مصرف مشروبات الکلی در کودکان حاشیهنشین تهران؛ فاجعه خاموش
مصرف مشروبات الکلی در کودکان پدیدهای نگرانکننده است که در محلههای حاشیهای شرق تهران ریشه دوانده است. کودکانی که باید در آغوش امنیت و بازی کودکی باشند، به جای آن با چالشهای سنگین بزرگسالی و مواد مخدر دستوپنج نرم میکنند. این کودکان اغلب از سنین پایین درگیر کار و زندگی خیابانی شدهاند و مرزهای بین کودکی و بزرگسالی برایشان کمرنگ شده است. مشاهده این صحنهها دردناک است، اما واقعیتی تلخ در کوچه پسکوچههای خاک سفید و مناطق مشابه است.
این کودکان الگوهای رفتاری والدین خود را تقلید میکنند و مصرف الکل را نشانهای از قدرت و مردانگی میدانند. آنها در محیطی رشد کردهاند که مستی و دعوا بخشی از زندگی روزمره خانوادههایشان است. جامعه و مسئولان اغلب از شدت این بحران غافلاند، در حالی که این کودکان در حال از دست دادن آیندهای روشن هستند. نیاز به توجه فوری و اقدامات اصلاحی در این زمینه بیش از پیش احساس میشود.
ریشههای اجتماعی و خانوادگی بحران
بسیاری از این کودکان از همان ۵ یا ۶ سالگی در خیابانها دستفروشی کردهاند یا کارهای سخت انجام دادهاند. آنها تجربه زندگی سخت را زودتر از موعد کسب کردهاند. ازدواج زودهنگام و بچهدار شدن در همین سنین کم، دیگر برای آنها عجیب نیست. این فشارهای زندگی، آنها را به سمت رفتارهای پرخطر سوق داده است. مصرف الکل برای آنها نوعی فرار از واقعیت تلخ زندگی است.
خانوادههای این کودکان اغلب خود درگیر اعتیاد هستند. آنها الکل را به مواد مخدر ترجیح میدهند، زیرا معتقدند آسیب کمتری دارد. اما این باور غلط، کودکان را در دامی عمیقتر میاندازد. کودکان در محلههای حاشیهای، اغلب مهاجر هستند و ریشههای محکمی در جامعه ندارند. این بیریشگی، آنها را آسیبپذیرتر میکند. آنها هویت خود را در گروههای همسالان و با تقلید از بزرگترها میجویند.
تقلید از الگوهای غلط و اثبات مردانگی
در کوچه پسکوچههای خاک سفید، شناسایی کودکانی که الکل مصرف میکنند، دشوار است. آنها پنهانی این کار را انجام میدهند. احمد، پسر ۱۲ سالهای که به خانه علم میآید، میگوید همکلاسیهایش برای اینکه مست نشوند، آب به الکل اضافه میکنند. آنها این کار را برای تفریح یا آرام کردن اعصاب خود انجام میدهند. احمد خودش هم گاهی سیگار میکشد، زمانی که با مادرش دعوا میکند.
امیر، پسر ۱۱ سالهای که سنش را ۱۳ سال نشان میدهد، داستانهای مشابهی دارد. عموی او الکل میخورد و به او هم میدهد. برای این خانواده، عرق خوردن کودکانشان فاجعهای نیست. آنها حساسیتی روی این موضوع ندارند. این بیتفاوتی، کودکان را تشویق به تکرار این رفتارها میکند. آنها فکر میکنند این کار عادی است و بخشی از زندگی است.
نیما مختاریان، فعال اجتماعی، معتقد است این مشکل محدود به یک محله نیست. هر جا آسیب اجتماعی وجود داشته باشد، مصرف مواد و الکل بین کودکان دیده میشود. او اشاره میکند که برخی کودکان حتی در خانه علم هم الکل مصرف میکنند. این نشان میدهد که ریشه مشکل عمیقتر از یک منطقه جغرافیایی است.
پیامدهای روانی و اجتماعی برای کودکان
مصرف الکل در سنین پایین، آسیبهای جبرانناپذیری به روان کودکان وارد میکند. آنها احساس میکنند با این کار بزرگ شدهاند و هویت خود را یافتهاند. اما در واقعیت، آنها در حال نابودی آینده خود هستند. علیرضا، پسر ۱۴ سالهای که پیک موتوری است، به دلیل مشکلات مالی از فعالیتهای اجتماعی کناره گرفته و مصرف الکلش دائمی شده است. او دیگر به خانه علم نمیآید.
جامعه با این پدیده منطقی برخورد نمیکند و آن را صرفاً جرم میداند. یزدانی، فعال اجتماعی، معتقد است که باید صورت مسئله را پاک نکرد. این کودکان زیر پوست شهر در حال رشد هستند و نیاز به پژوهش و توجه دارند. او این وضعیت را «شورش سفید» مینامد. وقتی فضای اعتراض وجود نداشته باشد، افراد افسرده و گوشهگیر میشوند و به مواد پناه میبرند.
فرشیدی، فعال حقوق کودک، سیاستهای اقتصادی را عامل اصلی افزایش آسیبها میداند. او میگوید جامعه فرصتی به این کودکان نمیدهد. آنها از ۴ یا ۵ سالگی در خیابان هستند و کودکی نمیکنند. زندگی آنها با تلخی شروع میشود و با تلخی تمام میشود. آنها چیز دیگری را تجربه نکردهاند. نگاه جامعه به آنها نیز اغلب سرزنشآمیز است و این موضوع، آنها را بیشتر از هم جدا میکند.
در نهایت، نجات این کودکان نیازمند اقدامات جمعی است. نهادهای اجتماعی، خانوادهها و دولت باید با هم همکاری کنند. آموزش، حمایت روانی و ایجاد فرصتهای شغلی میتواند راهحلی برای این بحران باشد. اگر زودتر اقدام نکنیم، نسل بعدی نیز در همین چرخه معیوب گرفتار خواهد شد. مصرف مشروبات الکلی در کودکان، فریادی است که باید شنیده شود.





