تاریخ نشر :شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۴مشاهده : 652سبک زندگی افراد مشهورRSS

محسن چاوشی از زندگی شخصی و کاری اش می گوید(۳)

محسن چاوشی از زندگی شخصی و کاری اش می گوید(۳)
محسن چاوشی کرد است اما در خرمشهر به دنیا آمده، جنگ زده ی مشهد است و از بیست سالگی ساکن تهران شده.داستان همین قدر طولانی است، آنقدر طولانی که خودش می گوید: «خسته ام، واقعا خسته ام.» به هر صورت از خانه که نمی شد انتظار خاصی داشت، پس خودت باید هزینه ات را در […]

محسن چاوشی کرد است اما در خرمشهر به دنیا آمده، جنگ زده ی مشهد است و از بیست سالگی
ساکن تهران شده.
داستان همین قدر طولانی است، آنقدر طولانی که خودش می گوید: «خسته ام، واقعا خسته ام.»

به هر صورت از خانه که نمی شد انتظار خاصی داشت، پس خودت باید هزینه ات را در می آوردی…

پدرم با همه شرایطی
که جنگ به ما تحمیلکرده بود و واقعا شرایط بغرنج و سختی بود هیچوقت نگذاشت دستمان جلوی کسی دراز شود
و مردانه اوضاع خانواده را مدیریت کرد.
پدرم یک مدتی مسئول همین شهرک بود.
بنیادی بود به اسم بنیاد مهاجرین جنگ تحمیلی که پدر مسئول آنجا شد.
بعد آنجا تبدیل شد به ستاد بازسازی و نوسازی.
پدرم آدم باسوادی بود و هست.
وقتی پدرم بازنشسته شد با پیکانش کار می کرد.
یکی از ترانه های که خوانده ام و شما هم آن را قبل از این گفت و گو شنیدی حرف
از یک پیکان دلتنگ می زدید.
این همان پیکانی است که پدرم با آن روزگارمان را در زمان جنگ و بعد از جنگ مدیریت می کرد
و نان حلال می آورد خانه.

پولی که از کار در می آوردید خرج چه می شد؟

دقیقا یادم نمی آید که چه کار می کردم با آن پول.
یک خاطره هم دارم از آن ادویه فروشی.
بگویم؟

حتما.

این ادویه فروشی انباری داشت که دست بالای خود ادویه فروشی بود.
آدمهایی که جنس می آوردند می گذاشتند توی این انباری.
خلاصه دخمه ای بود برای خودش.
یکسری گونی آوردند که توی آنها پر از اسباب بازی بود.
تفنگ ترقه ای و از این جور چیزها.
من هم همیشه آرزو داشتم یک تفنگ ترقه ای داشته باشم و با دیدن این گونی ها و محتویاتشان چشم
برق افتاد.
وقتی همه رفتند من ماندم و گونی های باز اسباب بازی.
صاحب گونی ها را می شناختم.
بعد از کلی کلنجار یکی از تفنگ ترقه ای ها را برداشتم.
یک ترقه هم بیشتر نمی خورد.

خلاصه تفنگ ترقه ای را دزدیدم و بعد از ظهر که شد برگشتم خانه.
شب تا صبح خوابم نبرد.
هی به خودم فحش می دادم که چرا این کار را کردی.
گیرم که یک ترقه هم زدی، بعدش چه؟ خلاصه تا صبح از این پهلو به آن پهلو شدم.
ساعت شش صبح از خانه بیرون زدم.
هفت نیم باید سر کار می بودم.
ساعت هفت پاساژ باز می شد.

نشستم تا پاساژ باز شود و این آقا بیاید.
با ترس و لرز رفتم توی مغازه و رو به روی طرف ایستادم و گفتم: «عمو من می خواهم یک
چیزی بگویم» گفت: «بگو پسرم.» سرم را انداخته بودم پایین «من این تفنگ ترقه ای را دزدیدم.» منتظر بودم سیلی
اش بخوابد توی گوش یا پس گردنم.
از ترس اینقدر چشمهایم را بهم فشار دادم که نزدیک بود منفجر شوند.
دیدم نمی زند.
دستم را گرفت و ده تا ترقه گذاشت روی همان تفنگی که توی دستم بود.
مانده بودم چه کنم.
ترقه ها و تفنگ را گذاشتم و با بعض از مغازه بیرون آمدم.
همان روز و از این مرد یاد گرفتم که چطور آدم ها را ببخشم و گذشت کنم.
از فردا باز هم رفتم سر کار.

پس در نهایت درس را ول کردید و بیکار می چرخیدید.

بله.
مادرم از وضعیت من اصلا راضی نبود.
بیچاره ها نمی دانستند با من چه کار کنند.
گفتم که من اصلا بچه شر و شوری نبودم.
فقط توی هپروت خودم بودم.
به هیچ کدام از سوالهایم جوابی داده نمی شد و من همینطور وسط یک سری سوال و اما و اگر
زندگی می کردم و فقط و فقط موسیقی بود که به دادم می رسید.
صبح تا شب با همان والک منی که گفتم موزیک گوش می دادم و نمی دانستم باید چه کنم.
دلم برای پدر و مادرم می سوخت.
تصمیم گرفتم بروم بزرگسالان یا به قولی مدرسه شبانه ثبت نام کنم.
رفتم رشته کاردانش که تازه باب شده بود سر کلاس اول دبیرستان نشستم.
ترم اول معدلم شد چهارده و نیم.
درس ها را پاس کردم.

یک دفعه متحول شدی؟ چطور؟

نمی دانم.
ولی همه اش فکر می کردم که باید یک کاری برای خانواده ام انجام بدهم.
همین زمان ها بود که با دوستی آشنا شدم که کمی فضای من را عوض کرد.
اسمش محمد بود؛ «محمد بحرانی پور».
محمد در آن مقطع صمیمی ترین دوستم شد.
به هر صورت رفتم حسابداری خواندم.
برای حسابداری هم باید سه مرحله را قبول می شدم.
حسابداری مقدماتی، صنعتی و تکمیلی.
هر سه را هم قبول شدم.
دوره تایپ و کامپیوتر هم رفتم و قبول شدم.

خانواده هم خوشحال که بچه سر به راه شده…

دقیقا.
همان دبیرستانی که بودم به دانشگاه تبدیل شد.
خلاصه ترم اول سر کلاس دانشگاه بودم که گفتند باید دو تا درس را پاس کنی تا دیپلمت را بدهیم.
بهداشت کار و کارورزی.
سر جلسه امتحان داشتم صورت مغایرت می گرفتم و در این جور مساله های حسابداری باید دو طرف مساله را
با هم تراز کنید.
هرچه سعی کردم و مغزم را ریختم روی کاغذ نشد که نشد.
ماشین حساب را زدم روی زمین و خرد کردم و از سرجلسه بیرون آمدم.
این داستان مصادف شد با هجرت ما از مشهد به تهران.
بیست سالم بود که آمدیم تهران.
از یک جای غریب به جایی غریب تر.

چه شد که بعد از بیست سال آمدید تهران؟

شرایط واقعا شرایط مناسبی نبود.
همه شده بودند مواد فروش و اهل خلاف و جنگ هم که خیلی وقت بود تمام شده بود.
مادرم به پدر اصرار کرد که دیگر نمی توانیم مشهد زندگی کنیم و باید برویم تهران.
برادرهایم هم که برای خودشان کار می کردند و وضعشان تقریبا خوب بود و زندگی خودشان را داشتند.
خلاصه شرایطی فراهم شد که ما به تهران نقل مکان کردیم.

کجای تهران ساکن شدید؟

یک خانه کوچک خریدیم در خیابان خوش، تقاطع هاشمی.
یک سال حیران بودم که باید کجا بروم یا چه کنم.
بیست سال جای دیگری و در شهر دیگری رشد کرده بودم و حالا آمده بودم جایی که نه کسی را
می شناختم نه جایی را بلد بودم.
از غربتی به غربت دیگر آمده بودم.
آنجا با آدم هایی رفاقت کرده بودم و به سختی با شرایط کنار آمده بودم و حالا باز دوباره روز
از نو و روزی از نو.
باز باید با جای جدید اخت می شدم.

تا اینجا که هنوز موسیقی جدی نشده؟ یعنی کاری بیرون نداده اید.

نه نه.
اصلا.
پیش زمینه داشتم البته.
یعنی با همان کیبورد کوچک یک چیزهایی می زدم.
مشهد که بودیم مهرداد برادرم که به خاطر شغلش خارج زیاد می رفت، برایم یک گیتار چینی آورد و من
با این گیتار و کیبورد چیزهایی می زدم برای خودم و با همان ضبط کوچک هم ثبتشان می کردم.
خلاصه تهران که آمدیم مهرداد پول فرستاد و من با همان پول یک کامپیوتر خریدم و یک کیبورد بهتر.
برای خودم شروع کردم به ساز زدن.
می خواهم بگویم که دغدغه اش را داشتم و مدام فکر می کردم که من با این موسیقی باید خودم
را خالی کنم.

یکی، دو سال فکر می کردم که باید چه کنم.
همه چیز به من فشار می آورد.
غربت و بیکاری و این چیزها…
خدمت هم نرفته بودم.
تمام برادرها و خواهرهایم تحصیلات خوبی داشتند و من مانده بودم حیران و روی هوا.
هیچ چیز جذبم نمی کرد.
هر طوری بود خودم را کشاندم و پیش بردم.
برادر بزرگم به زور و با مدرک سیکل من را فرستاد خدمت.
تنها مدرکی که توی خانه داشتم همین سیکل بود.
رفتم بابا خدمت سربازی.
خوش رودپی، پادگان المهدی.
سه ماهی که آنجا بودم خیلی دوران خوبی بود.
می نشستم شعر می نوشتم یا توی ذهنم موزیک درست می کردم.
خلاصه یکی، دو شعر نوشتم که بعدها در آلبوم اولم منتشر شدند.

پس دو سال خدمت هم بابل بودید.

نه.
کمی بعد به عنوان دژبان انتخاب شدم و آمدم تهران.
تهران که آمدم در یگان با دوستی آشنا شدم به اسم «بهزاد احمدوند».
خانه شان هفت تیر بود و وضع مالی تقریبا خوبی داشتند و توی خانه اش یک استودیوی کوچکی سر هم
کرده بود.
کامپیوتری داشت و تشکیلاتی.
خودش هم گیتار می زد.
ما یگان تشریفات موزیک دژبان کل بودیم و ساز می زدیم آنجا.

چه سازی؟

ساکسیفون آلتو.

بلد بودید؟

نه مجبور بودیم یاد بگیریم.
آنجا هم با «علیرضا مهدیخانی» آشنا شدم و از آن طرف هم احمدوند استودیو داشت و اینها.
مهدیخانی گفت من یک دوست شاعری دارم که اگر دوست داری شما را با هم آشنا کنم.
من آن وقت ها توی این فکر بودم که یک چیزهایی ضبط کنم.

تا آن موقع چیزی خوانده بودید؟

بله.
برای خودم یک چیزهایی می زدم و می خواندم.
خلاصه شرایطی فراهم شد که با آقای احمدوند رفت و آمد پیدا کردم.
آنجا یکسری کارها را ضبط کردم.
دیدم نه، انگار می شود یک کارهایی انجام داد.
همین شعر «الهی سقف آرزوت» (نفرین) را همان جا ضبط کردم.

ملودی این کارها چطور شکل گرفته بود؟

قبل از اینکه بروم خدمت یکسری اتود زده بودم و یکسری دوستان هم
محله ای تهران هم به من گفته بودند که می شود روی این ها کار کرد.
برگشتم تهران و اینها رفتند دو شعر از «مریم حیدرزاده» گرفتند و خلاصه این ترانه ها تقریبا اینطوری شکل گرفت.
سربازی که بودم هم یک شعر از حمید مصدق اتود کرده بودم که شاید شنیده باشید «چه کسی خواهد دید/
مردنم را بی تو»…
اینها را ضبط کردم.
مهدیخانی من را با «حسین صفا» آشنا کرد و یک روز تلفنی با هم حرف زدیم.
توقع داشتم صفا یک آدمی باشد با ریش بلند و موی بلند و…
اما صدایی که از پشت تلفن شنیدم صدای پخته و بسیار پرجذبه ای بود.
خلاصه با حسین صفا آشنا شدیم و حسین آمد خانه ما.

در همان اولین دیدار ترانه «کفتر چاهی» را به من داد.
گفت این را بخوان ببینیم چه می شود.
حسین شعر حمید مصدق را که خوانده بودم از طریق مهدیخانی شنیده بود.
کفترچاهی را ضبط کردیم و من آن وقت ۹ ماه خدمت بودم.
این اتودها که دوستان هم محله ای بعدها ارشاد بردند یک دفعه پخش شد.
من این ترانه ها را دادم به این دوستان هم محله ای که بروند مجوزشان را بگیرند.
همه را هم با ساز کیبورد زده بودم.
خیلی ساده بود.
فقط می خواستیم ببینیم ارشاد مجوز می دهد یا نه.
ارشاد هم گفته بود اینها خوب نیست و استاندارد نیست و کیفیت خوبی ندارد و این حرف ها.
خلاصه مجوز نگرفت به هر صورت و اینقدر دست به دست این آلبوم بین بچه ها چرخید تا در نهایت
یک دفعه بیرون پخش شد.

واقعا چطور پخش شد؟

از بس که دست به دست بین بچه ها چرخید و ما هم که بلد نبودیم
حرفه ای باشیم و از اثرمان محافظت کنیم.
اصلا توی این باغ ها نبودیم.
آخر سر هم رفت روی اینترنت و در عین ناباوری گرفت.

چطور فهمیدید که کار گرفته؟

شش، هفت ماه بعد از اینکه کار پخش شد فهمیدیم دارند آلبوم را به صورت
زیرزمینی می فروشند.
بعد از شش ماه من صدای خودم را توی ماشین شنیدم.
توی یک تاکسی و خیلی خندیدم.
صدای خودم را شنیده بودم ولی نه در دست مردم.
ماجرا به مطبوعات کشیده شد و شکایت و شکایت بازی.
بعضی وقت ها خنده ام می گرفت.
نمی دانستم چرا می خندم.
شاید هیستریک بود خنده ام.
اما برایم جالب بود که یکنفر نشسته توی تاکسی و دارد صدای من را گوش می کند.
بعد از آن که کار معروف شد دوستان هم محله ای از من شکایت کردند.

چرا؟

آنها فهمیدند که کار گرفته و ناراحت بودند که سهم آنها توی کار نادیده گرفته شده.
ما با هم یک قراردادی بسته بودیم که این ها به عنوان نماینده کار را ببرند ارشاد و به نوعی
تهیه کننده کار باشند.
به قول خودشان حدود دو میلیون هم هزینه کرده بودند.
دو سه تا جوان بودند و از من شکایت کردند.
اول کار همه دلی کار کردند و فقط می خواستند دیده و شنیده شوند.
به من گفتند تو این کار را پخش کردی و به ما ضرر زدی.

این بنده خداها رفته بودند یک کیبورد خریده بودند که این کار را ضبط کنیم.
من که پول نداشتم کیبورد خوبی بخرم.
دو شعر هم از «مریم حیدرزاده» خریده بودند به قیمت ۸۰۰ هزار تومان.
خلاصه سر هم کمتر از دو میلیون خرج کرده بودند آن زمان.
شکایت کردند گفتند که باید خسارت ما را بدهی.
من هم هرچه قسم خوردم که این کار را من نکردم نه آنها باورشان می شد نه من می توانستم
ثابت کنم.

پس پول خرج کرده بودند واقعا.

بله.
البته کیبوردشان را سر همین اختلافات از من پس گرفتند و بقیه اش هم هزینه شعر حیدرزاده بود.
کار به مطبوعات کشیده شد.
اسم من هم آن زمان سر زبان ها بود.
اینها فکر کردند که چاوشی معروف شده و ممکن است برود با کس دیگری کار کند.
رفتند شکایت کردند که من بخاطر شکایت آنها نروم با کس دیگری کار کنم و با آنها ادامه بدهم.
رفتند سراغ «علی بحرینی» که آن زمان مجله ای داشت به اسم «اتفاق نو».
تیتر زدند که افشاگری! ۱۳۰ میلیون تومان ضرر! این قضیه را بزرگ کردند و خلاصه من مانده بودم این وسط
که باید چه کنم.
البته بعدها آمدند گفتند ما را حلال کن و این جور چیزها.
الحق خیلی هم برای این آلبوم زحمت کشیده بودند.
بگذریم…

پس با همان یک آلبوم معروف شدی.
چه حسی داشتی از این شهرت یک شبه؟

اصلا باورم نمی شد.
فکرش را هم نمی کردم که یک روز کسی موزیک من را بشنود.
روز به روز هم بزرگ تر شد این معروف شدن و هرچه بزرگ تر می شد بیشتر تعجب می کردم
و البته می ترسیدم.
به خودم می گفتم این منم؟! انگار خواب می دیدم.

ماهنامه تجربه

2015-07-11 / گردآوری:

نو عروس

ادامه دار شدن تیکه های بهنوش بختیاری و رشیدپور|بختیاری : گول رشیدپور را نخورید!ادامه دار شدن تیکه های بهنوش بختیاری و رشیدپور|بختیاری : گول رشیدپور را نخورید!
واکنش های جالب ترانه علیدوستی و رسول صدرعاملی به حضور زنان در استادیومواکنش های جالب ترانه علیدوستی و رسول صدرعاملی به حضور زنان در استادیوم
نکات خواندنی درباره فیلم پدرخوانده | از انتخاب اجباری مارلون براندو و آل پاچینو تا سر بریده اسب واقعی!نکات خواندنی درباره فیلم پدرخوانده | از انتخاب اجباری مارلون براندو و آل پاچینو تا سر بریده اسب واقعی!
شایعات سریال جدید حسن فتحی برای تلویزیون؛ تکلیف فصل چهارم شهرزاد چه می شود؟شایعات سریال جدید حسن فتحی برای تلویزیون؛ تکلیف فصل چهارم شهرزاد چه می شود؟
فواید ازدواج نیکول کیدمن با تام کروز : این ازدواج از آزار جنسی نجاتم دادفواید ازدواج نیکول کیدمن با تام کروز : این ازدواج از آزار جنسی نجاتم داد
اینستاگرام هنرمندان (۱۱۰) از طرفداران پرو پا قرص مهراب قاسمخانی تا بهنوش بختیاری در سرزمین رویا ها !!!اینستاگرام هنرمندان (۱۱۰) از طرفداران پرو پا قرص مهراب قاسمخانی تا بهنوش بختیاری در سرزمین رویا ها !!!
چهره ها در شبکه های اجتماعی (۵۹۷) از لو رفتن عکس مهراب قاسمخانی در ساحل تا درخواست الناز شاکردوست برای وحشی نبودن!!!چهره ها در شبکه های اجتماعی (۵۹۷) از لو رفتن عکس مهراب قاسمخانی در ساحل تا درخواست الناز شاکردوست برای وحشی نبودن!!!
نیما مسیحا؛ از لو رفتن فیلم عروسی و بیماری نادِر تا پدر شدن!| سبک زندگی افراد مشهور (۲۶۹)نیما مسیحا؛ از لو رفتن فیلم عروسی و بیماری نادِر تا پدر شدن!| سبک زندگی افراد مشهور (۲۶۹)
اینستاگرام هنرمندان (۱۰۹) از آرایش جنوبی بهاره کیان افشار تا نسخه بی آرایش مهناز افشار !!!اینستاگرام هنرمندان (۱۰۹) از آرایش جنوبی بهاره کیان افشار تا نسخه بی آرایش مهناز افشار !!!
افشاگری جنجالی سپند امیرسلیمانی از طلاق چهار ساله اش از مارال آراسته! | سبک زندگی افراد مشهور (۲۶۸)افشاگری جنجالی سپند امیرسلیمانی از طلاق چهار ساله اش از مارال آراسته! | سبک زندگی افراد مشهور (۲۶۸)
نظر خود را بنویسید-نظرات کاربران (۰)
زندگی جالب آقا جواد عزتی؛ از بازی در بوستان های تهران تا تبدیل شدن به یک ستاره همه‌فن حریفزندگی جالب آقا جواد عزتی؛ از بازی در بوستان های تهران تا تبدیل شدن به یک ستاره همه‌فن حریف
زندگی پر رمز و راز جوان ترین خواهر رهبر کره شمالیزندگی پر رمز و راز جوان ترین خواهر رهبر کره شمالی
زندگی شخصی و کاری محمدجواد آذری جهرمی | از اینترنت بازی در جوانی تا استادیوم رفتن با فرزندان!زندگی شخصی و کاری محمدجواد آذری جهرمی | از اینترنت بازی در جوانی تا استادیوم رفتن با فرزندان!
کیم کارداشیان و کانیه وست با زندگی عجیب و دلایل جدایی!کیم کارداشیان و کانیه وست با زندگی عجیب و دلایل جدایی!
زندگی جنجالی سلین دیون و راه های خرج کردن ثروت بی پایانش!زندگی جنجالی سلین دیون و راه های خرج کردن ثروت بی پایانش!
زندگی تیلور سوییفت و همه حاشیه‌ های جذاب‌ زندگی اشزندگی تیلور سوییفت و همه حاشیه‌ های جذاب‌ زندگی اش
مجید نوروزی از زندگی شخصی اش می گوید ، شهرت را دوست ندارممجید نوروزی از زندگی شخصی اش می گوید ، شهرت را دوست ندارم
ریحانه پارسا؛ لیلای جنجالی سریال پدرریحانه پارسا؛ لیلای جنجالی سریال پدر
گذری بر زندگی آنتونی هاپکینز یا همان «هانیبال لکتر» معروفگذری بر زندگی آنتونی هاپکینز یا همان «هانیبال لکتر» معروف
گذری بر زندگی «حسین نمازی»، مردی که عاشق دوربین است!گذری بر زندگی «حسین نمازی»، مردی که عاشق دوربین است!
همراه با زندگی پژمان جمشیدی، از مستطیل سبز تا جعبه جادوهمراه با زندگی پژمان جمشیدی، از مستطیل سبز تا جعبه جادو
مروری بر زندگی هلن کلر ، هلن کلر چگونه هلن کلر شد؟مروری بر زندگی هلن کلر ، هلن کلر چگونه هلن کلر شد؟
زندگی جنجالی گریس کلی؛ از بچه پولداری و بازیگری تا وداع با سینما برای ملکه شدن!زندگی جنجالی گریس کلی؛ از بچه پولداری و بازیگری تا وداع با سینما برای ملکه شدن!
گذری بر زندگی «مهدی اخوان ثالث»؛ اسطوره ای از خراسانگذری بر زندگی «مهدی اخوان ثالث»؛ اسطوره ای از خراسان
زندگی عجیب و غریب نرگس کلباسی؛ از پریشانی در هند تا عشق در سر پل ذهابزندگی عجیب و غریب نرگس کلباسی؛ از پریشانی در هند تا عشق در سر پل ذهاب
زندگی جسیکا آلبا، از چهره محبوب مجلات سبک زندگی تا روی فرم آمدن پس از بارداری!زندگی جسیکا آلبا، از چهره محبوب مجلات سبک زندگی تا روی فرم آمدن پس از بارداری!
گفت و گو با فاطمه معتمد آریا ، با همین چیزهای روزمره زندگی می‌کنمگفت و گو با فاطمه معتمد آریا ، با همین چیزهای روزمره زندگی می‌کنم
گذری بر زندگی دنیل دی‌لوئیس، هویت سینمای اصیلگذری بر زندگی دنیل دی‌لوئیس، هویت سینمای اصیل
«علیرضا افتخاری» از زندگی کاری و شخصی اش می گوید«علیرضا افتخاری» از زندگی کاری و شخصی اش می گوید
فرزندان هاشمی از خاطرات زندگی پدر می گویند، میراث پدر آبرو و اعتبار ایشان استفرزندان هاشمی از خاطرات زندگی پدر می گویند، میراث پدر آبرو و اعتبار ایشان است
زندگی نامه حسن همایونفال، «آی نسیم سحری» و ماجرای ممنوع التصویری‌اش!زندگی نامه حسن همایونفال، «آی نسیم سحری» و ماجرای ممنوع التصویری‌اش!
گفت و گو با مریم حیدرزاده ؛ هشت سال ناعادلانه من را حذف کردندگفت و گو با مریم حیدرزاده ؛ هشت سال ناعادلانه من را حذف کردند
زندگی هولناک نادیا مراد؛ از اسارت در دستان داعش تا آنچه به او گذشت!زندگی هولناک نادیا مراد؛ از اسارت در دستان داعش تا آنچه به او گذشت!
نادیا مراد در سن 25 سالگی لحظاتی را پشت سر گذاشته که حتی خواندنش هم دل و جرات می خواهد. در این مطلب با زندگی نادیا مراد ، برنده جایزه صلح نوبل بیشتر آشنا شوید. از لحظات کشتن خانواده اش تا لحظاتی که برده جنسی بود!
سوژه های روز رو این جا ببینید !
هدیه ایی ویژه برای خوشحال کردن همسرتان
دیگر جشن عروسی نگیرید، بدون عروسی ساز !!!
شیک ترین و جدیدترین مدل های لباس عروس , سفره عقد , آرایش عروس و ...
زندگی جالب آقا جواد عزتی؛ از بازی در بوستان های تهران تا تبدیل شدن به یک ستاره همه‌فن حریف
زندگی بسیار جالب آبدارچیِ اینستاگرام که سلبریتی معروفی شد!
راز های زندگی مارگو رابی؛ پرنسس خوش‌ شانس استرالیایی
همه چیز از زندگی تیفانی ترامپ ، دختر کوچک و مرموز دونالد ترامپ
ناتالی وود | زندگی ناتالی وود ؛ بازیگری که هیچ وقت معمای مرگ تراژدیک و مرموزش مشخص نشد!
زندگی جسیکا آلبا، از چهره محبوب مجلات سبک زندگی تا روی فرم آمدن پس از بارداری!
زندگی جالب پرهام مقصودلو ، جانشین احتمالی کاسپارف!
زندگی کیوان مزدا ؛ مرگ پزشک انسان‌ دوست و غم کودکان نیازمند
۱۶ نکته جالب از زندگی رابرت دنیرو که از آن ها بی خبرید!
زندگی افشین مقدم؛ از ترانه ماندگار زمستون تا مرگ زودهنگام در تصادف!
زندگی عجیب و غریب نرگس کلباسی؛ از پریشانی در هند تا عشق در سر پل ذهاب
زندگی جالب و اعیانی ایرج میرزا، شاعرِ باحال و صریح الهجه مشروطه
۴۰ نکته خواندنی از زندگی مونیکا بلوچی در تولد ۵۴ سالگی او
زندگی ثریا الله‌ وردی | ناجی کودکان گم شده و خانواده هایشان!
زندگی مژده جمال‌ زاده؛ یکی از زیبارویان خوش صدای جهان!
زندگی پر رمز و راز جوان ترین خواهر رهبر کره شمالی
۴۰ نکته جالب از زندگی ویل اسمیت به مناسبت تولد ۵۰ سالگی او
زندگی پرویز یاحقی؛ از عشق به ویولون تا مصاحبه پرویز یاحقی با یک قاتل زنجیره ای!
زندگی عجیب و دردناک آزیتا لاچینی | از ازدواج در ۱۱ سالگی تا مرگ ۳ همسر و ۳ فرزند
زندگی جالب یارا شهیدی ؛ از مدلینگ و بازی در هالیوود تا همکاری با هیلاری کلینتون!
زندگی آیت‌ الله طالقانی و دلایلی که باید یاد او را زنده نگاه داشت؟
زندگی تیلور سوییفت و همه حاشیه‌ های جذاب‌ زندگی اش
زندگی امیرعلی اکبری | شکارچی خرس لهستان و غول روسیه
زندگی جنجالی سلین دیون و راه های خرج کردن ثروت بی پایانش!
زندگی جنجالی گریس کلی؛ از بچه پولداری و بازیگری تا وداع با سینما برای ملکه شدن!
زندگی امین تارخ؛ از تولد وسط کودتا تا آقا معلم بازیگران ایرانی!
یک روز از زندگی ملانیا ترامپ در کاخ سفید | او و شوهرش در اتاق جدا می خوابند!
زندگی شادی کرم‌ رودی؛ مادرِ معتادِ فیلم سینمایی دارکوب
زندگی عجیب کیانو ریوز | از درآمد عجیب و خانه ساده تا مرگ فرزند و نامزد!
مادر ترزا؛ از خانواده‌ ای فوق العاده ثروتمند تا زندگی در کنار فقرا !
زندگی پروفسور حسابی و شایعات مشهوری که درباره ایشان وجود دارد!
زندگی پرتلاطم جمیله جمیل؛ از تجاوز و سرطان تا فتح قله هالیوود
ریحانه پارسا؛ لیلای جنجالی سریال پدر
زندگی آغاسی؛ از خوانندگی در لاله زار تا نمازی که هیچوقت ترک نکرد!
زندگی کایلی جنر ؛نگاهی به ولخرجی‌ های میلیون دلاری کایلی جنر | از سیسمونی لوکس تا مژه مصنوعی گرون!
گالری آرایش عروس
خرید اینترنتی بلیط هواپیما ( ارزان تر از همه جا )
در سال جدید نگران کسب درآمد نباشید | کسب درآمد عالی
ویژه تابستان 97 | امسال را متفاوت تجربه کنید
زندگی هولناک نادیا مراد؛ از اسارت در دستان داعش تا آنچه به او گذشت!
زندگی هولناک نادیا مراد؛ از اسارت در دستان داعش تا آنچه به او گذشت!
زندگی جالب آقا جواد عزتی؛ از بازی در بوستان های تهران تا تبدیل شدن به یک ستاره همه‌فن حریف
زندگی جالب آقا جواد عزتی؛ از بازی در بوستان های تهران تا تبدیل شدن به یک ستاره همه‌فن حریف
زندگی بسیار جالب آبدارچیِ اینستاگرام که سلبریتی معروفی شد!
زندگی بسیار جالب آبدارچیِ اینستاگرام که سلبریتی معروفی شد!
راز های زندگی مارگو رابی؛ پرنسس خوش‌ شانس استرالیایی
راز های زندگی مارگو رابی؛ پرنسس خوش‌ شانس استرالیایی
همه چیز از زندگی تیفانی ترامپ ، دختر کوچک و مرموز دونالد ترامپ
همه چیز از زندگی تیفانی ترامپ ، دختر کوچک و مرموز دونالد ترامپ
ناتالی وود | زندگی ناتالی وود ؛ بازیگری که هیچ وقت معمای مرگ تراژدیک و مرموزش مشخص نشد!
ناتالی وود | زندگی ناتالی وود ؛ بازیگری که هیچ وقت معمای مرگ تراژدیک و مرموزش مشخص نشد!
زندگی جسیکا آلبا، از چهره محبوب مجلات سبک زندگی تا روی فرم آمدن پس از بارداری!
زندگی جسیکا آلبا، از چهره محبوب مجلات سبک زندگی تا روی فرم آمدن پس از بارداری!
زندگی جالب پرهام مقصودلو ، جانشین احتمالی کاسپارف!
زندگی جالب پرهام مقصودلو ، جانشین احتمالی کاسپارف!
فیلم پرشین ویامیران پرواز