روایت معصومه عطایی پنج سال بعد از اسیدپاشی؛ درد، درمان و آرزوی خیریه
روایت معصومه عطایی پنج سال بعد از حادثه تلخ اسیدپاشی، روایتی است از رنجهایی که نه تنها بر پوست و جسم قربانی، بلکه بر روح و روان جامعه نیز سایه افکنده است. معصومه عطایی، زنی که در سال ۱۳۸۹ قربانی حمله اسید پدرشوهرش شد، اکنون پس از گذشت نیم دهه، با چهرهای تغییر یافته اما روحیهای استوار، داستان زندگی خود را بازگو میکند. این روایت تنها یک خاطره شخصی نیست، بلکه زنگ خطری برای جامعه است تا با درک عمیقتر از ابعاد این جنایت، راهکارهایی برای پیشگیری و حمایت از بازماندگان خشونت بیابد. تجربهای که نشان میدهد چگونه یک لحظه میتواند زندگی را دگرگون کند و چگونه سیستمهای حمایتی هنوز در برابر این معضل ناتواناند.
در این میان، صحبتهای معصومه عطایی در نشستهای تخصصی و رسانهای، ابعاد پنهان رنج قربانیان اسیدپاشی را آشکار میسازد. از مشکلات درمانی و هزینههای سرسامآور گرفته تا فشارهای روانی و اجتماعی که بازماندگان را در تنهایی و انزوا رها میکند. او با شجاعت از بیتوجهیهای سیستم درمانی در لحظات حساس اولیه، از دست دادن بینایی و مبارزه طولانی برای گرفتن حق و حقوقش میگوید. این روایت، دعوتی است به همدلی بیشتر و اقدامی جدی برای تأسیس نهادهایی که بتوانند حمایتکننده واقعی این قشر آسیبپذیر باشند.
تجربه تلخ درمان و بیتوجهی به زمان طلایی
معصومه عطایی در بازگویی خاطرات آن شب سرنوشتساز، به لحظاتی اشاره میکند که میتوانست سرنوشتش را تغییر دهد. او توضیح میدهد که در آن زمان، آشنایی کمی با ماهیت کشنده اسید وجود داشت و واکنش اولیه خانوادهاش، اگرچه سریع بود، اما در دسترسی به مراکز تخصصی با مشکل مواجه بود. معصومه یادآوری میکند که پس از رسیدن به بیمارستان، شستشوی سادهای روی صورتش انجام شد و به دلیل چسبیدن پلکها به یکدیگر، نیاز به ابزار خاصی بود که در آن مرکز موجود نبود. این تأخیر و عدم دسترسی به تجهیزات مناسب، باعث شد تا اسید فرصت تخریب کامل بافت چشمش را پیدا کند. این بخش از روایت، نشاندهنده اهمیت حیاتی آموزش عمومی و دسترسی سریع به مراکز تخصصی در ساعات اولیه پس از حادثه است.
او همچنین به چالشهای درمانی پس از آن روزها اشاره میکند. معصومه بیان میکند که با وجود مراجعه به بهترین چشمپزشکان اصفهان، قطرههایی تجویز شد که تاثیری در بهبود وضعیت چشمش نداشت. این بیاطلاعی یا عدم تشخیص درست، باعث شد تا امیدواریها به درمان، با واقعیت تلخ از دست دادن بینایی در یکی از چشمها مواجه شود. تنها زمانی که مطبوعات از وضعیت او باخبر شدند و کمکهای مالی جمعآوری شد، او توانست برای درمان به تهران و سپس به خارج از کشور سفر کند. اما متاسفانه، زمان طلایی برای جراحیهای ترمیمی از دست رفته بود و پس از ۹ ماه درمان در خارج، نتیجهای حاصل نشد. این تجربه، دردناکترین بخش ماجرا برای زنی است که تمام تلاشش را برای بازپسگیری بینایی به کار بست.
چالشهای حقوقی و مالی قربانیان اسیدپاشی
علاوه بر رنجهای جسمی و درمانی، معصومه عطایی از پیچیدگیهای مسیر قانونی و مالی نیز پرده برمیدارد. او شرح میدهد که در ازای گرفتن حضانت فرزندش، از حق قصاص چشم پدرشوهرش صرفنظر کرد، اما حتی با وجود این گذشت بزرگ، موفق شد تنها ۲۰ میلیون تومان از دیه ۱۸۰ میلیونی دریافت کند. این رقم ناچیز در برابر هزینههای سنگین درمان، عملیاتهای جراحی متعدد و نیاز به حمایتهای روانشناختی، هیچ اهمیتی نداشت. معصومه با تأسف بیان میکند که فشارهای مالی و درگیری با روند طولانی دادگاه، باعث شد تا جراحیهای ضروری را بارها به تعویق بیندازد. این در حالی است که برای بسیاری از قربانیان، زمان در درمان اسیدپاشی، فاکتوری تعیینکننده است.
مشکلات معصومه تنها به مسائل مالی و قانونی محدود نمیشود. او به تأثیرات عمیق روانی این حادثه بر خود و فرزندش اشاره میکند. تغییر ناگهانی چهره مادر، شوک بزرگی برای کودک بود و هر دو نیاز مبرمی به مشاوره و رواندرمانی داشتند. اما معصومه اعتراف میکند که حمایتی در این زمینه از سوی نهادهای مربوطه به او ارائه نشد. انزوا و ترس از قضاوتهای جامعه، باعث شد تا او و فرزندش مدتی را در تنهایی سپری کنند. خانوادهها نیز اغلب نمیدانند چگونه با عزیزانی که دچار تغییر چهره شدهاند، رفتار کنند و این بیتجربگی، به انزوای بیشتر قربانی دامن میزند. تهدیدهایی که برای گرفتن رضایت انجام میشود و فشارهای اجتماعی، بار روانی را بر دوش بازماندگان چندین برابر میکند.
آرزوی تأسیس خیریه و نگاه به راهکارهای جهانی
یکی از مهمترین بخشهای روایت معصومه عطایی، آرزوی او برای تأسیس خیریهای تخصصی است. او با ابراز تأسف از نبود مراکز حمایتی مشابه «محک» برای بیماران سرطانی، خواستار ایجاد نهادی برای رسیدگی به پرونده قربانیان اسیدپاشی است. معصومه میگوید: «تعداد قربانیان اسیدپاشی کم نیست، اما هیچ نهادی به صورت تخصصی به دنبال حمایت از آنها نیست.» او با اشاره به تجربه خود در سفر به خارج از کشور برای درمان، تأکید میکند که اگر چنین مراکزی در ایران وجود داشت، شاید از بسیاری از رنجها و هزینههای اضافی جلوگیری میشد. این خیریه میتواند نه تنها حمایت مالی، بلکه خدمات روانشناختی، آموزشی و اجتماعی را برای بازگشت قربانیان به جامعه فراهم کند.
در ادامه این نشستها، سونیا غفاری، پژوهشگر حقوق زنان، به آمار جهانی اسیدپاشی و راهکارهای کشورهای دیگر اشاره کرد. او بیان داشت که هر ساله بیش از ۱۵۰۰ نفر در سراسر جهان قربانی حملات اسیدی میشوند. غفاری با رد نظریههای محافظهکارانهای که قربانی را مقصر میدانند، تأکید کرد که اسیدپاشی ریشه در خشونت ساختاری و فرهنگی دارد. فرشاد اسماعیلی، حقوقدان نیز در این باره توضیح داد که در جوامع مردسالار، نگاه مالکانه مردان به بدن و زیبایی زنان، زمینهساز چنین خشونتهایی میشود. او معتقد است که به جای تمرکز صرف بر شدت مجازات، باید به ریشههای فرهنگی و قانونی این پدیده پرداخت و ساختارهای مردسالارانه را اصلاح کرد. این تحلیلها نشان میدهد که مقابله با اسیدپاشی نیازمند یک رویکرد چندجانبه و تغییر نگرشهای عمیق اجتماعی است.
جمعبندی
روایت معصومه عطایی پنج سال بعد از اسیدپاشی، هشداری جدی برای جامعه است. او با بیان رنجهای درمانی، حقوقی و روانی، بر نیاز مبرم به تأسیس خیریههای تخصصی و تغییر نگرشهای فرهنگی تأکید دارد. حمایت از این قربانیان، وظیفهای اخلاقی و اجتماعی است که باید با اقدامات عملی همراه شود.







