ناگفته‌هایی از زندگی «فروغ فرخزاد» از زبان خودش

ناگفته‌هایی از زندگی «فروغ فرخزاد» از زبان خودشمهارت های زندگی
51 سال است که ما شعرهای فروغ فرخزاد را دوره می کنیم و هنوز حرف های ناگفته و کمتر شنیده شده درباره او زیاد است.«به اعتقاد من فروغ فرخزاد عاقبت به خیر هم شد.»

زندگی نامه فروغ فرخزاد

فروغ فرخزاد , ۵۱ سال است که ما شعرهای فروغ فرخزاد را دوره می کنیم و هنوز حرف های ناگفته و کمتر شنیده شده درباره او زیاد است.

«به اعتقاد من فروغ فرخزاد عاقبت به خیر هم شد.» این جمله ای است که رهبر انقلاب در یکی از دیدارهایشان با شاعران در تابستان ۸۹ گفتند.
۲۴ بهمن امسال درست ۵۱ سال از درگذشت فروغ فرخزاد می گذرد
و هنوز بحث بر سر شعرهای او داغ است. فروغ فرخزاد
حتی همین چند وقت پیش در پی ملاقاتی که اهالی فرهنگ و ادب با رهبری داشتند،
ایشان گفتند: «راجع به فروغ هم نظر نامناسبی ندارم. به نظرم این اواخر وضعش بد نبوده ان شاءالله.» (به نقل از خبرگزاری مهر).

وقتی پوران، خواهر فروغ در دی پارسال از دنیا رفت، دوباره یاد آن تصادف قدیمی هم زنده شده
و این بار خیلی ها از دو خواهر گفتند.
ما هم با توجه به صحبت های اخیر رهبری و به خاطر سالگرد درگذشت فروغ،
مروری کرده ایم بر حرف های کمتر مطرح شده درباره او آن هم از زبان خودش. فروغ فرخزاد
معلوم است که بعد از ۵۱ سال حرف بکر و نویی وجود ندارد که بخواهیم بگوییم،
مگر آن که سراغ خاطرات دیگران برویم اما برایمان مهم بود از فروغی حرف بزنیم

فروغ فرخزاد

فروغ فرخزاد و فرزند خوانده اش

که خودش را در نامه ها و مصاحبه هایش توصیف کرده بود. همین است
که از شاعران محبوبش گفتیم و از آن دسته شعرهایش که خودش آن ها را دوست نداشته.
هر چند فروغ زنده نماند تا ببیند حتی همین شعرهای به قول خودش پرت یا ضعیف،
چقدر بین ما شهرت پیدا کرده است. در کنار تمام این ها از کتابخوانی های فروغ گفتیم،
از دن آرام، از فلسفی خوانی های عمیقش و حتی از ترجمه هایی که داشت و در زمان حیاتش منتشر نشد.

شعرهای فروغ فرخزاد

ماجرای فتحی به شماره ۶۷۸

فاتح شدم/ خود را به ثبت رساندم/ خود را به نامی در یک شناسنامه مزین کردم/ و هستی ام به یک شماره مشخص شد/ پس زنده باد ۶۷۸ صادره از تهران

می توان معرفی فروغ فرخ زاده را با همین شماره شناسنامه
و همان قصه های تکراری از زندگی او مثل داشتن پدر نظامی سختگیر و عاشق شدن
به وقت نوجوانی و ازدواج ناموفق و داشتن یک پسر و محروم شدن از دیدن او شروع کرد
یا اصلا می توان به سراغ خاطرات خواهر و برادر او از روزگار کودکی شان رفت و از آن سال هایی نوشت
که فروغ و پوران شب ها با هم روی پشت بام می خوابیدند

و درباره ستاره ها حرف می زدند یا از شیطنت هایشان برای پرپر کردن گل های سفید نوشت
که فروغ بعد از شنیدن جیغ مادرشان به خواهرش می گفته:

«انگار گل سفید فقط مال روی قبره» یا از روزهای مانده به عیده نوروز نوشت
که فروغ مدام به خواهرش نق می زده، بیا یواشکی لباس های نویمان را از بالای تختخواب برداریم
و تنمان کنیم و از مامان هم نترسیم… نهایتش یک کتک هم می خوریم ولی باز هم می ارزد…
اما خود فروغ به بازگویی هیچ کدام از این حرف ها علاقه ای نداشت.

چون وقتی در سال ۴۳ با رادیو ایران مصاحبه می کند و ایرج گرگین از او می خواهد
که کمی درباره شرح حالش صحبت کند، در جواب می گوید:

«والله حرف زدن در این مورد به نظر من یک کار خیلی خسته کننده و بی فایده ای است.
خب، این یک واقعیت است که هر آدمی که به دنیا می آید، بالاخره یک تاریخ تولد دارد،
اهل شهر یا دهی است، توی مدرسه ای درس خوانده،

خاطرات فروغ فرخزاد

یک مشت اتفاقات خیلی معمولی و قراردادی توی زندگی اش افتاده که بالاخره برای همه می افتد،
مثل توی حضو افتادن دوره بچگی، یا مثلا تقلب کردن دوره مدرسه، عاشق شدن دوره جوانی، عروسی کردن، از این جور چیزها.»

فروغ فرخزاد

بازسازی صحنه مرگ فروغ فرخزاد

نوستالژی دفتر مشق و نخودچی

خواندن خاطرات فروغ نشان می دهد که میل به نوستالژی اختصاص به نسل ما ندارد؛
مثلا در همان یادداشت خاطرات سفرش به اروپا از هیجان روزهایی می نویسد
که در جیب لباس های قدیمی اش نخودچی و کشمش پیدا می کرده است:
«هنوز که هنوز است وقتی اوایل پاییز هر سال مادرم لباس های زمستانی بچه ها را از صندوق ها بیرون می آورد
تا به قول معروف «آفتاب بدهد»،

دیدن لباس های کودکی ام که مادرم به حفظ آن ها علاقه دارد،
جست و جو در جیب های آن ها و پیدا کردن نخودچی یا کشمش گندیده ای که غالبا در ته جیب ها وجود دارد
در من حالت عجیبی ایجاد می کند. ناگهان خودم را همچون دوران کودکی ام،
کوچک و معصوم و بی خیال می بینم و چند دانه گندم

و شاهدانه که با کرک ها ته جیب مخلوط شده مرا به گذشته خیلی دوری بر می گرداند
و احساسات لطیف و شاد کودکانه را در من بیدار می کند.»

جدا از نخودچی و کشمش کرک دار باقیمانده در ته جیب لباس های زمستانی،
فروغ مثل خیلی از ما عاشق دفترهای مشق همان یکی دو سال اول مدرسه اش بوده
و آن ها را نگه می داشته است. به همین خاطر است که می نویسد:

دوران کودکی فروغ فرخزاد

«هنوز دفترچه های مشق کلاس دوم و سوم دبستانم را دارم. تمام ثروتم را دبستانم را دارم.
تمام ثروت مرا کاغذهای باطله ای تشکیل می دهد که در طول سال ها جمع کرده ام
و به هر کجا که می روم، همراه می برم. کاغذهایی که دست دوستانم روزی بر آن ها نشانه ای نقش کرده،
خطی کشیده یا تصویری طرح کرده است. فروغ فرخزاد

از دیدن هر یک از آن ها به یاد یکی از روزهای از دست رفته زندگی ام می افتم
و مثل این است که همه چیز برایم دوباره تجدید می شود.»فروغ فرخزاد

فروغ چه می خوانده است؟

قبل از جواب دادن به این سوال، باید به سراغ یکی از نامه های فروغ رفت و از آن جا متوجه شد
که کودکی های او در خانه ای گذشته که پر از کتاب و مجله و روزنامه بوده،
چون او در خاطرات سفرش به اروپا در سال ۳۵ نوشته است: «من یادم هست وقتی که به دبستان می رفتم،
تمام تعطیلات تابستان را با برادرانم در خانه می نشستیم و کتاب های قدیمی

و بی مصرف و روزنامه های باطله را به پاکت تبدیل می کردیم و نوکر ما پاکت ها را به مغازه ها می فروخت
و هر قدر پول از این راه در می آوردیم، به غیر از پول توجیبی که پدرم به ما می داد،
اجازه داشتیم به هر مصرفی که دلمان می خواهد برسانیم. پدرم با این ترتیب می خواست
به ما بفهماند که «کار عار نیست»
و کسی که بتواند از بازوی خودش نان بخورد، حق دارد که خودش باشد و همیشه سرش را بلند نگه دارد.»

داستان زندگی فروغ فرخزاد

اما جالب تر این است که فروغ به نوعی خودش را از خواندن رمان های عشقی
و داستان های مجله «تهران مصور» دور کرده و خطاب به پدرش گفته است:
«شاید شما هنوز هم وقتی راجع به من فکر می کنید،
مرا یک زن سبکسر با افکار احمقانه ای که از خواندن رمان های عشقی
و داستان های مجله تهران مصور در مغز او به وجود آمده است، می دانید.»

بعد کمی لحنش را تندتر می کند و صدای اعتراض هایش را بلندتر؛
«وقتی من در خانه برای خودم کتاب های فلسفی می خواندم و می نشستم
و ساعت ها با استاد فلسفه دانشکده ادبیات راجع به فلسفه های شرق بحث می کردم،
شما راجع به من اظهار عقیده می کردید که دختر احمقی هستم که در اثر خواندن مجله های مزخرف فکرم فاسد شده!»
(به نقل از نامه ای از فروغ که در چهارشنبه دوم ژانویه در مونیخ نوشته).فروغ فرخزاد

از تمام این کلی گویی ها که بگذریم، نقل شده
که فروغ پیوسته کتاب می خوانده حتی در آخرین روزهای زندگی اش رمان حجیم و سنگین «دن آرام»
را که اثری چهار جلدی است، فقط در پنج شبانه روز خوانده و تمام کرده.
برای فهمیدن این نکته که چرا این سرعت کتابخوانی اهمیت دارد،

کافی است بدانیم «دن آرام» با ترجمه احمد شاملو که امروز در دو جلد قطور در نشر ما زیاد منتشر می شود،
۱۹۶۰ صفحه دارد! راستی رهبر انقلاب درباره این رمان گفته اند:
«دن آرام در دنیا به عنوان یک اثر برجسته مطرح است
– بحث روسیه نیست- و به زبان های زنده دنیا هم ترجمه شده است؛ یعنی اثر انقلاب است.» (به نقل از Khamenei.ir)

فروغ فرخزاد شاعر چندزبانه

آن هایی که به ادبیات دهه های ۳۰ و ۴۰ علاقه دارند و زندگینامه شاعران فعال آن سال ها را خوانده اند،
خوب می دانند که چقدر شعر آن روزگار متاثر از شعر مدرن بود و شاعرها چند زبان بلد بودند،
از نیما گرفته تا فریدون رهنما و… فروغ هم از این دسته جدا نبود.
وقتی که فروغ سال ۳۶ برای اقامتی چند ماهه ایران را ترک می کند،

زبان های آلمانی و ایتالیایی را آن قدر خوب یاد می گیرد که می توانسته به راحتی به این زبان ها صحبت کند.
زبان فرانسه را هم به قدر نیاز و احتیاجش بلد بوده ولی مهم این است
که برای یادگیری زبان انگلیسی آن قدر تلاش کرده بود که نه تنها می توانست با آن حرف بزند،
حتی به انگلیسی می نوشت و انگلیسی ترجمه هم می کرد.فروغ فرخزاد

مصداقش هم ترجمه نمایشنامه «ژان مقدس» از «برنارد شاو»
و سیاحتنامه «هنری میلر» در یونان به اسم «ستون سنگی ماروسی»
که حداقل تا ۱۶ اسفند سال ۴۵ منتشر نشده بودند. جالب تر این جاست که او دوست داشته
پای نمایشنامه اش به صحنه هم باز شود و خودش نقش «ژاندارک» را بازی کند،
البته بازی در تئاتر به رویای تحقق نیافته او تبدیل نشد چون فروغ سال ۴۲ در نمایشنامه
«شش شخصیت در جست و جوی نویسنده» اثر «پیراندللو» با کارگردانی پری صابری بازی کرد.

محبوب ترین شاعر فروغ فرخزاد کیست؟

جواب دادن به این سوال کمی سخت است.
فروغ در مصاحبه ها و یادداشت هایش از شاعران زیادی صحبت کرده است؛
مثلا در مقاله ای که سال ۳۹ در هفته نامه «آژنگ جمعه» درباره وضعیت شعر آن سال ها نوشته،
کلی از شاملو تعریف می کند: «من هرگز با شاملو برخورد نزدیکی نداشته ام.

اگرچه گاهگاه در اثر تسلیم شدن یک خشم آنی، در مورد او عقاید خاصی ابراز کرده ام،
هرگز نتوانسته ام که در تنهایی قلب خود شعر او را نستایم زیرا که در وجودم طنینی صادقانه دارد
و از اندیشه ای بارور و احساسی انسانی حکایت می کند.»فروغ فرخزاد

فروغ گرچه با زبان شعری اخوان ثالث به خاطر عقاید شخصی اش موافق نبوده اما در مجموع،
آثار او را می پسندیده و می گوید: «من گاهگاه شعر او را مانند بغضی در گلویم احساس می کنم.
شعر او تاسف پرشکوهی است و بوی زوال امیدهای سرشار از باور و یقین را می دهد.»
حالا بماند که از شعر «آرش کمانگیر» که شاید خیلی ها آن را از آثار خوب حماسی شعر نو می دانند،
چندان خوشش نمی آمده و آن را یک لالایی سست وارفته ای می داند

تا یک اثر حماسی که برای تولدش از خون و غرور و ایمانی شریف مایه بگیرد. فروغ فرخزاد
اصلا او مطلقا سیاوش کسرایی را دوست نداشته چون زبانش را شل و لق می دانسته است.

اما اگر نامه ها و یادداشت هایش را دقیق بخوانیم،
می بینیم گویا یکی از شاعران محبوب فروغ نیما یوشیج است که جا به جا گریزی می زند
به شعرهای او. اتفاقا شعرهایی را بیان می کند که ما هم می توانیم

شاعر محبوب فروغ فرخزاد

آن ها را حفظ کنیم و هر وقت تنهایی های بزرگ به خاطر متفاوت بودن را می چشیم،
زیر لب زمزمه شان کنیم. یکی از این گریزها به روزی بر می گردد که فروغ با مردی مواجه می شود
که بدون خواندن شعر نو، از این فرم خوشش نمی آمده و آن را مزخرف می دانسته است.فروغ فرخزاد
حتی وقتی فروغ کتاب «مانلی» نیما را که در آن روزگار به چاپ رسیده بود،

به او هدیه می کند تا بلکه یک بار شعر نو را بخواند و بعد از خواندن اظهارنظر کند
ولی باز هم با یکدندگی مرد مواجه می شود. همان موقع او یاد یک قسمت از منظومه «مانلی» می افتد که نیما گفته:

این تو را بس باشد/ کآشنای رنجت/ نه همه کس باشد

فروغ در نامه ای دیگر که در شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۳۸ به برادرش نوشته بود،
نیما را شاعرترین شاعر آن روزگار دانسته و دو شعر از او نقل می کند
که یکی از آن ها این است: باید از چیزی کاست/ تا به چیزی افزود

شاید ریشه علاقه فروغ به اشعار و دنیای فکری نیما را بتوان این جا یافت که می گوید:
«نیما عقیده و سلیقه قطعی مرا راجع به شعر «ساخت» و یک جور قطعیتی به آن داد.
نیما برای من آغازی بود. من که خواننده بودم، حس کردم که با یک آدم طرف هستم،
نه یک مشت احساسات سطحی و حرف های مبتذل روزانه.»فروغ فرخزاد

فروغ فرخزاد  از کدام شعرهایش متنفر بود؟

همه کسانی که ذره ای هم با شعر فروغ آشنا هستند، حتما می دانند
که او از سه مجموعه شعر اولیه اش خوشش نمی آمده: «اسیر (۱۳۳۱)،
«دیوار» (۱۳۳۵) و «عصیان» (۱۳۳۶). همه هم می دانند که چقدر مجموعه «تولدی دیگر» (۱۳۴۳) و «ایمان بیاوریم
به آغاز فصل سرد» (۱۳۴۲) را دوست داشته است.

اما بعضی حرف های کمتر گفته شده از فروغ درباره همین مجموعه یکی مانده به آخرش وجود دارد،
همین مجموعه ای که خیلی ها از آن تعریف می کنند و آن را اوج هنری شعر او می دانند.
در کنار تمام این تعریف ها فروغ به خاطر این مجموعه متاسف است.فروغ فرخزاد

او دلیل این تاسف خود را در یکی از مصاحبه هایش این طور توضیح می دهد:
«وقتی به کتاب «تولدی دیگر» نگاه می کنم، متاسف می شوم.
حاصل چهار سال زندگی. خیلی کم است. من ترازو دست نگرفته ام

و شعرهایم را وزن نمی کنم اما از خودم انتظار بیشتری داشتم و دارم.»
تازه تاسف او به همین جا ختم نمی شود. فروغ از آن دسته کسانی است
که وقتی می خواهند خود را نقد می کنند، مثل یک قاضی می شوند؛ مثلا می گوید:
«در کتاب تولدی دیگر یک چندتا شعری هست که نباید چاپشان می کردم؛
مثلا شعر «سفر» که باید پاره اش می کردم و می ریختم دور یا شروع شعر
«آن روزها» و یکی دو تکه اولش خیلی ضعیف است… شعر «آفتاب می شود» به کلی پرت است.

شعر های معروف فروغ فرخزاد

فقط موزیک دارد و احساساتی است، درست مثل یک دختر چهارده ساله… شعر
«در آب های سبز تابستان» چهار خط آخرش زیادی است… آخرین قسمت شعر «علی کوچیکه» ضعیف است.
علتش این ا ست که شعر ناتمام ماند و بعد خواستم تمامش کنم

اما دیگر در آن حالت و دنیا نبودم، شعر تقریبا ناقصی است. شعر «ای مرز پرگهر» دچار همین سرنوشت شد
و در نتیجه از دو قسمت آخرش زیاد راضی نیستم.» جالب این جاست
که خیلی از شعرهایی که فروغ درباره شان این طور صحبت می کند،
برای ما شهرت زیادی دارند؛ مثلا اواز ابتدای شعر «آن روزها» انتقاد می کند، همان شعر معروفی که این طور شروع می شود:

آن روزها رفتند/ آن روزهای خوب/ آن روزهای سالم سرشار/ آن آسمان های پر از پولک/ آن شاخساران پر از گیلاس…

حتی شعر «آفتاب می شود» که از نظر او یک شعر پرت است و برای دختران چهارده ساله، کم شهرت ندارد:

نگاه کن که غم درون دیده ام/ چگونه قطره قطره آب می شود/
چگونه سایه سیاه سرکشم/ اسیر دست آفتاب می شود/ نگاه کن/ تمام هستی ام خراب می شود

راست است که می گویند زمان باید بگذرد تا عیار شعرها مشخص شود
و آنچه ماندنی است، باقی بماند و آنچه هم که باید به دست فراموشی سپرده شود، خودش از خاطر برود.فروغ فرخزاد

هفته نامه همشهری

2018-02-14 / گردآوری:
برچسب ها:
نظر خود را بنویسید-نظرات کاربران (۰)
فیلم پرشین وی
زندگی بن کینگزلی ، مرد هزار چهره سینمای جهان | از گاندی تا ابن سینا!زندگی بن کینگزلی ، مرد هزار چهره سینمای جهان | از گاندی تا ابن سینا!
همه چیز از زندگی کارل لاگرفلد، سلطان مد جهان و رژیم غذایی جالبشهمه چیز از زندگی کارل لاگرفلد، سلطان مد جهان و رژیم غذایی جالبش
زندگی محمدرضا هدایتی؛ از طغرل و پسرعمه زا تا کلاه برداری از اوزندگی محمدرضا هدایتی؛ از طغرل و پسرعمه زا تا کلاه برداری از او
زندگی امین تارخ؛ از تولد وسط کودتا تا آقا معلم بازیگران ایرانی!زندگی امین تارخ؛ از تولد وسط کودتا تا آقا معلم بازیگران ایرانی!
جهانگیر کوثری | از زندگی شخصی تا ناجوانمردی در حق خودش و دخترش!جهانگیر کوثری | از زندگی شخصی تا ناجوانمردی در حق خودش و دخترش!
حاشیه‌ های زندگی خصوصی جمال خاشقجی | از همسر اول تا ثبت ازدواج چهارم که باعث مرگش شد!حاشیه‌ های زندگی خصوصی جمال خاشقجی | از همسر اول تا ثبت ازدواج چهارم که باعث مرگش شد!
زندگی جالب خواهران عبدالعزیز | نسخه خاورمیانه ای کارداشیان ها!زندگی جالب خواهران عبدالعزیز | نسخه خاورمیانه ای کارداشیان ها!
زندگی منوچهر آتشی | از زنی که عاشقش شد تا دخترش که احوالش را نمی پرسید!زندگی منوچهر آتشی | از زنی که عاشقش شد تا دخترش که احوالش را نمی پرسید!
زندگی کوروش یغمایی؛ پدر موسیقی راک ایران و خالق گل یخ!زندگی کوروش یغمایی؛ پدر موسیقی راک ایران و خالق گل یخ!
ازدواج پرستو صالحی؛ همه فراز و فرود‌های یک سلبریتی در زندگی اش!ازدواج پرستو صالحی؛ همه فراز و فرود‌های یک سلبریتی در زندگی اش!
زندگی جالب قدیمی‌ ترین غسال بهشت‌ زهرا (س) | از کار در دامداری تا غسل شهید چمران!زندگی جالب قدیمی‌ ترین غسال بهشت‌ زهرا (س) | از کار در دامداری تا غسل شهید چمران!
۳ درس زیبا از سبک زندگی حضرت محمد (ص)، امام حسن مجتبی و امام رضا (ع)۳ درس زیبا از سبک زندگی حضرت محمد (ص)، امام حسن مجتبی و امام رضا (ع)
زندگی شهرام جزایری ؛ مردِ فرار های ناکام از کشور!| از نبوغِ بالا تا دستگیری در کانتینر عدس!زندگی شهرام جزایری ؛ مردِ فرار های ناکام از کشور!| از نبوغِ بالا تا دستگیری در کانتینر عدس!
زندگی جالب رودکی، پدر شعر فارسیزندگی جالب رودکی، پدر شعر فارسی
۴۰ نکته جذاب زندگی کیت بلانشت| از دوست صمیمی معروف تا خانم آمریکا!۴۰ نکته جذاب زندگی کیت بلانشت| از دوست صمیمی معروف تا خانم آمریکا!
زندگی جالب یونس دلفی ؛ CR7 وطنی| از شوش تا بلژیک!زندگی جالب یونس دلفی ؛ CR7 وطنی| از شوش تا بلژیک!
زندگی حرفه ای عادل فردوسی‌ پور؛ تنها سوپراستار فوتبالی تلویزیونزندگی حرفه ای عادل فردوسی‌ پور؛ تنها سوپراستار فوتبالی تلویزیون
زندگی محمد بن سلمان | از ناشی گری در ولیعهدی تا اصلاحات و شبه کودتا!زندگی محمد بن سلمان | از ناشی گری در ولیعهدی تا اصلاحات و شبه کودتا!
۴۰ نکته جالب از زندگی ویل اسمیت به مناسبت تولد ۵۰ سالگی او۴۰ نکته جالب از زندگی ویل اسمیت به مناسبت تولد ۵۰ سالگی او
ناتالی وود | زندگی ناتالی وود ؛ بازیگری که هیچ وقت معمای مرگ تراژدیک و مرموزش مشخص نشد!ناتالی وود | زندگی ناتالی وود ؛ بازیگری که هیچ وقت معمای مرگ تراژدیک و مرموزش مشخص نشد!
همه چیز درباره زندگی آگاتا کریستی ؛ ملکه جنایت!همه چیز درباره زندگی آگاتا کریستی ؛ ملکه جنایت!
آشنایی با زندگی دیدیه دروگبا به بهانه خداحافظی سفیر صلح و عشق و آفریقا از فوتبالآشنایی با زندگی دیدیه دروگبا به بهانه خداحافظی سفیر صلح و عشق و آفریقا از فوتبال
زندگی احمدرضا دالوند؛ آخرین سخنان او پیش از درگذشتزندگی احمدرضا دالوند؛ آخرین سخنان او پیش از درگذشت
زندگی بن کینگزلی ، مرد هزار چهره سینمای جهان | از گاندی تا ابن سینا!زندگی بن کینگزلی ، مرد هزار چهره سینمای جهان | از گاندی تا ابن سینا!
کریشنا پاندیت بانجی وقتی در ۳۴سالگی توانست بعد از سال‌ها تلاش در نمایش رویای شب نیمه‌ی تابستان به‌کارگردانی پیتر بروک بازی کند، نامش را به بن کینگزلی تغییر داد تا داشتن اسم خارجی به پیشرفت هنری‌اش لطمه نزند.
سوژه های روز رو این جا ببینید !
دیگر جشن عروسی نگیرید، بدون عروسی ساز !!!
فال حافظ
شیک ترین و جدیدترین مدل های لباس عروس , سفره عقد , آرایش عروس و ...
زندگی آرمین رحیمیان ؛ عبدالمالک ریگی هستم، عاشق ژوکر!
زندگی فرانک دارابونت ؛ خالق برترین های جهان | از رستگاری در شاوشنک تا مردگان متحرک
حقایق تلخ و زشت زندگی لیدی گاگا | از بیماری مزمن تا آزار جنسی!
زندگی سارا خادم الشریعه ؛ از شگفتی‌ سازی در جهان تا غوغا در بوندس لیگا!
بیوگرافی مونا سپهری ؛ فرد کلیدی هولدینگ رنو – نیسان
زندگی جالب یونس دلفی ؛ CR7 وطنی| از شوش تا بلژیک!
رازهای زندگی رزا لوکزامبورگ و جسدی که به جای او دفن شد!
نکات جذاب زندگی لئوناردو دی کاپریو | از زمان عجیب ازدواجش تا فقر در کودکی!
ناگفته های زندگی حسین فردوست پس از دستگیری و بازداشت!
زندگی بهروز بوچانی در جزیره مانوس| از ساخت فیلم مستند تا بردن گران ترین جایزه ادبی!
حکایت زندگی محراب شاهرخی | از خودکشی در سال مرگ تختی تا درگذشت در تنهایی !
۱۴ نکته خواندنی از زندگی کری گرانت به مناسبت تولد ۱۱۵ سالگی اش!
نکات جذاب زندگی جیک جیلنهال به مناسبت تولد ۳۸ سالگی او
زندگی سوفی ترنر و ماجرای عجیب انتخابش در نقش سانسا به خاطر فالوورهایش!
زندگی جالب قدیمی‌ ترین غسال بهشت‌ زهرا (س) | از کار در دامداری تا غسل شهید چمران!
زندگی سارا خادم الشریعه و جایزه بزرگی که برنده شد
زندگی آناهیتا نیکوکار ؛ جوان‌ ترین زن خلبان ایرانی !
زندگی جون بایز؛ ملکه موسیقی مردمی
زندگی بیژن سمندر؛ سراینده نامهربون و پریا
زندگی اندی ماری |از نجات از کشتار وحشیانه در کودکی تا لقب شوالیه!
زندگی مهدیه نساج و کمک همسرش برای خلق شخصیت مینو!!!
زندگی حسن آقامیری روحانی تلگرامی و نظر سید احمد خمینی درباره خلع لباس شدنش
نکات جالب زندگی لیدی گاگا | از تتو های عجیب تا حلقه ای گران قیمت!
زندگی نیکولا تسلا؛ از کلاه بزرگی که ادیسون سرش گذاشت تا برنده شدن مقابل ادیسون!
۴۰ نکته جذاب زندگی کیت بلانشت| از دوست صمیمی معروف تا خانم آمریکا!
زندگی جالب گریگوری مندل؛ از تحصیل با پول جهزیه خواهر تا عنوان پدر علم ژنتیک!
آشنایی با زندگی مایکل شوماخر به مناسبت تولد ۵ سالگی!
۴۰ نکته جذاب و خواندنی از زندگی مرلین مونرو که خیلی از آن ها را نمی دانید!
زندگی سجاد پوراحسان ؛ قربانی اتوبوس دانشگاه که کم نظیر بود!
زندگی مسعود صابری ؛از فامیل بودن با رسول صدر عاملی تا اجرای کنسرت پس از جراحی مغز و اعصاب!
ازدواج پرستو صالحی؛ همه فراز و فرود‌های یک سلبریتی در زندگی اش!
زندگی بابک فرزاد ، نخبه ایرانی که در غربت درگذشت
زندگی مریم مومن، فخرالزمان سریال بانوی عمارت
زندگی صغری خانی شهرآبادی؛ تنها بانوی پاکبان !
زندگی جالب رودکی، پدر شعر فارسی
یک عروسی رویایی داشته باشید ! | بهترین ها را اینجا ببینید
زیبایی اندام خانم ها( جمع کردن باسن و بالا کشیدن سینه ) در زمانی کوتاه
فال حافظ
فال روزانه