تاریخ انتشار : بروزرسانی :
قصه کودکانه خرس تنبل کودک و نوزاد
ما در این مطلب دو داستان بسیار زیبای کودکانه پیرامون خرس را آماده کرده ایم

ما در این مطلب از پرشین وی قصد داریم چند داستان
بسیار زیبا از خرس ها را برایتان به اشتراک بگذاریم
قصه خرس و زنبورهای عسل و قصه خرس تنبل که بسیار
داستان های آموزنده ای هستند

قصه خرس تنبل

خرس تنبل اما خرس کوچولو هنوز خوابه و نمی دونه که بهار اومده.گوش بدید
صدای خرخرش میاد.حالا فصل تابستونه.هوا گرم شده و حیوونای جنگل مشغول بازی و شادی اند.اما بازم خرس کوچولو نیست.اون کجاست؟

خرس کوچولو
هنوز خوابه.اون نمی دونه که تابستون شده.

حالا پاییزه.برگ درخت ها زرد و قرمز و نارنجی شده.همه ی حیوونا دارن خودشون رو برای زمستون آماده می کنن.اما
خرس کوچولو کجاست؟

خرس کوچولو هنوز خوابه.اون نمی دونه که پاییزم اومده.

حالا زمستون شده! هیچ حیوونی تو جنگل دیده نمی شه.اونا همه به خونه های گرمشون رفتند و خوابیدند.اما خرس کوچولو
کجاست؟

خرس کوچولو از خواب بیدار می شه و می گه: وای که چه خواب خوبی بود.چقدر خوابیدم! الان زمستونه!
من که خیلی تنهام! و باز دوباره خوابید.

دوبار بهار اومد و همه ی حیوونا شاد و سرحال بودند.اونا با هم یک جشن بزرگ گرفتند.اما خرس کوچولو کجاست؟

همه با صدای بلند خرس کوچولو رو صدا کردند.خرس کوچولو! بالاخره خرس کوچولو از خواب بیدار می شه و
فصل بهار رو می بینه.

قصه خرس تنبلقصه خرس تنبل

بیشتر بدانید از داستان خرس کوچولو و زنبورهای عسل

خرس کوچولو از خواب بيدار شد. دلش مي خواست براي صبحانه يک دل سير
عسل بخورد. به طرف کندوي زنبورها به راه افتاد. اما چون هنوز خواب آلود بود
و حواسش جمع نبود، وقتي به کندوي عسل رسيد بي‌اجازه انگشتش را در
ظرف عسل زنبورها زد و يک انگشت عسل برداشت. زنبورها از اين کار خرس
کوچولو عصباني شدند و افتادند به جان او و شروع کردند به نيش زدن.

خرس کوچولوي بيچاره از ترس به سمت رودخانه فرار کرد و شيرجه زد توي آب .
اين طوري زنبورها مجبور شدند دست از سر خرس کوچولو بردارند.

خرس کوچولو دلش شکست و به خانه رفت و تصميم گرفت ديگر سراغ عسل نرود.
اما دو روز بعد اتفاق ديگري افتاد .وقتي خرس کوچولو کنار درختي نشسته بود،
ناگهان سرو صداهاي زيادي از سمت کندوها شنيد. خرس کوچولو جلوتر رفت و
ديد کندوي زنبورهاي عسل آتش گرفته است. خرس کوچولو با ديدن اين صحنه
بدون معطلي به سمت رودخانه رفت و سطلش را پر از آب کرد و براي نجات زنبورها برد.
خرس کوچولو خيلي زود آتش را خاموش کرد و زنبورها را نجات داد و به خانه‌اش برگشت.

قصه خرس تنبلقصه خرس تنبل

قصه خرس

زنبورها بعد از اين اتفاق تازه متوجه شدند که چه اشتباهي کرده‌اند. آن‌ها حالا حسابي شرمنده شده بودند. دلشان مي خواست بروند و از خرس کوچولو تشکر کنند اما به خاطر کار بدي که قبلاً کرده بودند خجالت مي‌کشيدند. زنبورها تصميم گرفتند هر طوري شده از خرس کوچولو تشکر کنند.

به خاطر همين يک ظرف بزرگ از عسل برداشتند و براي خرس کوچولو بردند. اما چون از او خجالت مي‌کشيدند ظرف عسل را پشت در خانه‌اش گذاشتند و روي آن نوشتند لطفاً ما زنبورها را ببخشيد.

خرس کوچولو وقتي در را باز کرد يک ظرف عسل خوشمزه پيدا کرد و خوشحال شد.

تبیان / کانون


فروش دامنه های رند و سه حرفی

اخبار مرتبط

تازه ترین ها در پرشین وی

فال روز یکشنبه 21 تیر ماه 1405 فال و طالع بینی

۷ ساعت پیش

فال روز یکشنبه 21 تیر ماه 1405 امروز روزِ رهایی و شروع دوباره است. هر چیزی که در زندگی‌ات درست کار نمی‌کرد، کنار می‌رود تا...

کودک و نوزاد
بیشتر >
پربازدیدترین‌های پرشین وی
آخرین مطالب همین بخش
برای نمایش مطالب بیشتر، صفحه را به پایین بکشید...