داستانهای عجیب بهشت زهرا: سه سر بیرون از خاک و مردههای زنده
داستانهای عجیب بهشت زهرا همواره توجه بسیاری از افراد را به خود جلب کرده است. این مکان مقدس در پایتخت، تنها یک آرامستان نیست. بلکه محل رویدادهایی است که باورکردنی به نظر میرسند. کارکنان این سازمان خاطراتی دارند که بسیاری از آنها عجیب و غریب هستند. این خاطرات نشاندهنده عمق باورهای مردم و شگفتیهای زندگی است. در ادامه با برخی از این ماجراهای واقعی آشنا میشویم.
در غسالخانه سازمان بهشت زهرا (س) روزانه تعداد زیادی از مردان و زنان شسته میشوند. این افراد برای رفتن به منزل ابدی آماده میشوند. کارکنان این مجموعه سالها در غمانگیزترین بخش زندگی انسانها شریک بودهاند. آنها خاطراتی دارند که اگرچه باورکردنی نیست، اما واقعیت دارد. این داستانها جای تامل فراوانی دارند. آنها مرزهای معمول را درک میکنند.
مردهای که زنده شد
یکی دیگر از کارکنان سازمان بهشت زهرا ماجرای مردهای را تعریف میکند که زنده شد. او میگوید در سالهای جنگ تحمیلی تعداد آمبولانسها کم بود. حمل جنازه بیشتر به صورت گروهی انجام میشد. او در آن زمان تلفنچی مرکز اعزام آمبولانس در پایانه بود. ناصر برجسته ادامه میدهد: یک روز آمبولانسی به رانندگی آقای فلاحتچیان به آدرسهای مختلف فرستادم. او مجبور بود چند جنازه از بیمارستانهای مختلف را به صورت فشرده روی هم سوار کرده و به بهشت زهرا بیاورد. وقتی به سازمان رسید در حال تخلیه جنازهها بود. دیدیم جنازه مردی که زیر بقیه جنازهها قرار داشت نفس میکشد. این موضوع را با بیمارستانی که جنازه را تحویل داده بود اعلام کردیم. او را که به علت سکته فوت کرده بود به بیمارستان انتقال دادیم. فردای آن روز از روی کنجکاوی حال آن فرد را پرسیدم. گفتند حالش خوب شده و در حال حاضر زنده است. حدس میزنند چون این جسد در زیر اجساد دیگر قرار داشته، در دست اندازها به دلیل فشار جنازههای بالایی روی قفسه سینهاش مجدداً قلبش شروع به فعالیت کرده و به زندگی برگشته است.
چرا مرده ما را زنده کردید
ضیایی از دیگر کارکنان بهشت زهرا است. او خاطرهای مشابه با ناصر برجسته دارد. میگوید: روزی به من اطلاع دادند یکی از امواتی را که برای کارهای شستشو و دفن آورده بودند نفس میکشد. احتمالا زنده است. بلافاصله دستور دادم با همان ماشینی که جسد را آورده بود به نزدیکترین بیمارستان اعزام شود. چندی بعد از مسئولان بیمارستان جویای حال او شدم. گفتند خوب شده است. خدا را شکر کردم. اما در همین حین از دفترم اطلاع دادند که خانواده آن فرد در اتاق منتظر دیدن من هستند. خودم را به مرد میانسالی که به دیدارم آمده بود معرفی کردم. ولی او با عصبانیت گفت: چه سلامی؟ چه علیکی؟ چکار کردید؟ ما کلی تدارک دیده بودیم و کارهایمان را انجام دادهایم. چرا باید مرده ما زنده شود؟ من نمیدانستم چه باید بگویم. صبر کردم تا ناراحتی آنها تمام شود. تا اینکه دوباره از دفترم تماس گرفتند و گفتند آن بنده خدا در بیمارستان فوت کرد. من هم بلافاصله گفتم حالا تبریک عرض میکنم!
جاسازی مرده در کیف
سعید خال، هم یکی دیگر از کارکنان سازمان بهشت زهرا است. او اکنون در روابط عمومی این سازمان فعالیت میکند. او میگوید: روزی مردی به همراه خالهاش نزد من آمد و گفت متاسفانه برادرم در خارج از کشور فوت کرده است. میخواهیم جنازهاش را در بهشت زهرا دفن کنیم. او را به همراه خودمان به اینجا آوردهایم تا شما پس از دیدن او اقدام به دفن برادرم کنید. من که تعجب کرده بودم، گفتم چطور جنازه را به طبقه دوم ساختمان بهشت زهرا آوردهاید و دژبان شما را ندیده است. در همین حین برادر متوفی رو به خالهاش کرد و گفت: "خاله جنازه را به من بده". با تعجب بسیار نگاه میکردم که قرار است چه اتفاقی بیفتد. تا اینکه خاله از داخل کیفش یک جعبه چوبی بیرون آورد. روی میز گذاشت و گفت "این هم جنازه" و بعد گریه کرد. گفت او در یکی از بیمارستانهای آلمان فوت کرده و به دلیل اشتباه رخ داده به گورستان غیر مسلمانان منتقل شده است. جنازهاش را سوزانده و به خاکستر تبدیل کردهاند. این موضوع باعث شد ما جنازهای در اختیار نداشته باشیم. منتهی از آنجا که او مسلمان بود میخواهیم به سنت خودمان در بهشت زهرا دفن شود. من این موضوع را به دفتر مدیرعامل اطلاع دادم. رئیس هم دستور داد از طریق دفتر روحانیون مستقر در سازمان این مسئله با علما در میان گذاشته شود. سرانجام پس از استفتاء و با رعایت همه مسائل شرعی، قبر برای این فرد اختصاص داده شد.
پسر طعمکار و جنازه پدرش
اسماعیل دانشپژوه از کارکنان باسابقه این سازمان با ۲۵ سال سابقه فعالیت در بهشت زهرا خاطرهای عجیب نقل میکند. او میگوید: اطلاع دادند در یک آرامگاه خانوادگی پسری جنازه پدرش را از قبر خارج کرده است. به سرعت به محل رفته و متوجه شدیم مردهای که هنوز چهل روز از فوتش نگذشته بود، توسط پسرش به بیرون قبر منتقل شده است. میخواست او را دوباره دفن کند. وقتی از آن پسر علت این کار را پرسیدیم گفت خواب دیده پدرش زنده است و میخواهد با این کار مطمئن شود. البته دروغ میگفت چون ماموران انتظامات پس از انجام تحقیقات منوجه شدند این پیرمرد مریض بوده و همه اقوامش جز این پسر خارج از کشور بودهاند. برای همین وقتی او میمیرد پسرش برای تغییر اسناد مالکیت اموال آمده تا انگشت سبابه پدرش را که هنوز آثار خطوط روی پوستش تغییر نکرده بود، با استامپ روی اسناد واگذاری بزند. ما این پسر را به مقامات قضایی تحویل دادیم. اما همیشه به این فکر میکنم که چطور یک انسان میتواند با پدرش چنین کاری کند.












قبض گاز یک میلیارد تومانی در تهران صادر شد ؛ مشترکان پرمصرف چه کسانی هستند؟
خبر مهم برای کنکوریها؛ ترمیم معدل ۱۴۰۵ فقط در خرداد انجام میشود
تقویم امروز چهارشنبه یازدهم شهریور 1405
پخش فیلم «شور شیرین» در سالروز شهادت شهید محمود کاوه ؛ از بوکان تا مشهد
هزینه گرفتن گواهینامه رانندگی در سال ۱۴۰۵ چقدر است؟ جزئیات افزایش هزینه گرفتن گواهینامه
روایت عباس حیدرزاده از حضور رهبر انقلاب در مراسم تدفین آیتالله خامنهای ، رهبر شهید
استعلام بدهی قبض برق ملک با شناسه قبض و شماره کنتور چگونه است؟
فال احساس طرف مقابل امروز ۱۱ شهریور ۱۴۰۵؛ الان چه حسی به شما دارد؟
گریم پوریا پورسرخ در سریال «اعتراف میکنم» چهرهاش را 360 درجه تغییر داده است+ عکس
نقش آفرینی جذاب امیر جدیدی و هدی زینالعابدین در فیلم «اسکورت» + آنونس رسمی
نسخه کوچک رامبد جواهریان در قاب مادر و دختری / نوردخت با چهرهای خیرهکننده جلب توجه کرد! + عکس
تصویر عاشقانه آیشواریا و آبیشک در نیویورک / شایعه طلاق با یک سلفی از بین رفت! + عکس
روایت زندگی عدنان عفراویان / سرنوشت تلخ «باشو» پس از ۴۱ سال + ویدئو
دلتنگی عمیق عموپورنگ برای مادر در حرم امام رضا (ع) + ویدئو
آخرین وضعیت سلامت خسرو احمدی پس از خونریزی مغزی + عکس
تغییر چهره صابر ابر / سبیلهای رنگشده ترند جدیدی که فضای مجازی را تکان داد + عکس
برن سات و کنان دوغولو به شایعات پایان دادند / دوازده سال عشق و سکوت + عکس
ادای احترام پرویز پرستویی به شهید خانواده اکبر عبدی + عکس
















نظرات