
داستان جالب | پرتاب پاره آجر
روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت. ناگهان…

روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت. ناگهان…

مرد جوانی پدر پیرش بشدت مریض شد و در حالت مرگ و زندگی بسر می برد مرد جوان چون وضع بیماری پیرمرد…

مردی شیکپوش داخل بانکی در منهتن نیویورک شد و یک بلیط از دستگاه گرفت. وقتی شمارهاش از بلندگو اعلام شد بلند شد…

داستان کوتاه نهنگ ۵۲ هرتزی، روایتی دلنشین از تنهایی موجودی است که صدای منحصر به فردش او را از همنوعانش جدا کرده…

گویند عدهای از اطرافیان سلطان محمود که پیوسته از تقرب ایاز رنج میبردند، همیشه در فکر چارهای بودند تا او را از…

داستان پسرک بیسکویت فروش، روایتی تاثیرگذار از تلاش و فداکاری کودکی است که برای تامین هزینه درمان مادر بیمارش، با تمام وجود…

روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند آنها تصمیم گرفتند تا قایم باشک بازی کنند .انیشتین اولین نفری بود که باید…

مردی از راه فروش روغن ثروتی کلان اندوخته بود و به خاطر حرصی که داشت همیشه به غلام خود میگفت در وقت…

قضیه ماستمالی کردن از حوادثی است که در عصر بنیانگذار سلسلۀ پهلوی اتفاق افتاد و شادروان محمد مسعود این حادثه را در…

مرد فقیرى بود که همسرش از شیر گاوشان کره درست می کرد و او آنرا به تنها بقالى روستا مى فروخت. آن…

کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت.یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در…

در داستان جالبى از امیر المومنین حضرت على(علیه السلام ) به این مضمون نقل شده است كه روزى رو به سوى مردم…

مقیم لندن بود. تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد. راننده بقیه پول را…

برف ها آب شده بودند و دیگر خبری از سرمای زمستان نبود. فصل یخبندان تمام شده بود و کم کم اهالی دهکده…

روز قسمت بود. خدا هستی را قسمت می کرد. خدا گفت: چیزی از من بخواهید. هر چه که باشد، شما را خواهم…

شیوانا با چند تن از شاگردانش همراه کاروانی راه می سپردند در این کاروان یک زوج جوان بودند و یک زوج پیر…

روزی از یک دکتر دعوت کردند تا در جمع معتادان به الکل سخنرانی کند. دکتر قصد داشت عملا به افراد حاضر در…

روزی دانشمندی و دو مرد جوان نزد استادی آمدند و ازاو پرسیدند:فاصله بین دچار یک مشکل شدن تا راه حل یافتن برای…

در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد. این مرد…

جوان ثروتمندی نزد عارفی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست. عارف او را به کنار پنجره برد و پرسید:…

حکایت خوک و گاو داستانی کوتاه و آموزنده است که به ما درسی اخلاقی درباره بخشندگی و قدردانی میدهد. این داستان با…

داستان کرم ضد سیمان برای دست، روایتی دلنشین از پدری زحمتکش است که برای لطافت دستانش که در اثر کار سخت زبر…

شبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع و گریه و زاری بود. در همین حال مدتی گذشت تا آنکه استاد…

سه مریض که جواب آزمایش هایشان را در دست داشتند . به هر سه ، دکتر گفته بود که بر اساس آزمایشات…

شهری بود که همه اهالی آن دزد بودند. شبها پس از صرف شام، هر کس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمیداشت…

مردی چوپان از دهکده ای دوردست، تعدادی گوسفند را با زحمت زیاد به دهکده شیوانا آورد و آنها را داخل حیاط مدرسه…

این داستان آموزنده، روایت فداکاری مردی است که جان خود را به خطر انداخت تا کودکی را از غرق شدن نجات دهد.…

انگار باران چشمهای زن، تمامی ندارد. چندسال بعد…نمیدانم چندسال… حرم صاحب اصلی محفل! سید، دست به سینه از رواق خارج میشود....

روزی کسی به خیام خردمند، که دوران کهنسالی را پشت سر می گذاشت گفت: «شما به یاد دارید دقیقا پدر بزرگ من،…

معرفی خود یکی از مهارتهای اساسی در زندگی شخصی و حرفهای است. این مقاله به شما میآموزد که چگونه با استفاده از…