مشاهده : 245ضرب المثلRSS

داستان ضرب المثل از هفت خان رستم گذشته

داستان ضرب المثل از هفت خان رستم گذشتهفال و طالع بینی
رستم نام شخصیتی تاریخی است که در ادبیات ما جایگاه و مقام ویژه ای دارد و شاعران بسیاری در مدم و رشادت های او سخن گفته اند که فردوسی بزرگترین آنهاست.

حتما بارها ضرب المثل از هفت خان رستم را شنیده اید و یا استفاده کرده اید ولی آیا درباره این هفت خان چیزی می دانید. ریشه تاریخی ضرب المثل از هفت خان رستم گذشته را در پرشین وی بخوانید.

کاربرد ضرب المثل از هفت خان رستم گذشته :

وقتی شخصی برای رسیدن به هدفی موانع بسیار سختی را پشت سر می‌گذارد این ضرب المثل به کار می‌رود.

کیکاووس در اقدامی جسورانه با لشکری به سمت مازندران عازم شد تا دیو سپید
را از میان بر دارد امّا او از دیو سپید شکست خورد. دیو سپید چشم آن‌ها را نابینا کرد
و آن‌ها را در سیاه‌چاله‌ای تاریک و وحشتناک زندانی نمود کیکاووس مخفیانه قاصدی نزد
زال فرستاد و از او خواست تا رستم را به کمک آن‌ها بفرستد. زال ماجرا را با رستم در
میان گذاشت. رستم تنها با رخش، بسوی مازندران روانه می‌شود، تمام روز را تاخت تا به دشت پهناوری رسید.

خان اول: نبرد رخش با شیر

رستم راه دو روزه را در یک روز پیمود؛ به همین دلیل گرسنه شد و خواست تا استراحت کند.

اما آن نیستان بیشهٔ شیری بود که در نیمه‌های شب آن شیر به لانه‌اش بازمی‌گشت.
هنگامی که رستم در خواب عمیق فرو رفته بود شیر به رخش حمله کرد و رخش
خروشید سُم‌هایش را بر سر شیر کوبید و دندان بر پشت شیر فرو برد و آن‌قدر شیر را به زمین زد تا جان بداد.

داستان ضرب المثل:

خان دوم: گذر از بیابان خشک

پس از گذشتن از خان اول، با طلوع خورشید، رستم از خواب بیدار شد و تن رخش
را تیمار کرد و زین کرد و به‌راه افتاد. بیابانی بی‌آب و علف و سوزان در پیش بود گرما
چنان بود که اگر مرغ از آن‌جا گذر می‌کرد در هوا بریان میشد. رستم پهلوان از شدت
تشنگی به ستوه آمده.

همچنان می‌رفت و با خدا در نیایش بود؛ اما روزنهٔ امیدی پدیدار نبود
هرلحظه توانش کمتر میشد. مرگ را در نظر مجسّم می‌کرد

در این رویاء بود که تن پیلوارش سست شد و ناتوان بر خاک تفتدیده افتاد.
همانگاه میشی از کنار او گذشت. از دیدن میش امیدی در دل رستم پدید آمد
و اندیشید که میش باید آبشخوری در این بیابان داشته باشد. دوباره نیروی خود
را جزم کرد و بلند شد در پی میش به راه افتاد. میش وی را به آبشخوری رهنمون
ساخت و از مرگ حتمی نجات یافت. رستم دانست که این کمک از سوی خداست.
او از آب نوشید و سیراب شد. آن‌گاه زین از رخش جدا کرد و او را در آب چشمه شست
و تیمار کرد و سپس در پی خورش به شکار گور رفت.

گوری را شکار کرد و بریان ساخت و بخورد و آمادهٔ خواب شد. پیش از خواب رو بر رخش کرد و گفت :
«مبادا تا من خفته‌ام با موجودی بستیزی یا شیر و پلنگ پیکار کنی. اگر دشمن پیش آمد نزد من بتاز و مرا آگاه کن.»

ریشه تاریخی ضرب المثل از هفت خان رستم

خان سوم: کشتن اژدها

رخش تا گرگ و میش هوا به چرا مشغول بود. اما مکانی که رستم در آنجا خوابیده بود
لانه اژدهایی بود که از ترس آن هیچ جنبنده‌ای یارای گذشتن از آن دشت را نداشت.
وقتی اژدها به خانهٔ خود بازگشت، رستم را در خواب و رخش را در چرا دید و به سوی رخش حمله‌ور شد.

رخش بیدرنگ به بالین رستم شتافت و سم خود را بر زمین کوبید شیهه کشید.
رستم از خواب گران بیدار شد آماده نبرد شد امّا چیزی نیافت کمی از رفتار رخش
آزرده گشت. اژدها ناگهان ناپدید شده بود رستم به بیابان نظر کرد و چیزی ندید.

ماجرای ضرب المثل از هفت خان رستم

به رخش خروشید که چرا بیهوده او را از خواب بیدار کرده‌است و دوباره سر بر
بالین گذاشت و خوابید. اژدها دوباره از تاریکی بیرون جهید. رخش باز به سوی
رستم تاخت و سم خود را بر خاک کوبید و گرد و خاک کرد.

رستم بیدار شد و بر بیابان نگاه کرد و باز چیزی ندید. سومین بار اژدها
پدیدار شد که از نفسش آتش فرو می‌ریخت. رخش از چراگاه بیرون دوید
اما نمی‌دانست چه‌کار کند چون اژدها زورمند بود و رستم خشمگین.

چاره‌ای نداشت به بالین رستم دوید و خروشید و جوشید و زمین را به
سم چاک کرد. رستم از خواب گران برجست و با رخش برآشفت. اما این
بار اژدها نتوانست گردد و رستم در تاریکی شبهه او را دید. تیغ از نیام کشید
به سوی اژدها آمد و به اژدها حمله کرد.

اژدها زورمند بود و چنان با رستم گلاویز شد که گویی پیروز خواهد شد.
رخش چون چنین دید ناگاه برجست و دندان در تن اژدها فرو برد و پوست او
را چون شیر از هم بدرید. رستم از کار رخش خیره ماند. تیغ برکشید و سر از
تن اژدها جدا کرد. رودی از خون بر زمین جاری شد و تن اژدها چون لخت کوهی
بیجان بر زمین ماند. رستم خدا را یاد کرد و سپاس گفت. در آب سر و تن را بشست، سوار رخش شد و به راه افتاد.

معنای ضرب المثل از هفت خان رستم

خان چهارم: زن جادوگر

رستم شاد و پویا راه دراز را می‌پیمود تا به چشمه‌ساری پر گل و سبزه رسید.
سفره‌ای آراسته در کنار چشمه دید که بره‌های بریان‌ شده و دیگر خورش‌ها بر
سُفره بود. جامی زرین پر از می نیز کنار سفره خودنمایی می‌نمود. رستم خوشحال
و بی‌خبر از همه جا خواست سورچرانی کند امّا آن سفره، تلهٔ اهریمن بود.
رستم پیاده شد و بر سفره نشست، جام را نوشید و تنبور را برداشت و ترانه‌ای
فرح‌بخش در وصف حال خویش خواند و تنبور را نواخت .آواز رستم به گوش پیرزن
جادوگر رسید. پیرزن خویش را بزک کرد و سر سفره آمد، دستور کشتن رستم
را داشت. او که یک خر درنده هم داشت.

ضرب المثل از هفت خان رستم

هفت خان رستم

بیدرنگ خود را بر صورت زن جوان زیبایی
درآورد و نزد رستم آمد. رستم از دیدار وی شاد شد و بر او آفرین گفت و خداوند
را به سپاس گفت. چون رستم نام خدا را بر زبان آورد، ناگهان چهرهٔ جادوگر تغییر
یافت و سیمای شیطانی‌اش آشکار شد. رستم به او نگاه کرد و دریافت که او جادوگر است.
پیرزن خواست که فرار کند اما رستم کمند انداخت و سر او را به بند آورد.
دید گنده پیری پر نیرنگ است. خنجر از کمر کشید او را دو نیمه کرد.

هفت خان رستم

خان پنجم: جنگ با اولاد مرزبان

در این خان، رستم در مسیر راه خود، در کنار رودی به خواب رفت و رخش در
چمن‌زاری به چرا مشغول شد. دشت‌بان آن ناحیه که از چرای رخش به خشم
آمده بود به رستم حمله برده و در خواب ضربه‌ای به وی وارد کرد. رستم از خواب
برخاست و گوش‌های دشت‌بان را کنده و کف دستش نهاد. دشت‌بان به مرزبان
منطقه که اولاد نام داشت عارض شد. اولاد با تنی چند از سپاهیانش به نزد
رستم شتافت تا او را تأدیب نماید امّا رستم ایشان را تنبیه کرده اولاد را با
کمند به دام انداخت بلد راه خویش کرد.

اولاد که خود را اسیر رستم دید،
به او گفت: ای پهلوان! مرا نکش، هر خدمتی از دستم بر آید کوتاهی
نخواهم کرد، رستم به او گفت که اگر محل دیو سپید را نشانم دهی،
تو را شاه مازندران خواهم کرد در غیر این صورت، تو را خواهم کشت.
اولاد پیشاپیش رخش به راه افتاد تا به مکان دیو سپید رسیدند.

کاربرد ضرب المثل از هفت خان رستم

خان ششم: جنگ با ارژنگ دیو

رستم و اولاد به کوه اسپروز یعنی محلی که در آن دیو سپید، کاووس را در بند
کرده بود، رسیدند؛ چون تاریکی شب سر رسید از جانب شهر مازندران خروشی
برآمد و به هر گوشه شهر شمع و آتشی افروخته شد. رستم از اولاد پرسید:

آنجا که از چپ و راست آتش افروخته شد کجاست؟ اولاد گفت: آنجا آغاز
کشور مازندران است و دیوهای نگهبان در آن جای دارند و آنجا که درختی
سر به آسمان کشیده خیمه‌‌ٔ ارژنگ‌دیو است که هر از گاهی فریاد برمی‌آورد.
رستم شب را خوابید و صبح روز بعد اولاد را با طناب به درختی بست و
به جنگ ارژنگ دیو رفت. رستم با حمله‌ای برق‌آسا سر ارژنگ‌دیو را از
تن جدا ساخت و در نتیجه سپاهیان ارژنگ‌دیو نیز از ترس پراکنده شدند.

سپس رستم و اولاد به سمت محلی رفتند که نگهداری کاووس و
سپاهیانش بود و آنان را از بند رها ساختند. کاووس رستم را به محل
دیو سپید رهنمون ساخت و رستم با اولاد به سمت غاری که محل
زندگی دیوسپید به راه افتادند دیو را هلاک نموده باز گشتند.

ضرب المثل از هفت خان رستم

ریشه تاریخی ضرب المثل از هفت خان رستم گذشته

ریشه تاریخی ضرب المثل از هفت خان رستم گذشته

خان هفتم: جنگ با دیو سپید

در خان آخر، رستم و اولاد به هفت کوه که غار محل زندگی دیوسفید در آن قرار داشت،
رسیدند. شب را در حوالی آنجا سپری کردند. صبح روز بعد رستم پس از بستن
دست و پای اولاد، به نگهبانان غار حمله‌ور شد و آنان را از بین برد. وی سپس
وارد غار تاریک بی‌بن شد. در غار با دیوسپید مواجه شد که همانند کوهی به خواب رفته بود.

دیوسفید مسلح به سنگ آسیاب، کلاهخود و زره‌آهنی به جنگ رستم شتافت
رستم یک پای او را از ران جدا ساخت. دیو با همان حال با رستم در گلاویز بود و
نبردی طولانی میان آندو صورت گرفت که گاه رستم و گاه دیو بر یکدیگر چیره
می‌گشتند. در پایان، رستم با خنجر دل دیو را شکافت و جگر او را برای مداوای
چشمان کم سو شدهٔ کیکاووس درآورد.

دیوان کوچک با مشاهدهٔ صحنه فرار را بر قرار ترجیح دادند. جگر دیوسفید را رستم
نزد کاووس نابینا آورد و قطره‌ای از خون جگر به چشمان کاووی چکاند و نور به دیدگان
وی بازگشت. سپاهیان ایران نیز همگی بینایی خود را بازیافتند و به جشن و پایکوبی مشغول شدند.

آخرین خبر

2018-12-26 / گردآوری:
برچسب ها:
نظر خود را بنویسید-نظرات کاربران (۰)
فیلم پرشین ویچارخونه
عادت‌های روزمره‌ای که زوایای پنهان شخصیت را فاش می‌کنندعادت‌های روزمره‌ای که زوایای پنهان شخصیت را فاش می‌کنند
غزل شماره ۳۴۲ حافظ : حجاب چهره جان می‌شود غبار تنمغزل شماره ۳۴۲ حافظ : حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم
غزل شماره ۶۳ حافظ : روی تو کس ندید و هزارت رقیب هستغزل شماره ۶۳ حافظ : روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست
غزل شماره ۳۸۹ حافظ : چو گل هر دم به بویت جامه در تنغزل شماره ۳۸۹ حافظ : چو گل هر دم به بویت جامه در تن
غزل شماره ۲۵۹ حافظ : منم که دیده به دیدار دوست کردم بازغزل شماره ۲۵۹ حافظ : منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
غزل شماره ۵۴ حافظ : ز گریه مردم چشمم نشسته در خون استغزل شماره ۵۴ حافظ : ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
داستان ضرب المثل هم خدا را می خواهد هم خرما راداستان ضرب المثل هم خدا را می خواهد هم خرما را
دکوراسیون منزل یک آبان ماهی چگونه است؟دکوراسیون منزل یک آبان ماهی چگونه است؟
داستان ضرب المثل، ما پوستین ول کردیم ، پوستین ما رو ول نمی کنهداستان ضرب المثل، ما پوستین ول کردیم ، پوستین ما رو ول نمی کنه
غزل شماره ۳۴۷ حافظ : صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنمغزل شماره ۳۴۷ حافظ : صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
بازی محلی جالب و سنتی ،‌ قلعهبازی محلی جالب و سنتی ،‌ قلعه
غزل شماره ۶۲ حافظ : مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوستغزل شماره ۶۲ حافظ : مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
غزل شماره ۳۷۴ حافظ : بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیمغزل شماره ۳۷۴ حافظ : بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
بازی های محلی ، معرفی بازی محلی جالب التریشبازی های محلی ، معرفی بازی محلی جالب التریش
غزل شماره ۶۶ حافظ : بنال بلبل اگر با منت سر یاریستغزل شماره ۶۶ حافظ : بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
آدمهای قد بلند موفق ترند یا قد کوتاه !! (شخصیت شناسی)آدمهای قد بلند موفق ترند یا قد کوتاه !! (شخصیت شناسی)
غزل شماره ۲۵۷ حافظ : روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیرغزل شماره ۲۵۷ حافظ : روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر
داستان ضرب المثل گاو بندیداستان ضرب المثل گاو بندی
غزل شماره ۲۵۳ حافظ : ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمرغزل شماره ۲۵۳ حافظ : ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
داستان ضرب المثل به هزار و یک دلیلداستان ضرب المثل به هزار و یک دلیل
غزل شماره ۱۴۲ حافظ : دوستان دختر رز توبه ز مستوری کردغزل شماره ۱۴۲ حافظ : دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد
غزل شماره ۲۵۲ حافظ : گر بود عمر به میخانه رسم بار دگرغزل شماره ۲۵۲ حافظ : گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر
غزل شماره ۶۰ حافظ : آن پیک نامور که رسید از دیار دوستغزل شماره ۶۰ حافظ : آن پیک نامور که رسید از دیار دوست
غزل شماره ۳۳۸ حافظ : من دوستدار روی خوش و موی دلکشمغزل شماره ۳۳۸ حافظ : من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
غزل شماره ۱۴۳ حافظ : سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کردغزل شماره ۱۴۳ حافظ : سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد
داستان ضرب المثل جالب ، یک خشت هم بگذار در دیگداستان ضرب المثل جالب ، یک خشت هم بگذار در دیگ
غزل شماره ۲۵۴ حافظ : دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبورغزل شماره ۲۵۴ حافظ : دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور
غزل شماره ۶۱ حافظ : صبا اگر گذری افتدت به کشور دوستغزل شماره ۶۱ حافظ : صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
غزل شماره ۳۴۴ حافظ : عمریست تا من در طلب هر روز گامی می‌زنمغزل شماره ۳۴۴ حافظ : عمریست تا من در طلب هر روز گامی می‌زنم
غزل شماره ۱۵۰ حافظ : ساقی ار باده از این دست به جام اندازدغزل شماره ۱۵۰ حافظ : ساقی ار باده از این دست به جام اندازد