تاریخ نشر :پنجشنبه 18 مه 2017 مشاهده : داستان, سرگرمی RSS اشتراک:

داستان کوتاه | یادداشتی برای ولتر

داستان یادداشتی برای ولتر ,روزی یکی از اشخاص از خود راضی در غیاب ولتر، نویسنده و فیلسوف شهیر فرانسوی، به دیدنش رفته بود…

داستان کوتاه یادداشتی برای ولتر

داستان کوتاه یادداشتی برای ولتر ,روزی یکی از اشخاص از خود راضی در غیاب ولتر، نویسنده و فیلسوف شهیر فرانسوی، به دیدنش رفته بود. بر خلاف انتظار، دید که وضع اتاق او بسیار درهم و آشفته بوده و گرد و خاک زیادی روی میز تحریرش نشسته است. مرد ازخودراضی از فرط ناراحتی با انگشت خود روی همان میز گردآلود نوشت: «خر» و اتاق را ترک کرد.
فردای آن روز تصادفاً ولتر را در خیابان دید و گفت: «دیروز خدمت رسیدم تشریف نداشتید.»
ولتر با نگاهی به او گفت: «بله، کارت ویزیت شما را روی میز تحریر دیدم!»

داستان کوتاه یادداشتی برای ولتر

داستان کوتاه : یادداشتی برای ولتر

یکی بود

داستان کوتاه | یادداشتی برای ولتر

چهل نما
رایانمهربهنودگشت