مجله اینترنتی پرشین وی؛ سبک زندگی، سرگرمی و خانواده
تبلیغات
حوادث

نقشه شوم برای سرقت کلکسیون میلیاردی و قتل تاجر تهرانی / خیانت در رفاقت + عکس

نقشه شوم برای سرقت کلکسیون میلیاردی و قتل تاجر تهرانی / خیانت در رفاقت + عکس

داریوش، تاجر ثروتمند و کلکسیونر عتیقه که تنها زندگی می‌کرد، توسط دوست صمیمی‌اش «شاهرخ» هدف یک توطئه مرگبار قرار گرفت. شاهرخ با اجیر کردن دو همدست و تحت عنوان معامله سکه‌های قدیمی، داریوش را با قهوه مسموم کرد تا او را به قتل برساند و کلکسیونش را سرقت کند. داریوش به شکل معجزه‌آسایی از مرگ نجات یافت و با هوشیاری پلیس، اعضای این باند پیش از خروج از کشور دستگیر و اموال مسروقه کشف شد. ماجرای سرقت کلکسیون اشیاء قدیمی را در پرشین وی ببینید.

کلکسیون اشیاء قدیمی

دوست تاجر پولدار برای سرقت کلکسیون اشیاء قدیمی او، آدمکش اجیر کرد/ می خواستم با ثروت داریوش تا آخر عمر در سویس زندگی کنم

مدتی قبل مرد جوانی از بستگان نزدیک تاجری به نام داریوش، نگران غیبت مرموز او شد.

داریوش که سال‌ها قبل همسرش را از دست داده بود و فرزندانش به خارج از کشور رفته بودند، به‌تنهایی در پنت‌هاوس خود در شمال پایتخت زندگی می‌کرد. تلفن‌های بی‌پاسخ و بی‌خبری چند ساعته، احتمال بروز حادثه ناگواری را برای مرد تاجر تقویت می‌کرد.

در این شرایط مرد جوان خودش را به خانه مجلل داریوش رساند و با کلید یدکی وارد آنجا شد و پیکر نیمه جان مرد تاجر را دید که روی زمین افتاده است. از طرفی اثاثیه خانه به‌شدت به هم ریخته بود و این موضوع نشان می‌داد که مرد تاجر قربانی نقشه سارقان شده است.

بازگشت از پرتگاه مرگ

با حضور اورژانس، مرد تاجر به نزدیک‌ترین بیمارستان منتقل شد. بررسی‌های کادر درمان نشان داد او بر اثر دوز بسیار بالایی از داروی بیهوشی مسموم شده و به کما رفته است. تلاش شبانه‌روزی پزشکان پس از چند روز نتیجه داد و داریوش به شکلی معجزه‌آسا به زندگی بازگشت.

همزمان پرونده با دستور قاضی حسن سلطانی، بازپرس شعبه هفتم دادسرای ویژه سرقت، در اختیار کارآگاهان پلیس آگاهی تهران قرار گرفت تا اسرار این ماجرا رازگشایی شود.

نقشه شوم برای سرقت کلکسیون میلیاردی و قتل تاجر تهرانی / خیانت در رفاقت + عکسرویای سوئیس که به کابوس زندان ختم شد

ردپای دوست صمیمی 

داریوش پس از بهبودی، پرده از واقعیتی تلخ برداشت. وی در تشریح ماجرا گفت: من علاقه زیادی به جمع‌آوری اشیای عتیقه، سکه‌ها و اسکناس‌های قدیمی دارم و کلکسیونی ارزشمند جمع‌آوری کرده بودم. حدود یک سال قبل در سفر تفریحی به شمال کشور با مردی به نام شاهرخ آشنا شدم. این آشنایی رفته‌رفته به یک دوستی نزدیک و صمیمی تبدیل و او پای ثابت رفت‌وآمد به خانه من شد.

وی ادامه داد: چند روز قبل از حادثه، شاهرخ با من تماس گرفت و مدعی شد یکی از دوستانش تعداد زیادی سکه و اسکناس نایاب خارجی برای فروش دارد. عکس‌هایی هم برایم فرستاد و قرار شد او آنها را به خانه‌ام بیاورد. روز حادثه، شاهرخ همراه یک زن و مرد جوان با چمدانی به خانه‌ام آمدند. حین صحبت، برای پذیرایی قهوه آماده کردم، اما پس از نوشیدن آن احساس سرگیجه شدیدی به من دست داد و دیگر چیزی به یاد ندارم تا اینکه روی تخت بیمارستان چشم باز کردم و فهمیدم تمام کلکسیونم به سرقت رفته است.

دستگیری

با افشای هویت طراح سناریو، کارآگاهان پلیس آگاهی ردپای شاهرخ را در مخفیگاهش شناسایی و در عملیاتی غافلگیرانه او را دستگیر کردند. با اعترافات اولیه او، ۲ همدستش نیز به دام پلیس افتادند و بخش عمده‌ای از کلکسیون عتیقه‌ها پیش از خروج از کشور کشف و ضبط شد. متهمان نیز برای انجام تحقیقات بیشتر در اختیار مأموران پلیس آگاهی تهران قرار گرفته‌اند.

سفر به آلپ

شاهرخ، طراح نقشه سرقت و قتل مرد تاجر است؛کسی که یک زن و مرد خلافکار برای آدم‌کشی اجیر کرد اما فکرش را نمی‌کرد مرد تاجر زنده بماند. او می‌گوید همه رؤیایش رفتن به آلپ بود اما به آرزویش نرسید.

از چه زمانی نقشه قتل و سرقت از داریوش را کشیدی؟

از حدود 2یا ۳‌ماه پیش. وقتی در خانه‌اش کلکسیون سکه‌ها و عتیقه‌ها را دیدم، وسوسه شدم. همیشه رؤیای مهاجرت و زندگی آرام در سوئیس را داشتم. با خودم گفتم با پول این کلکسیون، تا آخر عمرم در اروپا مثل پادشاه‌ زندگی می‌کنم.

چرا نقشه آدم‌کشی؟

داریوش مرا خوب می‌شناخت. اگر زنده می‌ماند، همان روز اول نامم را به پلیس می‌داد و هیچ راه فراری نداشتم. تصمیم گرفتم جوری کار را تمام کنم که هیچ ردی از من نماند.

همدستانت چطور وارد ماجرا شدند؟

برای اینکه دستم به خون رفیقم آلوده نشود، سراغ یک مرد خلافکار سابقه‌دار رفتم و او را اجیر کردم. او هم نامزدش را که سابقه سرقت داشت با خودش آورد. قرار شد آنها نقش فروشندگان عتیقه را بازی کنند و به ازای دستمزد، کار مسموم کردن و قتل داریوش را انجام دهند.

از روز حادثه بگو. چطور سناریوی جنایت را کلید زدید؟

یک داروی بیهوشی کشنده با دوز بالا تهیه کردیم. زنی که همراهمان بود، لحظه‌ای که داریوش حواسش نبود، سم را داخل فنجان قهوه‌اش حل کرد. هدف‌مان این بود که داریوش به خواب ابدی برود. از طرفی می‌دانستم فرزندانش در ایران نیستند. فکر می‌کردم چند روز طول می‌کشد تا جسدش پیدا شود. قرار بود در این فاصله اموال و سکه‌ها را از طریق رابط‌ها بفروشیم، پولش را تبدیل به ارز کنیم و من قاچاقی از مرز خارج شوم اما همه‌چیز خراب شد. البته خوشحالم که داریوش زنده مانده است و حداقل حالا اتهام قتل نداریم.

برچسب‌ها: سرقت
اشتراک‌گذاری:

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *