بهترین و جنجالیترین لهجههای بازیگران ایرانی ؛ از بهتاش تا بایرام لودر

در سینما و تلویزیون ایران، بازیگران بارها برای ایفای نقش شخصیتهایی از شهرها و مناطق مختلف، سراغ لهجهها و شیوههای گفتاری متفاوت رفتهاند؛ از شمال ایران و آذربایجان تا کردستان، لرستان، خوزستان و بلوچستان. نتیجه این تجربهها همیشه یکسان نبوده است؛ گاهی لهجه به بخشی جدانشدنی از شخصیت تبدیل شده و گاهی اجرای آن، بهویژه در میان مخاطبان بومی، با انتقاد روبهرو شده است.
لهجههای بازیگران ایرانی
مرور این نقشها نشان میدهد تفاوت میان یک اجرای موفق و یک لهجه ناموفق فقط به درست ادا کردن واژهها محدود نمیشود. میزان تمرین، استفاده از مشاور بومی، آشنایی با فضای فرهنگی و جغرافیایی شخصیت و نحوه استفاده از لهجه در داستان، همگی در نتیجه نهایی نقش دارند. بعضی بازیگران نیز با تکیهکلام، ریتم یا شیوه خاص حرف زدن، تصویری ماندگار از شخصیت ساختهاند؛ در مقابل، در برخی آثار، لهجه نهتنها به شخصیت کمک نکرده، بلکه به دلیل اجرای نادرست یا پیوند خوردن با تیپهای ساده و کمیک، محل اعتراض مخاطبان شده است.
در این گزارش، چند نمونه شناختهشده از این تجربهها را مرور کردهایم؛ از نقشهایی که لهجه در آنها به بخشی از هویت شخصیت تبدیل شد تا اجراهایی که واکنشهای متفاوت یا حتی اعتراضی در پی داشتند.
از نقی تا بهتاش؛ لهجههایی که به هویت «پایتخت» تبدیل شدند
یکی از شناختهشدهترین نمونههای استفاده از لهجه در سریالهای ایرانی، «پایتخت» است. شخصیتهایی مانند نقی معمولی با بازی محسن تنابنده، ارسطو عامل با بازی احمد مهرانفر و بهتاش فریبا با بازی بهرام افشاری، علاوه بر ویژگیهای شخصیتی، با نحوه حرف زدنشان نیز در ذهن مخاطب ماندگار شدند.
البته نمیتوان گفت تمام شخصیتهای «پایتخت» نماینده یک گویش یکسان هستند؛ آنچه در سریال شکل گرفته، ترکیبی از لهجه، واژگان و فضای گفتاری شمال ایران است که در طول فصلهای مختلف به یکی از عناصر ثابت مجموعه تبدیل شده است.
در میان این بازیگران، تجربه بهرام افشاری نمونه قابل توجهی است. او پیش از حضور در «پایتخت»، در فیلم «کارگر ساده نیازمندیم» نقش جوانی آذری را بازی کرده بود؛ نقشی که نیازمند یادگیری گفتار متفاوتی بود. افشاری گفته است برای یادگیری لهجه آذری دو ماه و روزی حدود شش ساعت تمرین کرده و در این مسیر از معلم زبان و مشاور لهجه نیز کمک گرفته است.
این تجربه از آن جهت اهمیت دارد که نشان میدهد لهجه برای او بخشی از آمادهسازی نقش بوده است، نه چیزی که صرفاً در زمان فیلمبرداری به بازی اضافه شود. خود او درباره «پایتخت» نیز گفته بود که لهجه مازندرانی را بلد نبوده و برای رسیدن به نقش بهتاش درباره جغرافیا و مردم شمال مطالعه و تمرین کرده است. تکیهکلام «ای خدا» نیز پیشنهاد خود او برای شخصیت بهتاش بود و بعدها به یکی از نشانههای شناختهشده این شخصیت تبدیل شد.
در اینجا واکنش مخاطب نیز قابل توجه است. «ای خدا» آنقدر با شخصیت بهتاش پیوند خورد که افشاری گفته بود مردم پس از پخش سریال گاهی به جای سلام کردن به او، همین عبارت را به کار میبردند. این اتفاق نشان میدهد که یک ویژگی گفتاری، وقتی با شخصیتپردازی هماهنگ شود، میتواند از محدوده دیالوگهای سریال خارج شود و به بخشی از حافظه عمومی مخاطب تبدیل شود.
احمد مهرانفر نیز تجربه مشابهی دارد. ارسطو عامل در «پایتخت» یکی از شناختهشدهترین شخصیتهای لهجهدار تلویزیون است، اما تجربه او به این مجموعه محدود نمیشود. «خجالت نکش» نمونه دیگری است که در آن مهرانفر در نقش قنبر با یک الگوی گفتاری متفاوت ظاهر شد.
در این فیلم، لهجه شخصیتها متعلق به یک شهر مشخص نبود و به گفته شبنم مقدمی، لهجه شخصیت صنم تا حدی ساخته شده بود. بنابراین بازیگران قرار نبود دقیقاً یک گویش واقعی را بازسازی کنند، بلکه باید به یک الگوی گفتاری منسجم میرسیدند که با فضای داستان هماهنگ باشد. مقدمی نیز این موضوع را یکی از چالشهای نقش خود دانسته و گفته بود شخصیت صنم لهجهای ابداعی دارد.
این نمونه تفاوت مهمی را میان «لهجه واقعی» و «لهجه نمایشی» نشان میدهد. در یک اثر داستانی، همیشه قرار نیست شخصیت متعلق به یک شهر واقعی باشد یا سازندگان بخواهند گویش دقیق یک منطقه را بازسازی کنند. اما حتی در این حالت نیز گفتار شخصیت باید قواعد مشخصی داشته باشد تا برای مخاطب مصنوعی به نظر نرسد.

هوتن شکیبا؛ وقتی لهجه بخشی از ساخت شخصیت شد
یکی دیگر از نمونههای مهم، هوتن شکیبا در فیلم «شبی که ماه کامل شد» است. او در این فیلم نقش عبدالحمید ریگی را بازی کرد؛ شخصیتی که داستانش با بلوچستان و پاکستان پیوند داشت و همین مسئله باعث میشد گفتار او بخشی مهم از بازسازی شخصیت باشد.
شکیبا درباره دشواری این نقش گفته بود که در فیلم باید بلوچی، فارسی با لهجه بلوچی و اردو صحبت کند و حفظ دیالوگها برایش دشوار بوده است. او توضیح داده بود که تلاش کرده با قرار گرفتن در محیط و عادت دادن گوش خود به این گفتار، به نتیجه مورد نظر برسد و ابراز امیدواری کرده بود که مخاطبان بلوچ نیز اجرای او را تأیید کنند.
بازخورد منتقدان نیز نسبت به اجرای او مثبت بود. در برخی نقدهای منتشرشده، تسلط شکیبا بر گویش و لهجه بلوچی یکی از نقاط قوت بازی او عنوان شد و تأکید شد که تغییر گفتار به بازی او آسیب نزده است.
اهمیت این نقش در این است که لهجه صرفاً برای معرفی یک شخصیت به عنوان «فردی از بلوچستان» استفاده نمیشود. تغییر لحن و زبان در کنار رفتار، روابط و شرایط زندگی شخصیت قرار میگیرد و بخشی از فرآیند ساخت او میشود. همین تفاوت است که اجرای لهجه را از تقلید صوتی جدا میکند.

پیمان معادی؛ وقتی کردی بخشی از شخصیت میشود
پیمان معادی در فیلم «درخت گردو» به کارگردانی محمدحسین مهدویان، نقش «قادر مولانپور»، مردی کرد از منطقه سردشت را بازی کرد؛ نقشی که بخش مهمی از آن با زبان و لهجه کردی شکل میگرفت. معادی برای رسیدن به گفتار این شخصیت، پیش از فیلمبرداری روی زبان کردی کار کرد و از یک معلم برای آموزش دیالوگها کمک گرفت. او درباره این تجربه گفته بود که یادگیری کردی برایش دشوار بوده و تلاش کرده آنقدر دیالوگها را تمرین کند که هنگام بازی، گفتن آنها نیاز به فکر کردن نداشته باشد.
اجرای معادی با واکنشهای متفاوتی هم روبهرو شد. بخشی از نقدها و اظهارنظرها، استفاده او از کردی و باورپذیری لهجه را از نقاط قابل توجه بازیاش دانستند و آن را در کنار سایر عناصر بازیگری او در ساخت شخصیت قرار دادند. در مقابل، برخی مخاطبان و حتی افرادی که با گویشهای کردی آشنایی داشتند، درباره میزان دقت اجرای او نقدهایی مطرح کردند. همین تفاوت واکنشها نشان میدهد که در چنین نقشهایی، قضاوت درباره لهجه تا حد زیادی به میزان آشنایی مخاطب با همان گویش نیز وابسته است.

مریلا زارعی؛ از کرمان تا اورامان
مریلا زارعی از بازیگرانی است که تجربه اجرای چند گویش و لهجه متفاوت را در کارنامه خود دارد و خودش نیز درباره دشواری این تجربهها صحبت کرده است. یکی از مهمترین نمونهها، «شیار ۱۴۳» به کارگردانی نرگس آبیار است؛ فیلمی که زارعی در آن نقش «الفت» را با لهجه کرمانی بازی کرد. یدالله شادمانی، بازیگر کرمانی فیلم، در این پروژه به عنوان کارشناس لهجه نیز فعالیت داشت و درباره اجرای بازیگران گفته بود که مریلا زارعی، گلاره عباسی و سامان صفاری توانستهاند لهجه کرمانی را بهخوبی اجرا کنند.
خود زارعی نیز درباره کار با لهجه گفته است که تمرکز همزمان بر لهجه و بازی برای بازیگر کار دشواری است؛ چراکه بازیگر باید در یک لحظه به نحوه صحبت کردن، بازی، دوربین و در نهایت رها بودن در نقش توجه داشته باشد. او درباره «شیار ۱۴۳» تأکید کرده بود که لهجه کرمانی برایش ناآشنا بوده و یادگیری آن دشوارتر از لهجههایی بوده که پیش از آن تجربه کرده بود.
تجربه دیگر زارعی در این زمینه به فیلم «چ» ساخته ابراهیم حاتمیکیا برمیگردد؛ جایی که او نقش «هانا» را بازی کرد. زارعی در گفتوگویی درباره این نقش توضیح داده که زبان هانا کردی معمولی نبوده، بلکهکردی اورامیبوده و همین مسئله کار را دشوارتر کرده است. به گفته او، «مبین میرزایی» که اهل همان منطقه بوده، در تمرین و رسیدن او به این زبان کمک کرده و به دلیل تفاوت زبان، حتی دیالوگهای هانا در فیلم زیرنویس شدهاند.

این دو تجربه، تفاوت مهمی میان اجرای گویش در نقشهای مختلف زارعی نشان میدهد. در «شیار ۱۴۳»، او باید به لهجه کرمانی شخصیتی نزدیک میشد که زندگی و روابطش در بستر فرهنگ کرمان شکل گرفته بود؛ در «چ» اما با زبانی روبهرو بود که به گفته خودش حتی برایش «کردی معمولی» هم محسوب نمیشد و به دلیل استفاده از کردی اورامی، نیازمند آموزش و تمرین بیشتری بود. در هر دو مورد، آموزش از سوی افراد آشنا با همان منطقه بخشی از فرایند آمادهسازی بازیگر بوده است.
اکبر عبدی؛ از تجربه خانوادگی تا واکنش مخاطب
اکبر عبدی در کارنامهاش تجربه اجرای لهجهها و گویشهای مختلفی دارد و خودش هم بارها درباره این وجه از بازیگریاش صحبت کرده است. او در گفتوگویی گفته بود در بعضی فیلمها با لهجه کاشانی یا شمالی حرف زده و گاهی مخاطبان تصور کردهاند خودش اهل همان منطقه است، در حالی که به گفته خودش پدرش آذری بوده و او در تهران بزرگ شده است. عبدی معتقد بود همین تغییر در لهجه و شیوه گفتار به بازیگر کمک میکند از تیپهای تکراری فاصله بگیرد و به شخصیتهای متفاوت برسد.
یکی از شناختهشدهترین نمونهها در این زمینه، شخصیت «بایرام لودر» در «اخراجیها» است؛ نقشی که عبدی با لحن و بیان ترکی آن را به یکی از شخصیتهای بهیادماندنی فیلم تبدیل کرد. در گزارشها و نقدهای مربوط به فیلم، لهجه ترکی عبدی در کنار نحوه بازی و بداههپردازی او از عوامل شکلگیری شخصیت بایرام دانسته شده است. نکته جالب اینجاست که خود عبدی درباره منشأ این شخصیت توضیح داده بود که بایرام را از الگوی جوانهای جنوب شهر تهران و ویژگیهایی مثل شجاعت، مرام و لوتیگری گرفته است؛ بنابراین، شخصیت فقط با لهجه تعریف نمیشد و لهجه در کنار رفتار و تیپ او قرار میگرفت.
تجربه دیگر عبدی، «رسوایی» است؛ جایی که او در نقش حاج یوسف ابتدا چند شیوه مختلف گفتار را امتحان کرد. عبدی گفته است برای این نقش ابتدا لهجه اصفهانی و بعد کاشانی را آزمود، اما هیچکدام به نتیجه مطلوب نرسید و سرانجام الگوی گفتار و رفتار پدرش را برای شخصیت انتخاب کرد. در روایت دیگری از این فرایند آمده است که هنگام آمادهسازی نقش، لهجههای کاشی، اصفهانی، آذری، تهرانی و حتی مشهدی امتحان شد و در نهایت مسعود دهنمکی لهجه آذری را ترجیح داد.
.

عبدی بعدها درباره همین انتخاب و واکنشها به آن صریحتر صحبت کرد. او با اشاره به اینکه خودش آذری است، گفت: «خودم آذری هستم» و در «رسوایی» روحانیای را با لهجه آذری بازی کرده، اما «خیلی از همشهریهای ما شاید این لهجه را برنَتابیدند». او در همان گفتوگو تأکید کرد که قصد تمسخر قوم خود را نداشته است
سعید آقاخانی؛ وقتی بازیگر و کارگردان شناخت بومی دارد
«نون.خ» نمونه متفاوتی در این میان است؛ سریالی که سعید آقاخانی هم کارگردانی آن را بر عهده داشت و هم در نقش اصلی ظاهر شد. انتخاب فضای مناطق کردنشین و استفاده از لهجه کردی نیز برای او فقط یک انتخاب نمایشی نبود. آقاخانی هنگام پخش فصل اول گفته بود: «من اصالتا کرد زبان هستم و دوست داشتم که بخشی از دغدغه همشهریهای خود را در یک سریال به تصویر بکشم.» او همچنین تأکید کرده بود که برای اجرای درست لهجه و آداب و رسوم منطقه تلاش کرده است.
در گفتوگویی دیگر نیز آقاخانی درباره استفاده از لهجه گفته بود که در این سریال وارد منطقه و فرهنگی متفاوت شدهاند و خود او و بازیگرانش کرد هستند؛ به گفته او، برای ایفای این بخش از داستان از بازیگران بومی نیز استفاده شده است. در واقع، لهجه در «نون.خ» از ابتدا بخشی از طراحی فضای بومی سریال بوده، نه صرفاً ابزاری برای ایجاد موقعیتهای کمیک.

حمیدرضا آذرنگ؛ لهجهای که خودش به شخصیت اضافه کرد
حمیدرضا آذرنگ از بازیگرانی است که در چند اثر، از لهجه و گویش به عنوان بخشی از طراحی شخصیت استفاده کرده است. او در نقشهای مختلف، از لهجههای کرمانشاهی و شاهرودی گرفته تا گفتار جنوبی و کردی را تجربه کرده و در برخی موارد نیز انتخاب لهجه را خودش به گروه سازنده پیشنهاد داده است.
یکی از نمونههای شناختهشده، نقش او در مجموعه «شاهگوش» به کارگردانی داوود میرباقری است. آذرنگ در این مجموعه نقش «سرگرد سرخی» را بازی کرد و برای شخصیت، لهجه کرمانشاهی را پیشنهاد داد. او درباره این انتخاب توضیح داده بود که هنگام خواندن فیلمنامه، احساس کرده این شخصیت باید با لهجه کرمانشاهی صحبت کند و به همین دلیل این پیشنهاد را با کارگردان مطرح کرده است. تجربه حضور او در مناطق کردنشین در دوران سربازی نیز در شناخت این نوع گفتار به کمکش آمد.

آذرنگ در «یلدا» نیز با لهجه شاهرودی ظاهر شد. او درباره این تجربه گفته بود که برای اجرای لهجه تلاش کرده به گفتار مردم منطقه نزدیک شود و بازخوردهایی که از مخاطبان شاهرودی دریافت کرده، برایش اهمیت داشته است. این تجربه از این جهت قابل توجه است که واکنش مخاطب بومی در چنین نقشهایی میتواند یکی از معیارهای سنجش میزان باورپذیری اجرا باشد.
او در «تنگه ابوقریب» نیز با گفتاری جنوبی ظاهر شد و درباره تفاوت این لهجه با تجربه قبلی خود در «شاهگوش» توضیح داده بود. آذرنگ در مجموع تجربه اجرای چند گویش متفاوت را در کارنامه دارد و همین مسئله باعث شده لهجه برای او در چند نقش، بخشی از فرآیند ساخت شخصیت باشد.
مهران احمدی؛ لهجهای که بخشی از شخصیت شد
مهران احمدی نیز از بازیگرانی است که در چند نقش، سراغ لهجه و گویش متفاوت از گفتار معمول خود رفته است. یکی از نمونههای قابل توجه آن، فیلم «بیست» به کارگردانی عبدالرضا کاهانی است که احمدی در آن نقش «میثم» را بازی کرد؛ شخصیتی که با لهجه همدانی صحبت میکرد.
احمدی برای رسیدن به این لهجه از افراد همدانی اطراف خود کمک گرفت و درباره نحوه اجرای آن با کسانی که با این گویش آشنایی داشتند، مشورت کرد. او در گفتوگوهایی درباره تجربهاش از اجرای لهجه، بر دشواری این کار تأکید کرده و گفته بود که لهجه برای بازیگر میتواند «لبه تیغ» باشد؛ چرا که اگر به اندازه کافی دقیق اجرا نشود، خیلی زود توجه مخاطب را از خود شخصیت به نحوه حرف زدن بازیگر منتقل میکند.

این نکته در مورد «بیست» اهمیت بیشتری پیدا میکند، چون لهجه میثم قرار نیست ویژگی اصلی و نمایشی شخصیت باشد. او یکی از آدمهای عادی قصه است و لهجه بخشی از گذشته و محل زندگی او را مشخص میکند. بنابراین موفقیت اجرای احمدی تا حد زیادی به این وابسته است که مخاطب بعد از چند دقیقه، دیگر به این فکر نکند که بازیگر دارد لهجه اجرا میکند و صرفاً شخصیت را ببیند.
احمدی در فیلم «آدم» نیز تجربه دیگری با گفتار محلی داشت و برای نقش خود از لهجه نیشابوری استفاده کرد. این تجربه در کنار «بیست» نشان میدهد که او در چند مقطع از فعالیتش با مسئله بازسازی گفتار مناطق مختلف روبهرو بوده است؛ با این تفاوت که هر بار باید لحن و ریتم گفتار را متناسب با شخصیت تغییر میداد.
حمید ابراهیمی؛ وقتی بازیگر با لهجه خودش هم محتاط است
حمید ابراهیمی از آن بازیگرانی است که تجربه استفاده از لهجه در کارنامهاش به یک نمونه محدود نمیشود؛ از نقشهای گیلکی و مازندرانی تا تجربههایی با لهجه کردی و اصفهانی. اما شاید یکی از جالبترین نمونههای کار او در سریال «کلبهای در مه» شکل گرفت؛ جایی که قرار بود در فضای بومی گیلان، نقش «استوار مسرور» را بازی کند. ابراهیمی که اصالتاً گیلانی است، در ابتدا حتی تمایلی نداشت این نقش را با لهجه اجرا کند.
دلیل این تردید هم قابل توجه بود. او توضیح داده بود که با وجود اصالت گیلانی، در تهران بزرگ شده و نمیخواسته استفاده از لهجه به اجرای کلیشهای یا حاشیهساز منجر شود. در نهایت، با گفتوگو با کارگردان و مشاور لهجه، به اجرای نهایی رسیدند. در این پروژه، تمرین لهجه برای بازیگران جدی گرفته شد و حتی برای برخی بازیگران، دیالوگها پیش از فیلمبرداری به صورت صوتی ارسال میشد تا روی تلفظ و لحن کار کنند.
اهمیت تجربه ابراهیمی در «کلبهای در مه» فقط به این دلیل نیست که او توانسته لهجهای متناسب با فضای داستان ارائه دهد؛ بخش مهمتر ماجرا، نگاه خود او به استفاده از لهجه در تلویزیون است. ابراهیمی در گفتوگویی با اشاره به تجربههای قبلیاش، از شکلهایی از لهجهپردازی انتقاد کرده که برای خنداندن مخاطب، کشدار و اغراقآمیز میشوند و در نهایت نه یک گویش مشخص، بلکه نوعی «زبان ساختگی تلویزیونی» به وجود میآورند.
او درباره «کلبهای در مه» تأکید کرده بود که حساسیت روی لهجه گیلکی از این جهت اهمیت دارد که این لهجه در برخی آثار تلویزیونی به یک عنصر طنز تبدیل شده و در حالی که مناطق مختلف گیلان گویشهای متفاوتی دارند، نمیتوان همه آنها را با یک شکل واحد نمایش داد. به گفته او، بازخوردهایی که درباره لهجههای این سریال دریافت کردند، خوب بود.

جواد رضویان؛ لهجهای که میان شوخی و واکنش مخاطب حرکت کرد
جواد رضویان نیز یکی از بازیگرانی است که استفاده از لهجه در چند نقش او دیده شده است. در «چارخونه» با گفتار افغانستانی و در «در حاشیه» با شخصیت زهتاب و لهجه قمی شناخته شد.
در «در حاشیه»، رضویان از تجربه شخصی خود با قم نیز استفاده کرد. او در توضیحی درباره شکلگیری شخصیت زهتاب، از ارتباط خود با قم گفت و توضیح داد که بخشی از واژهها و تکیهکلامهای شخصیت از شهرهای مختلف وارد این الگوی گفتاری شده بود.
واکنشها به این نقش در مجموع نشان داد که مخاطب میتواند میان استفاده طنزآمیز از لهجه و توهین به گویشوران آن تفاوت قائل شود. بخشی از مخاطبان قمی با شخصیت زهتاب ارتباط برقرار کردند و حتی تکیهکلامهای او میان مردم تکرار شد. در مقابل، تجربه رضویان در آثار دیگر نشان داد که تکرار یک الگوی مشخص از شخصیتهای لهجهدار میتواند باعث شود بخشی از مخاطبان احساس کنند بازیگر دوباره به همان تیپ قبلی برگشته است.
در نتیجه، مسئله فقط این نیست که بازیگر «لهجه را خوب درآورده» باشد. اگر لهجه همیشه به یک تیپ مشخص، شخصیت ساده یا موقعیت کمیک متصل شود، خود لهجه نیز به تدریج تبدیل به بخشی از کلیشه شخصیت میشود.

«در مسیر زایندهرود»؛ وقتی کیفیت لهجه به اعتراض رسید
یکی از مهمترین نمونههای شکست در اجرای لهجه، «در مسیر زایندهرود» است. این سریال حسن فتحی در سال ۱۳۸۹ با انتقادهایی از سوی بخشی از مردم و مسئولان اصفهان روبهرو شد. محور اصلی انتقادها، کیفیت اجرای لهجه اصفهانی و نحوه بازنمایی فرهنگ شهر بود.
اسماعیل عفیفه، تهیهکننده سریال، در واکنش به این انتقادها گفت اگر لهجههای اصفهانی به خوبی ادا نشده است، از مردم اصفهان عذرخواهی میکند. او همچنین کمبود زمان تولید را یکی از دلایل مشکل دانست و توضیح داد که رسیدن به لهجه قابل قبول اصفهانی ممکن است به ماهها تمرین نیاز داشته باشد. برای کنترل لهجه نیز از مهرداد ضیایی، بازیگر اصفهانی مجموعه، کمک گرفته شده بود.
این اتفاق از این جهت مهم است که مسئولیت اجرای ناموفق لهجه را نمیتوان فقط بر دوش بازیگر گذاشت. اگر بازیگر زمان کافی برای تمرین نداشته باشد، مشاور لهجه از ابتدا در فرآیند تولید حضور نداشته باشد یا برنامه فیلمبرداری اجازه تکرار و اصلاح دیالوگها را ندهد، نتیجه نهایی میتواند با آنچه سازندگان انتظار داشتهاند فاصله داشته باشد.
واکنشهای «در مسیر زایندهرود» حتی به انتقاد از تلفظ محدود نماند. سخنگوی شورای شهر اصفهان از نحوه نمایش فرهنگ اصفهانی انتقاد کرده بود و معتقد بود بخشی از آنچه در سریال به عنوان فرهنگ اصفهانی دیده میشود، به لودگی نزدیک شده است.
بنابراین در این مورد، کیفیت لهجه با تصویر کلی شهر پیوند خورد؛ مسئلهای که نشان میدهد مخاطب بومی فقط به دنبال شنیدن تلفظ درست چند کلمه نیست، بلکه تصویری که اثر از شهر و مردم آن ارائه میدهد را نیز ارزیابی میکند.

«فاصلهها»؛ وقتی لهجه با جایگاه شخصیت گره خورد
«فاصلهها» نمونه دیگری از واکنش جدی مخاطبان به استفاده از لهجه است. در این سریال، شخصیت یاور با بازی محمد حمزهای با لهجه لری صحبت میکرد و همین موضوع با اعتراض بخشی از لرزبانان روبهرو شد.
اعتراضها فقط به درست یا غلط بودن لهجه مربوط نبود. منتقدان معتقد بودند شخصیت یاور، که ساده و کمتجربه نشان داده میشد، تقریباً تنها شخصیت سریال بود که ویژگیهای رفتاری او با یک لهجه محلی گره خورده بود. در برخی واکنشهای منتشرشده نیز تأکید شده بود که مسئله اصلی، قرار گرفتن لهجه لری در کنار تصویری از یک شخصیت کمتوان و سادهلوح است.
در واکنش به این اعتراضها، بحث دیگری نیز شکل گرفت: آیا صرف استفاده از لهجه در یک شخصیت کمیک توهینآمیز است یا زمانی این اتفاق میافتد که همه ویژگیهای منفی شخصیت نیز به همان هویت قومی متصل شود؟
این بحث هنوز هم در تحلیل بازنمایی لهجه اهمیت دارد. شخصیت کمدی میتواند لهجه داشته باشد، اما اگر تنها ویژگی قابل توجه او همین لهجه باشد و تمام شوخیها نیز از نحوه حرف زدن او ناشی شود، احتمال دارد مخاطب بومی احساس کند آنچه به تمسخر گرفته شده، نه شخصیت داستان، بلکه خود گویش است.

«سرزمین مادری»؛ فراتر از درست گفتن لهجه
پرونده «سرزمین مادری» نیز نشان میدهد که مسئله بازنمایی قومیت بسیار فراتر از کیفیت اجرای لهجه است. این مجموعه که ابتدا با عنوان «سرزمین کهن» ساخته شده بود، پس از پخش چند قسمت با اعتراضهایی از سوی بخشی از بختیاریها روبهرو شد.
در این پرونده، مسئله اصلی به دیالوگها و نحوه قرار گرفتن هویت بختیاری در داستان مربوط میشد. بنابراین حتی اگر اجرای لهجه از نظر فنی درست باشد، باز هم ممکن است نحوه استفاده از یک نام، قومیت یا شخصیت باعث واکنش شود.
این نمونه تفاوت مهمی را میان «لهجه خوب» و «بازنمایی درست» نشان میدهد. ممکن است بازیگر از نظر صوتی اجرای قابل قبولی داشته باشد، اما شخصیت او در داستان به گونهای نوشته شده باشد که مخاطب بومی احساس کند هویت فرهنگیاش به شکلی نادرست یا توهینآمیز بازنمایی شده است.

عاطفه رضوی؛ وقتی لهجه از پیشنهاد بازیگر وارد شخصیت شد
عاطفه رضوی در کارنامه خود چند تجربه متفاوت در اجرای لهجه و گویش دارد؛ تجربههایی که از جنوب ایران تا شمال و آذربایجان را دربرمیگیرد. او در فیلم «زینت» با لهجه بندرلنگهای صحبت کرد و برای رسیدن به لحن و واژگان آن منطقه، مدتی با خانوادهای در بندرلنگه زندگی کرد. خودش گفته است این معاشرت به او کمک کرد با شیوه گفتوگوی مردم منطقه آشنا شود.
در فیلم تلویزیونی «جایی نزدیک آسمان» نیز رضوی نقش زنی عراقی را بازی کرد و برای رسیدن به لهجه جنوبی و شیوه گفتار عربهای جنوب تمرین کرد. سامان سالور، کارگردان فیلم، گفته است یکی از دغدغههای اصلی گروه، درست درآمدن لهجهها بود و رضوی برای آشنایی بیشتر با گفتار عراقیهای جنوب، در آبادان با یک خانواده عراقی معاشرت میکرد.
تجربه بعدی او در سریال «خاتون» به کارگردانی تینا پاکروان بود؛ جایی که در نقش «قدرت» با لهجه گیلکی یا رشتی صحبت کرد. رضوی درباره این نقش گفته است که ابتدا تصور میکرد از عهده این لهجه برنمیآید و آن را خارج از توان خود میدانست، اما در نهایت این تجربه را پشت سر گذاشت.
در «امر ملوکانه» نیز رضوی اینبار سراغ لهجه ترکی رفت. حسین پاکدل گفته است که او از همان آغاز تمرینها اصرار داشت دیالوگهای فروغالسلطنه با لهجه ترکی اجرا شود و برای رسیدن به این شیوه پافشاری و تمرین کرد. پاکدل ابتدا درباره این انتخاب تردید داشت، اما در ادامه به این نتیجه رسید که «فروغالسلطنه بدون این لهجه» برایش باورپذیر نیست.

هانیه توسلی؛ تمرین شنیداری برای رسیدن به گفتار متفاوت
هانیه توسلی نیز در «وفا» تجربه استفاده از زبان و گفتار عربی را داشت. او توضیح داده بود که زبان عربی را به صورت کامل نمیدانسته و برای یادگیری دیالوگها از یک گوینده عربزبان کمک گرفته است. دیالوگها برای او خوانده و ضبط میشد و توسلی با گوش دادن و تکرار آنها تلاش میکرد به گفتار شخصیت مسلط شود.

مشاور بومی؛ کافی نیست، اما مهم است
تجربه «کارگر ساده نیازمندیم» و «در مسیر زایندهرود» یک نکته مهم را روشن میکند: حضور مشاور لهجه بهتنهایی تضمینکننده اجرای درست نیست. بهرام افشاری برای نقش آذری خود از معلم زبان و مشاور کمک گرفت و مدتها تمرین کرد. در «در مسیر زایندهرود» نیز مهرداد ضیایی برای تمرین و کنترل لهجه بازیگران حضور داشت، اما تهیهکننده مجموعه بعدها از محدودیت زمانی تولید به عنوان یکی از دلایل ضعف اجرای لهجهها یاد کرد.
در واقع، مشاوره زمانی میتواند مؤثر باشد که فرصت کافی برای تمرین و اصلاح وجود داشته باشد. بازیگری که چند روز پیش از فیلمبرداری با یک گویش آشنا میشود، با بازیگری که هفتهها یا ماهها با آن گفتار تمرین کرده، شرایط یکسانی ندارد.
از سوی دیگر، شناخت منطقه نیز اهمیت دارد. در بسیاری از نقاط ایران، حتی در یک استان، گویشها و الگوهای گفتاری متعددی وجود دارد و نمیتوان همه آنها را ذیل عنوانهایی کلی مانند «لهجه شمالی»، «لهجه کردی» یا «لهجه آذری» قرار داد. بنابراین رسیدن به یک اجرای باورپذیر، به شناخت دقیقتر جغرافیا و نوع گفتاری که شخصیت به آن تعلق دارد نیاز دارد.
لهجه؛ بخشی از بازی، نه جایگزین آن
مرور این تجربهها نشان میدهد که اجرای لهجه را نمیتوان فقط با این پرسش سنجید که «بازیگر لهجه را درست ادا کرده یا نه». کیفیت تلفظ مهم است، اما در کنار آن باید دید لهجه چه نقشی در ساخت شخصیت دارد و آیا با رفتار، پیشینه و موقعیت او در داستان هماهنگ است یا نه.
در «پایتخت»، شیوه حرف زدن بهتاش، ارسطو و نقی در کنار ویژگیهای رفتاری آنها قرار گرفته و به بخشی از هویت شخصیتها تبدیل شده است. هوتن شکیبا در «شبی که ماه کامل شد» با چند شکل گفتاری متفاوت روبهرو بود و در «نون.خ» نیز لهجه در کنار جغرافیا و فرهنگ منطقه قرار گرفت. در مقابل، واکنشها به «در مسیر زایندهرود» و «فاصلهها» نشان داد که وقتی اجرای لهجه ضعیف باشد یا گویش محلی بیش از اندازه به یک تیپ سادهلوح یا کمیک گره بخورد، واکنش مخاطب میتواند از نقد یک بازی فراتر برود.
در این میان، مخاطب بومی نقش مهمی دارد. کسی که با یک گویش زندگی کرده، معمولاً جزئیات گفتاری را بهتر از مخاطب عمومی تشخیص میدهد و علاوه بر نحوه تلفظ، به تصویری که اثر از مردم و فرهنگ آن منطقه ارائه میکند نیز توجه میکند. به همین دلیل، ارزیابی یک نقش لهجهدار فقط به توانایی بازیگر در تقلید صدا محدود نمیشود.
در نهایت، لهجه زمانی در بازیگری به نتیجه میرسد که از یک ویژگی صوتی فراتر برود و در شخصیت حل شود. بازیگر باید بداند شخصیتش کجا زندگی کرده، چه پیشینهای دارد، با چه آدمهایی در ارتباط است و چرا به این شکل حرف میزند. در چنین شرایطی، مخاطب بهتدریج دیگر «لهجه» را نمیشنود؛ شخصیت را میبیند.
اما اگر لهجه صرفاً برای متفاوت کردن شخصیت یا ایجاد خنده به کار گرفته شود، احتمال دارد خودش به موضوع اصلی توجه مخاطب تبدیل شود. تجربه بازیگران مختلف در سینما، تلویزیون و تئاتر ایران نشان میدهد فاصله میان یک اجرای ماندگار و یک اجرای بحثبرانگیز، گاهی نه در اصل انتخاب لهجه، بلکه در میزان تحقیق، تمرین و نحوه پیوند دادن آن با شخصیت است.
در سینما و تلویزیونی که از جغرافیای متنوع ایران روایت میکند، لهجه نیز مانند لباس، گریم و طراحی صحنه بخشی از ساخت جهان اثر است؛ با این تفاوت که مستقیماً از زبان و هویت آدمهای آن جهان عبور میکند. بنابراین هرچه این انتخاب دقیقتر و آگاهانهتر باشد، احتمال اینکه لهجه به جای یک «ترفند نمایشی»، به بخشی طبیعی از شخصیت تبدیل شود، بیشتر خواهد بود.
منبع : عصر ایران





