روایت غم انگیز مادر و خواهران زهرا میرزایی از قتل مظلومانه خانم مجری / انگیزه قاتل چه بود؟
حوادث روززهرا میرزایی از چهره های معروف و شناخته شده تلویزیونی است که در عرصه مجری گری فعالیت می کرد. روز چهارشنبه 17 اردیبهشت ماه خبر قتل ایشان در بین مردم منتشر شد که همه را شوکه کرد. طبق تحقیقات انجام شده خانم بازیگر به دست پسر خاله اش کشته شده است. در قسمت زیر ماجرای قتل زهرا میرزایی مجری معروف از زبان خانواده اش را قرار داده ایم. برای افزایش اطلاعاتتان در این زمینه در پرشین وی همراه ما باشید.
زهرا میرزایی مجری
چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت خبر مرگ مظلومانه یکی از بانوان فرهیخته همه را در شوک فرو برد. «زهرا میرزایی» به فعالیتهای اجتماعی اثرگذارش در حوزه زنان و خانواده شناخته میشد و بهعنوان کارشناس حقوق زن در اسلام در برنامههای مختلف از جمله در صداوسیما حضور پیدا کرده بود.
قتل دلخراش زهرا میرزاییروایت حقیقت در دل سختترین لحظات
خانم زنگنه، مادر زهرا، فرهنگی بازنشسته است؛ داغدار، با چشمانی که اشکش خشک نمیشود ولی صبور و محکم. میزبان آشنایانی میشود که برای همدردی و تسلیت میآیند. عکس زهرا با روبان مشکی حالا کنار عکس پدر مرحومش قرار گرفته و چهره آرام و مهربانش را قاب گرفته است.
هوای خانه پر از غم و سوگ است. قالیهای کف خانه در فاصله آشپزخانه تا اتاق مادر زهرا جمع شده و فرشهایی کوچک جایش را گرفته است. دربِ اتاق خانم زنگنه به سیاهی میزند و از دود آتشی خبر میدهد که قاتل برپا کرده بود تا ردپای جنایتش را بسوزاند.
در این لحظهها یادآوری و به زبانآوردن روایت قتل مظلومانه زهرا، برای خانوادهاش سخت و جانکاه است. هزاربار آرزو میکنند کاش میشد به آن لحظهها برگشت و جلوی فاجعه را گرفت. اما کنار داغ کمرشکنشان، روایتِ حقیقت حادثه را مثل یک دِین میدانند که زهرا بر گردنشان دارد.
پای صحبتهای خانم زنگنه و زینب و فاطمه، خواهران زهرا مینشینم.
مادر مجری
تسلیت عرض میکنم خانم زنگنه. لطفا درباره دخترتان زهرا بگویید. چه ویژگیهایی داشت؟
خانم زنگنه: «دخترم زهرا دکترای حقوق زن در اسلام داشت. گذشته از تدریس در دانشگاه، در حوزه زنان و خانواده خیلی فعال بود؛ هم بهعنوان کارشناس در صداو سیما و در جلسههای تخصصی و هم در اندیشکده و در حوزه پژوهش فعالیت داشت. طوری برنامهریزی میکرد که هم به بچهاش و هم به من برسد و هم کمکحال دوستانش باشد. خیلی از دوستانش، از دیروز تا حالا آمدند و گفتند: «بهترین مشاور ما بوده، خیلی کمکمان کرده.» هر وقت در جمعهای فامیلی بودیم، سعی میکرد در مورد زیباییهای حقوق زنان در دین اسلام صحبت کند. همیشه میگفت: «خانمها باید بدانند چقدر در اسلام جایگاه بالایی دارند و مردها باید وظیفهشان را در قبال زنان بشناسند». تأکید میکرد که باید همان راهی را برویم که پیامبراکرم(ص) و حضرت علی (ع) درباره زن و خانواده و اسلام گفته و خودش هم سعی میکرد همه این موارد را رعایت کند.
احترام خاصی برای من قائل بود. هیچوقت جلوتر از من راه نمیرفت. همیشه صبر میکرد من جلو بروم. خیلی مراقبم بود. خیلی جاها دعوت میشد که درباره زنان و خانواده صحبت میکرد؛ بعضی جاها من با او میرفتم. تأکید داشت که همه دستورات اسلامی اجرا شود. میگفت: «ما دین خودمان را دقیق نمیشناسیم. حقوقی که اسلام برای ما گذاشته، بهترین دستور برای خوشبختی خانواده است.» همیشه میگفت اگر خانمها دستورات اسلام در مورد زنان و خانواده را دقیق و کامل بدانند، هیچوقت به توصیههای دیگران عمل نمیکنند؛ میبینند که اسلام بهترین دستور را برای بهترین خانواده در نظر گرفته است.
مرحومه زهرا میرزاییزهرا میرزایی مجری
دخترم خیلی مهربان و دستبهخیر بود؛ خیلی دغدغه مردم را داشت؛ در دوران دانشجویی عضو گروههای جهادی بود و برای کمک به مردم به مناطق محروم میرفتند. خیلی هم به فکر فامیل بود؛ هر جایی کمکی از دستش بر میآمد، دریغ نمیکرد. جانش را هم سر همین خیرخواهی و تلاشش برای کمک به فامیل داد... مسعود (قاتل)، از دخترم درخواست کرده بود به او و همسرش مشاوره بدهد.»
گویا قاتل قبل ازین چندمرتبه از شما و دخترخانمهایتان کمک گرفته بود. درست است؟
«بله. چند ماه قبل، زمان عقد مسعود (قاتل)، ضامن وام ازدواجش شدم؛ مبلغ ۷۰۰ میلیون تومان بود. از قبل ازدواجش، وضعیت کاری بهسامانی نداشت؛ سر بهراه نبود که به یک کار مشخص پایبند بماند. من تا آن موقع که میخواستم ضامنش شوم، نمیدانستم که اهل قمار در این سایتهای شرطبندی است و پول نزول میگیرد. روزی که میخواست وام بگیرد، جلوی بانک گفت: «خاله، من اشتباه کردم، پشیمانم؛ پول نزول گرفته بودم، اما توبه کردم.» من هم دلم سوخت و گفتم کمکش کنم حالا که ازدواج کرده، خودش را جمع و جور کند. وقتی ضامنش شدم، خواهرم گفت مبلغ زیادی است و مطمئنی قسطهایش را میدهد؟ گفتم: «عیبی ندارد؛ جز من کسی را ندارد».
فوت مجری تلویزیون
در این فاصله یکبار هم از دخترم زینب پول قرض کرده بود؛ زینب عضو گروههای جهادی است که به مناطق محروم و خانوادههای فقیر کمک میکنند. خب وقتی پسرخاله خودش هم گرفتار باشد، حتما سعی میکند کمکش کند. به او زنگ زده بود و گفته بود دچار یک گرفتاری جدی شده و خیلی فوری پول نیاز دارد؛ زینب هم چند قطعه طلایش را فروخت و پولش را به او قرض داد. یکبار هم به اسم خودش برای مسعود ۳۰۰ میلیون وام گرفته بود؛ مسعود به او گفته بود همسرم مداوم میگوید چقدر پول زینبخانم برکت داشت و گره از مشکلاتمان باز کرد و خواسته بود که برایش یک وام جور کند؛ با این بهانه که میخواهد همه بدهیهایش را قبل از اینکه مدام زیادتر شود، تسویه کند و دیگر سراغ قمار و پول نزول نرود. دخترم هم بهخاطر این قولی که داده بود و بهخاطر خانوادهاش، قبول کرده بود. بعد از ازدواجش همهمان سعی کردیم کمک کنیم زندگیاش سر و سامان بگیرد.
هفته قبل از این جنایت، با من تماس گرفت و گفت: «خاله، من خیلی گرفتار شدهام. تو رو خدا کمکم کن.» حدود ۱۰۰ میلیون پول نیاز داشت. من و دخترم و نوهام مسافرت شمال بودیم؛ گفتم الان دسترسی ندارم اما دلم سوخت؛ گفتم حتما در شرایط سختی است که اینطور اصرار میکند. باید میگشتم و یک بانک پیدا میکردم که بتوانم این پول را انتقال دهم؛ دخترم و نوهام را کنار خیابان پیدا کردم و رفتم هرطور شده یک بانک پیدا کردم و پول را انتقال دادم. گفته بود تا اول خرداد برمیگرداند.
کشتن مجری
سابقه قرضکردن پول از دیگران را هم داشت؟
خانم زنگنه: بله، یک هفته قبلش، زنگ زده بود به خواهرم؛ گفته بود: «خاله! کارت دارم. تنها توی خانه باش.» خواهرم گفته بود: «مهمان دارم. بیا جلوی مسجد.» و مسعود گفته بود ۱۰۰ میلیون فوری لازم دارد. همیشه تعجب میکردم چرا این همه محتاج پول است؟ میگفت با ماشینم کار میکنم. از طرفی ۷۰۰ میلیون تومان وام ازدواج گرفته بود؛ اما دائم میگفت پول نیاز دارم. پیش خودم میگفتم مگر میشود این مبلغها را به این زودی هزینه کنی و اینهمه بهصورت فوری پول لازم داشته باشی؟ که خب بعدا که فهمیدم در سایتهای شرطبندی، قمار میکرده، دلیل این قرضکردنها را متوجه شدم.
وقتی ازدواج کرد، هرچقدر در توان داشتم کمکش کردم که از این وضعیت بیرون بیاید و سروسامان بگیرد. هفته قبل بیرون بودم. زهرا زنگ زد و گفت: مامان، مسعود آمده دم در خانه، گفته «آمدهام از خاله تشکر کنم بابت همه محبتهایی که کرده». گفتم: «دستش درد نکند؛ فقط خدا کند زندگیش درست شود. من نیازی به تشکر ندارم؛ خوشبخت شود، برایم کافی است». نمیدانستم اینگونه میخواهد از من تشکر کند... با کشتن دخترم» چشمانش را میبندد و چانهاش میلزرد.
زهرا میرزایی مجری
از دروغهایی که منتشر شده بود، قلبم شکست
خانم زنگنه کمی که آرام میشود، میگوید: «من یک مادر دلشکستهام و داغ دخترم خیلی سنگین است؛ ولی خدا را شکر میکنم که دختر خوب و مهربان و دستبهخیری داشتم. دوستانش خیلی زحمت کشیدند و وصیتنامهاش را پیدا کردند، وصیتی که سراسر زهرایی بود. به همین خاطر، همه مراسم رنگ و بوی حضرت زهرا سلاماللهعلیها را داشت. نمیدانستم وصیت کرده بود که در مراسمش، روضه حضرت زهرا خوانده شود. دیدم واقعاً بچهام زهرایی بوده. مطمئنم حضرت زهرا و امام رضا کمکش میکنند. شب ولادت امام رضا علیهالسلام و شب جمعه به خاک سپرده شد. در خاکسپاری و مراسمش خانمهایی که در حوزه زنان و خانواده فعال بودند، واقعاً سنگ تمام گذاشتند. خادمان امام رضا علیهالسلام، خادمان حضرت معصومه علیهالسلام آمدند. زهرا گفته بود در مراسمم، پرچم حضرت معصومه باشد. نمیدانم چطور هماهنگ کرده بودند، اما پرچم آمد، چرخانده شد...»
منبع: همشهری آنلاین





























شایعه حمله به تبریز / نیروگاه حرارتی در محاصره آتش + عکس
عملیات ضربتی پلیس تهران برای دستگیری عاملان حمله با قمه به جگرکی + عکس
نامادری سنگدل، کودکان شوهرش را به چاه انداخت / فاجعه خانوادگی در مهرستان + عکس
زن تهرانی پس از ۷ روز مرگ زنده شد و راز دختر جوان را فاش کرد
مردی که در اینستاگرام وکیل مهاجرت بود، در واقع یک تبهکار سابقهدار از آب درآمد!
پایان خونین مزاحمت خیابانی در سعادتآباد / فریاد «کمک» که به قتل ختم شد + عکس
نجات جان مادر باردار و بیمار قلبی توسط اورژانس هوایی در مراسم تشییع + عکس
اختلافات جان کارگر جوان را گرفت / جنایت در میدان ترهبار خانیآباد + عکس
ماجرای دستگیری دو خواهر قاچاقچی در رودسر + عکس
بوی نامطبوع از یک منزل مسکونی، منجر به کشف یک جسد شد + عکس







فال حافظ
فال روزانه
تعبیر خواب
سوره های قرآن
سوژه های داغ
فال روز تولد
فال چوب
فال قهوه
فال قرآن