن زمان تقریبا بیابان بود زندگی می کردیم. هیچ گونه امکانات رفاهی نداشتیم و من در زمستان
های یخبندان و سرد فرزندانم را به آغوش می گرفتم و به مدرسه می بردم تا این که آن ها آرام آرام
قد کشیدند و بزرگ شدند اما هیچ کدام از فرزندانم رابطه مناسبی با پدرشان نداشتند.

این اختلافات به جایی رسید که صابر دو پسر بزرگم را از خانه بیرون انداخت و دیگر به منزل راه نداد. یکی
از آن دو به معتادی کارتن خواب تبدیل و دچار سرنوشت اسفباری شد. دیگری هم در یک سانحه تصادف
دچار ضربه مغزی شد و مدتی بعد جان سپرد. این مصیبت ها ضربه روحی شدیدی به من وارد کرد.
هیچ گاه همسرم را در کنار خودم حس نمی کردم. روابط ما هر روز به سردی می گرایید و اختلافات
مان بر سر موضوعات گوناگون شدت می گرفت تا این که حدود هشت
سال قبل از این وضعیت خسته
شدم و تصمیم به طلاق گرفتم.

پایان تلخ خشونت مرد

چهار سال از پله های دادگستری و کلانتری بالا و پایین رفتم تا این که درنهایت مهر طلاق شناسنامه
ام را رنگی کرد. بعد از این ماجرا یک واحد آپارتمانی رادر حاشیه شهر اجاره کردم تا در کنار فرزندانم زندگی
کنم و مراقب اوضاع و احوال زندگی آنان باشم چرا که دو تن از فرزندانم نیز در طبقات دیگر همین
ساختمان به زندگی خود ادامه می دادند. با وجود این هیچ گاه از مزاحمت های صابر در امان نبودم.
او به بهانه دیدار با فرزندانش وارد منزل من می شد و همواره مانند گذشته امر و نهی می کرد که
چه کارهایی انجام بدهم و چه کارهایی انجام ندهم.

مزاحمت های او به حدی بود که حتی می ترسیدم برای آبیاری درختان به باغ مشارکتی خودمان بروم.
آن باغ را من و پسرم با مشارکت پدرش خریده بودیم ولی بعد از ماجرای طلاق به خاطر این که صابر جا
و مکانی نداشت و پدرش نیز او را طرد کرده بود، در اتاقک داخل باغ روزگار
می گذراند تا حداقل سرپناهی
داشته باشد،

به همین دلیل من هیچ وقت جرئت نکردم به آن باغ سر بزنم. تا این که چند شب قبل مهمان شهرستانی
داشتم که از آشنایان خانوادگی ما بودند. من از دیدن آن ها بعد از چند سال در پوست خودم نمی گنجیدم
و در حال پذیرایی از آن ها بودم که ناگهان صابر وارد منزلم شد و همه مهمانانم را از خانه ام بیرون کرد.
با سروصدای من پسرم از طبقه بالا نزد من آمد و با دیدن این وضعیت آن قدر شرمنده شد که مرا
مجبور کرد تا به جرم ایجاد مزاحمت از پدرش شکایت کنم .

خبرآنلاین

2019-07-30 / گردآوری:
برچسب ها:
گزارش خطا در خبر
نظر خود را بنویسید - نظرات کاربران (۰)
فیلم پرشین وی
لحظه خودکشی جوان مشهدی از پل هوایی ۱۷ شهریور لحظه خودکشی جوان مشهدی از پل هوایی ۱۷ شهریور
در این ویدئو لحظه خودکشی جوان مشهدی را مشاهده می کنید
سوژه های روز رو این جا ببینید !
فال روزانه
تعبیر خواب
سقوط پل عابر پیاده در بهارستان تهران حادثه آفرید
ویدیویی از لحظه چاقوکشی خونین در سوپر مارکت جوان تهرانی
دزدی بنزین از پالایشگاه تهران جان ۲ برادر را گرفت
نجات معجزه آسای یک کودک از خفگی در آخرین لحظات حیاتش
قاضی ایرانی که در دادگاه از شدت خشم قاتل را به قتل رساند
اعترافات زن تهرانی ۱۹ساله : شوهرم من را در خانه مجردی دوستش پیدا کرد
اعترافات ۲ مرد جوان که به طرز فجیعی همسران خود را به قتل رسانده بودن
ماجرای خواهر و برادر کرجی که بعد از خروج از خانه ناپدید شدند
راز نامه رزیتا ۱۵ ساله بعد از خودکشی در اتاق خوابش فاش شد
ماجرای پر کردن بطری‌های شیر با آب از یک برند معروف در تهران
شگرد عجیب مرد شیاد برای اغفال زنان راننده
شکنجه و ضرب و جرح دختر جوان برای گرفتن جواب مثبت خواستگاری
تجاوز به الناز دختر ۱۴‌ ساله و اعتراضات جوانی که به اعدام محکوم شد
قتل داماد توسط برادرزنش با شلیک اسلحه شکاری در کرمانشاه
قتل وحشتناک در اهواز به دلیل اختلاف خانوادگی ۹ نفر را به کام مرگ فرستاد
نازنین زهرا در سفر جا ماند و خانواده اش تا تبریز متوجه نشدن
logo-samandehi