مجله اینترنتی پرشین وی؛ سبک زندگی، سرگرمی و خانواده
حوادث ایران
داستان قتل همسر در مشهد: اعتراف مرد 42 ساله به جنایت هولناک
تاریخ انتشار: ۲۷ شهریور ۱۳۹۶آخرین بهروزرسانی: ۳۰ خرداد ۱۴۰۵
داستان قتل همسر در مشهد یکی از پروندههای جنایی تکاندهنده است که در آن یک مرد ۴۲ ساله پس از کشتن بیرحمانه همسرش، خود را به پلیس معرفی کرد. این جنایت که در شهر مشهد رخ داد، نشاندهنده اوج اختلافات خانوادگی و فروپاشی کامل اعتماد بین زوجین است. پلیس آگاهی مشهد با بررسی دقیق جزئیات، به ریشههای این تراژدی دست یافت و متوجه شد که بیاعتمادیهای مکرر و مشاجرات شدید، منجر به این اقدام خونین شده است. در ادامه به بررسی دقیق وقایع و اعترافات متهم میپردازیم.
این پرونده جنایی با بازجوییهای دقیق سرهنگ سلطانیان، رئیس دایره قتل آگاهی، پرده از رازهای تاریک زندگی این زوج برمیدارد. متهم در طول بازجوییها به گذشتهای پر از فقر، اجبار در ازدواج و شکستهای عاطفی اشاره کرد. او توضیح داد که چگونه زندگی مشترک او از ابتدا با مشکلات همراه بود و چگونه احساس بیارزشی و بیاعتمادی به مرور زمان به خشمی کنترلنشده تبدیل شد که سرانجام به مرگ همسرش انجامید. این داستان هشداردهندهای درباره پیامدهای عدم مدیریت خشم و اختلافات حلنشده در زندگی زناشویی است.
به گزارش پرشین وی ، مرد متهم پس از آن که به دستور قاضی کاظم میرزایی، قاضی ویژه قتل عمد، در اختیار کارآگاهان پلیس آگاهی قرار گرفت، جزئیات جنایت هولناک خود را افشا کرد. او در پاسخ به سوالات بازجو، نقبی به دوران کودکی و جوانی خود زد و شرایط سخت زندگیاش را تشریح نمود. کودکی در فقر و ازدواج اجباری متهم در اعترافات خود بیان کرد که در یکی از روستاهای اطراف سد کارده مشهد و در یک خانواده بزرگ ۱۰۰ نفره بزرگ شده است. پدرش چوپان بود و درآمد بسیار کمی داشت. او همچنین اشاره کرد که ضعف بینایی در خانوادهشان ارثی است و برخی از خواهران و برادرانش مانند او دچار این مشکل هستند که همین امر باعث ایجاد مشکلات بیشتری برای خانواده شده بود. او تا کلاس پنجم ابتدایی درس خواند و تحصیلاتش در همین سطح متوقف شد. داستان قتل همسر در مشهد از دوران نوجوانی و عشق نافرجام او آغاز میشود. او قبل از رفتن به خدمت سربازی، عاشق یکی از دختران روستا شده بود و به همین دلیل مدام از سربازی فرار میکرد. این فرارها باعث شد که او مجبور شود چهار سال و دو ماه خدمت سربازی انجام دهد. او به آن دختر قول ازدواج داده بود، اما پس از پایان خدمت، مادرش با بردن او به منزل برادرش، او را مجبور به ازدواج با دخترداییاش کرد. این ازدواج بدون رضایت او و در حالی که آن دختر روستایی به او تف کرده و او را «بیغیرت» خوانده بود، شکل گرفت. آغاز زندگی مشترک با مشکلات و بیاعتمادی متهم زندگی مشترک خود را در زیرزمین خانه مادربزرگش در مشهد آغاز کرد. او در این دوران بیکار بود و شغلهای مختلفی را تجربه کرد، از جمله کار در حجره میوهفروشی داییاش. با این حال، مشکل اصلی از زمانی شروع شد که او به همسرش بیاعتماد شد. وقتی همسرش دیر به خانه میآمد و او از او میپرسید کجا بودهاید، پاسخهای مبهم و سربالا دریافت میکرد. این بیاعتمادی پایههای زندگی مشترک آنها را لرزاند و منجر به مشاجرات مداوم شد. اختلافات بین این زوج به قدری شدید بود که بارها به قهرهای طولانیمدت منجر میشد. در یکی از این درگیریها، متهم که از شدت عصبانیت کنترل خود را از دست داده بود، با چاقو به دست همسرش ضربه زد. این خشونتها هر روز شدت میگرفت تا جایی که همسرش تصمیم گرفت مهریه خود را به اجرا بگذارد. او با استخدام وکیل، خانه متهم را توقیف کرد. در حالی که کارشناسان قیمت خانه را برای مزایده ۳۰۰ میلیون تومان پایهگذاری کرده بودند، متهم برای آرام کردن اوضاع، خانه را به نام همسرش ثبت کرد، اما این اقدام نیز باعث توقف کارهای او نشد. لحظه وقوع جنایت و اعتراف نهایی همسر متهم همچنان دیر به خانه میآمد و این رفتار، خشم پنهان متهم را به جوش آورد. شب حادثه، متهم در حالی که به شدت عصبانی بود، با استفاده از میله آهنی و چاقو به همسرش حمله کرد و او را به قتل رساند. پس از انجام این جنایت هولناک، او خود را به نیروهای انتظامی معرفی کرد. در بازجوییها، او با ندامت گفت: «ای کاش…» اما دیگر دیر شده بود. داستان قتل همسر در مشهد، نمونهای تلخ از چگونگی تبدیل شدن اختلافات کوچک و بیاعتمادیهای روزمره به یک فاجعه غیرقابل جبران است. جمعبندی داستان قتل همسر در مشهد نشان میدهد که چگونه فقر، ازدواج اجباری و بیاعتمادی میتواند منجر به جنایت شود. متهم با اعتراف به قتل همسرش با میله آهنی و چاقو، اوج خشم و ناامیدی خود را نشان داد. این پرونده جنایی هشدار مهمی برای مدیریت تعارضات خانوادگی است.