مشاهده : 76ضرب المثلRSS

داستان ضرب المثل به هزار و یک دلیل

داستان ضرب المثل به هزار و یک دلیل
ضرب المثل ها در بین مردم سالهای سال و دهان به دهان بازگو می شود و تکرار می شود تا به نسل های بعد می رسد. یکی از بهترین روش های گفتگو تفهیم مطلب با یک عبارت کوتاه به نام ضرب المثل است که در همه دنیا کاربرد دارد.

برخی از ما گاهی اصرار به کاری یا رفتاری داریم بدون آنکه از عواقب آن آگاه باشیم و این باعث به وجود آمدن فاجعه می شود. ضرب المثل زیر را مطالعه بفرمایید و درباره برخی رفتارهای خود بیشتر فکر کنید. داستان ضرب المثل به هزار و یک دلیل را در پرشین وی بخوانید.

کاربرد ضرب المثل به هزار و یک دلیل

ضرب المثل به هزار و یک دلیل به افرادی گفته می‌شود که از فاجعه کار مطلع نیستند اما اصرار به گفتن آن دارند.

داستان ضرب المثل به هزار و یک دلیل:

روزی بود، روزگاری بود. در آن روزگار، توی همه ی خانه ها ساعت و رادیو و تلویزیون نبود
که مردم هر وقت دلشان خواست بفهمند ساعت چند است. ماه رمضان که می شد،
نبودن ساعت و رادیو و تلویزیون بیشتر معلوم می شد. زیرا مردم دلشان می خواست
ساعت دقیق را بدانند و رسیدن زمان اذان صبح و اذان مغرب را بفهمند به همین دلیل،
ماه رمضان که می شد، توپ در می کردند. یعنی وقتی که اذان مغرب و وقت افطار
می رسید، یا وقت اذان صبح می شد و مردم دیگر نمی توانستند چیزی بخورند،
صدای توپ بلند می شد.

معمولاً روی یکی از تپه های دور و بر هر شهر یک توپ جنگی می گذاشتند و دو سه
تا سرباز را مامور می کردند که وقت افطار و سحر، گلوله ای توی توپ بگذارند و شلیک کنند.
گلوله ها فقط باروت داشتند و به جایی و کسی آسیب نمی رساندند. اما صدای انفجار
آن ها آن قدر بلند بود که مردم می توانستند صدای توپ سحر و توپ افطار را بشنوند.

یکی از سحرهای ماه رمضان بود و مردم یکی از شهرهای ایران پای سفره های سحر نشسته
بودند و سحری می خوردند همه منتظر بودند توپ سحر شلیک شود تا دست از خوردن و
آشامیدن بکشند. اما انگار آن شب کسی نبود که توپ سحر را در کند.

مردم همان طور که مشغول خوردن سحر بودند، یک باره متوجه شدند تاریکی هوا از بین رفت
و صبح روشن فرا رسید. همه فهمیدند که مدت ها از اذان صبح گذشته و بدون اینکه بفهمند
وقت خوردن و آشامیدن گذشته است، همچنان مشغول خوردن سحری بوده اند. ای داد بیداد!
با این حساب، روزه ی آن روز همه ی کسانی که می خواستند روزه بگیرند، باطل شده بود.

ماجرای ضرب المثل به هزار و یک دلیل

سر و صدای مردم بلند شد:

– این چه وضعی است؟ چرا توپ در نکرده اند؟

– انگار سربازهای مامور توپ خواب مانده اند.

ضرب المثل به هزار و یک دلیل

ماجرای ضرب المثل به هزار و یک دلیل

– یعنی چه؟ مگر آن ها ساعت ندارند و روزه نمی گیرند؟

– دیدی روزه ی امروزمان از دست رفت؟!

وقتی صبح شد و آفتاب در آمد، کسانی که خیلی از دست توپچی ها عصبانی بودند، راه افتادند و رفتند جلو فرمانداری.

جمعیت زیادی جلو فرمانداری جمع شده بودند. هیچ کس فکرش را هم نمی کرد
که به خاطر شلیک نشدن توپ سحر، آن همه آدم جلو در فرمانداری جمع شوند.
فرماندار که اوضاع را چنان دید و از اجتماع مردم و زیادی آن ها خبردار شد،
ترسید دستور داد توپچی ها را از سر تپه بیاورند به فرمانداری.

مثل به هزار و یک دلیل

مردم تقصیر را به گردن فرماندار می انداختند و فرماندار هم تصمیم داشت خودش را
بی گناه نشان دهد و پیش چشم مردم، سربازان توپچی را محاکمه کند و با تنبیه کردن
آن ها به اجتماع اعتراض آمیز مردم به خوبی و خوشی پایان دهد.

نیم ساعتی بعد، توپچی ها را به فرمانداری آوردند. فرماندار که مطمئن بود خودش تقصیری ندارد،
رفت روی بالکن فرمانداری تا با مردمی که رو به رویش ایستاده بودند حرف بزند. فرماندار سینه اش
را صاف کرد و گفت: «مردم عزیز! شما حق دارید اعتراض کنید. مسلماً روزه ی امروز خیلی
از شما باطل شده است. همین الان من جلو چشم شما توپچی ها را محاکمه می کنم
تا معلوم شود که مقصرند آن وقت به حسابشان می رسیم تا دیگر چنین اتفاق هایی نیفتند.»

ضرب المثل به هزار و یک دلیل

داستان ضرب المثل به هزار و یک دلیل

به دستور فرماندار، سه سربازی را که مامور توپ افطار و سحر بودند به بالکن فرمانداری بردند.
فرماندار رو کرد به آن ها و با توپ و نشر گفت: «هیچ می دانید چه غلطی کرده اید و چرا
می خواهم شما را جلو چشم همشهریانم محاکمه کنم؟»

یکی از سربازها گفت: «قربان! به خدا ما کار خلافی نکرده ایم.»

ریشه ضرب المثل به هزار و یک دلیل

فرماندار گفت: « مگر شما وظیفه ندارید که هر سحر و افطار توپ در کنید تا اهالی این شهر، وقت افطار و سحر را بفهمند؟»

یکی از توپچی ها گفت: «بله قربان! همین طور است!»

فرماندار گفت: «خوب است که خودتان هم قبول دارید که کوتاهی کرده اید.»

یکی از سربازها گفت: «ما که هنوز چیزی نگفته ایم. اول شما بفرمایید چه کوتاهی ای از ما سر زده.»

فرماندار گفت: «مگر دیشب هم مثل تمام سحرهای ماه مبارک رمضان، شما نباید وقت اذان صبح توپ در می کردید؟»

یکی از سربازها گفت: «درست است قربان! باید یک گلوله شلیک می کردیم، فرماندار گفت:
«خوب، پس چرا دیشب این کار را نکردید؟»

توپچی گفت: «به هزار و یک دلیل … قربان!»

فرماندار که خودش را موفق و پیروز می دید، گفت: « ننه من غریبم در نیاورید. نمی خواهم روده درازی کنید.
فقط یک دلیل قانع کننده از آن هزار و یک دلیلتان بگویید کافی است.» توپچی گفت: «دیشب به هزار و
یک دلیل نتوانستم توپ سحر را شلیک کنیم. دلیل اولش هم این بود که باروت نداشتیم. دلیل دومش
هم این بود که دیروز آمدیم فرمانداری باروت بگیریم، اما کسی به حرفمان گوش نکرد.»

صدای شلیک خنده ی مردم بلند شد. فرماندار فکر نمی کرد که سه نفر سرباز کم سواد بتوانند
به این راحتی او را جلو چشم همه ی مردم خیط و بی آبرو کنند. این بود که با عصبانیت و صدای
بلند گفت: «رسیدگی می کنم… رسیدگی می کنم آقا!… من باید مقصر را پیدا کنم» و از جلو چشم مردم دور شد.

از آن به بعد، کسی که وسایل و مقدمات کاری را در اختیار نداشته باشد، اما بخواهند به دلیل
انجام نشدن کار تنبیهش کنند، به این مثل اشاره می کند.

ایرناک

2018-11-01 / گردآوری:
برچسب ها:

نو عروس

نظر خود را بنویسید-نظرات کاربران (۰)
چگونه خود را از استرس های بی مورد نجات دهیم؟چگونه خود را از استرس های بی مورد نجات دهیم؟
طالع بینی آذر ماه ۹۶طالع بینی آذر ماه ۹۶
غزل شماره ۶۶ حافظ : بنال بلبل اگر با منت سر یاریستغزل شماره ۶۶ حافظ : بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
عادت‌های روزمره‌ای که زوایای پنهان شخصیت را فاش می‌کنندعادت‌های روزمره‌ای که زوایای پنهان شخصیت را فاش می‌کنند
شخصیت افرادی که برای ارتباط برقرار کردن با دیگران مشکل دارند‎شخصیت افرادی که برای ارتباط برقرار کردن با دیگران مشکل دارند‎
غزل شماره ۶۷ حافظ : یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیستغزل شماره ۶۷ حافظ : یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
تست جالب و جدید شناخت ویژگی های شخصیتیتست جالب و جدید شناخت ویژگی های شخصیتی
غزل شماره ۵۴ حافظ : ز گریه مردم چشمم نشسته در خون استغزل شماره ۵۴ حافظ : ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
داستان ضرب المثل، ما پوستین ول کردیم ، پوستین ما رو ول نمی کنهداستان ضرب المثل، ما پوستین ول کردیم ، پوستین ما رو ول نمی کنه
دکوراسیون منزل یک آبان ماهی چگونه است؟دکوراسیون منزل یک آبان ماهی چگونه است؟
داستان ضرب المثل گاو بندیداستان ضرب المثل گاو بندی
بازی محلی جالب و سنتی ،‌ قلعهبازی محلی جالب و سنتی ،‌ قلعه
داستان ضرب المثل به هزار و یک دلیلداستان ضرب المثل به هزار و یک دلیل
داستان ضرب المثل جالب ، یک خشت هم بگذار در دیگداستان ضرب المثل جالب ، یک خشت هم بگذار در دیگ
غزل شماره ۶۰ حافظ : آن پیک نامور که رسید از دیار دوستغزل شماره ۶۰ حافظ : آن پیک نامور که رسید از دیار دوست
بازی محلی جالب و پر هیجان قلانبازی محلی جالب و پر هیجان قلان
غزل شماره ۶۱ حافظ : صبا اگر گذری افتدت به کشور دوستغزل شماره ۶۱ حافظ : صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
بازی های محلی ، معرفی بازی محلی جالب التریشبازی های محلی ، معرفی بازی محلی جالب التریش
غزل شماره ۶۲ حافظ : مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوستغزل شماره ۶۲ حافظ : مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
آشنایی با طریقه بازی کبریت بازیآشنایی با طریقه بازی کبریت بازی
غزل شماره ۶۳ حافظ : روی تو کس ندید و هزارت رقیب هستغزل شماره ۶۳ حافظ : روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست
بازی محلی جالب و پرهیجان ، جیجه خروسبازی محلی جالب و پرهیجان ، جیجه خروس
غزل شماره ۶۴ حافظ : اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبی استغزل شماره ۶۴ حافظ : اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبی است
شخصیت شناسی بر اساس نحوه ی رانندگی + تصاویرشخصیت شناسی بر اساس نحوه ی رانندگی + تصاویر
غزل شماره ۶۵ حافظ : خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیستغزل شماره ۶۵ حافظ : خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
بازی محلی پرهیجان «چو و پل»بازی محلی پرهیجان «چو و پل»
غزل شماره ۱۳۶ حافظ : دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کردغزل شماره ۱۳۶ حافظ : دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
این غزل با مصراع دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد آغاز شده است . شاعر دراین شعر انسان را به قناعت کردن و قانع بودن دعوت می کند . شاعر می گوید هر چقدر هم که در دنیا مال اندوزی کنی و ثروت فراوان داشته باشی موقع مرگ هیچ کدام به دردت نمی خورد.
سوژه های روز رو این جا ببینید !
هدیه ایی ویژه برای خوشحال کردن همسرتان
دیگر جشن عروسی نگیرید، بدون عروسی ساز !!!
شیک ترین و جدیدترین مدل های لباس عروس , سفره عقد , آرایش عروس و ...
غزل شماره ۱۳۵ حافظ : چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد
غزل شماره ۱۳۴ حافظ : بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
غزل شماره ۱۳۳ حافظ : صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد
غزل شماره ۱۳۲ حافظ : به آب روشن می عارفی طهارت کرد
غزل شماره ۱۳۱ حافظ : بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
غزل شماره ۱۳۰ حافظ : سحر بلبل حکایت با صبا کرد
غزل شماره ۱۲۹ حافظ : اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد
غزل شماره ۱۲۸ حافظ : نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
غزل شماره ۱۲۷ حافظ : روشنی طلعت تو ماه ندارد
غزل شماره ۱۲۶ حافظ : جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
غزل شماره ۱۲۵ حافظ : شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
غزل شماره ۱۲۴ حافظ : آن که از سنبل او غالیه تابی دارد
غزل شماره ۱۲۳ حافظ : مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
غزل شماره ۱۲۲ حافظ : هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
داستان ضرب المثل آنچه گذشته افسوس مخور
غزل شماره ۱۲۱ حافظ : هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد
غزل شماره ۱۲۰ حافظ : بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد
غزل شماره ۱۱۹ حافظ : دلی که غیب نمای است و جام جم دارد
غزل شماره ۱۱۸ حافظ : آن کس که به دست جام دارد
غزل شماره ۱۱۷ حافظ : دل ما به دور رویت ز چمن فراغ دارد
غزل شماره ۱۱۶ حافظ : کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
غزل شماره ۱۱۵ حافظ : درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
غزل شماره ۱۱۴ حافظ : همای اوج سعادت به دام ما افتد
غزل شماره ۱۱۳ حافظ : بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
غزل شماره ۱۱۲ حافظ : آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد
غزل شماره ۱۱۱ حافظ : عکس روی چو تو در آینه دام افتاد
غزل شماره ۱۱۰ حافظ : پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
غزل شماره ۱۰۹ حافظ : دیر است دلدار پیامی نفرستاد
غزل شماره ۱۰۸ حافظ : خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد
غزل شماره ۱۰۷ حافظ : حسن تو همیشه در فزون باد
غزل شماره ۱۰۶ حافظ : تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
غزل شماره ۱۰۵ حافظ : صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
غزل شماره ۱۰۴ حافظ : جمالت آفتاب هر نظر باد
غزل شماره ۱۰۳ حافظ : روز وصل دوستداران یاد بادا
عاشق شدن متولدین ماه های سال
گالری آرایش عروس
خرید اینترنتی بلیط هواپیما ( ارزان تر از همه جا )
در سال جدید نگران کسب درآمد نباشید | کسب درآمد عالی
ویژه تابستان 97 | امسال را متفاوت تجربه کنید
غزل شماره ۱۳۶ حافظ : دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
غزل شماره ۱۳۶ حافظ : دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
غزل شماره ۱۳۵ حافظ : چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد
غزل شماره ۱۳۵ حافظ : چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد
غزل شماره ۱۳۴ حافظ : بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
غزل شماره ۱۳۴ حافظ : بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
غزل شماره ۱۳۳ حافظ : صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد
غزل شماره ۱۳۳ حافظ : صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد
غزل شماره ۱۳۲ حافظ : به آب روشن می عارفی طهارت کرد
غزل شماره ۱۳۲ حافظ : به آب روشن می عارفی طهارت کرد
غزل شماره ۱۳۱ حافظ : بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
غزل شماره ۱۳۱ حافظ : بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
غزل شماره ۱۳۰ حافظ : سحر بلبل حکایت با صبا کرد
غزل شماره ۱۳۰ حافظ : سحر بلبل حکایت با صبا کرد
غزل شماره ۱۲۹ حافظ : اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد
غزل شماره ۱۲۹ حافظ : اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد
فیلم پرشین ویامیران پرواز