تاریخ نشر :شنبه 07 دسامبر 2019 مشاهده : 846 حوادث ایران RSS

نداشتن آشنایی قبل ازدواج باعث شد تا زن جوان رویاهایش بر باد رود

نداشتن آشنایی قبل ازدواج باعث شد تا زن جوان رویاهایش بر باد رود حوادث روز
نداشتن آشنایی قبل ازدواج باعث شد تا مسعود از زندگی همسرش زمانی سر در بیاورد که دیگر خیلی دیر شده بود

نداشتن آشنایی قبل ازدواج باعث شد تا مرد جوان زمانی پی به زندگی همسرش ببرد که دیگر خیلی دیر شده بود این اتفاق به موضوع بسیار تلخی منجر شد که مسعود فهمید همسرش یک زن مطلقه است و قبل از او زندگی جدایی برای خودش داشته و همین باعث شد تا مرد جوان به او شک کند و از زندگی با او خسته شود اما همین ها کافی بود تا زن جوان زندگی خود را روی به تباهی ببینید. جزئیات بیشتر درباره این خبر را در پرشین وی بخوانید

جدایی بر سر نداشتن آشنایی قبل ازدواج

یک آشنایی ساده با جوانی که هیچ شناخت قبلی از او نداشتم همه پس انداز‌ها و سرمایه ام
را به باد داد چرا که فقط به قسم‌های دروغین آن جوان برای ازدواج اعتماد کردم و … این‌ها بخشی
از اظهارات زن ۲۶ ساله‌ای است که مدعی بود فریب چرب زبانی‌های خواستگار قلابی را خورده و
به راحتی همه طلا‌ها و پول هایش را از دست داده است.

این زن مطلقه در حالی که به شدت
اشک می‌ریخت درباره سرگذشت خود به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری سپاد مشهد گفت:
حدود یک سال قبل از همسرم طلاق گرفتم تا زندگی جدیدی را آغاز کنم چرا که همسرم به مواد
مخدر صنعتی اعتیاد داشت و مدام با هم درگیر بودیم.

او به خاطر اعتیادش بیکار شده بود و هیچ مسئولیتی را درباره من احساس نمی‌کرد. خلاصه رهایی
از این مخمصه را در جدایی دیدم و از همسرم طلاق گرفتم. بعد از این ماجرا و برای گذراندن زندگی
به پرستاری از سالمندان پرداختم تا دستم نزد کسی دراز نشود. در این مدت با پس اندازهایم مقداری
طلا خریدم تا در روز مبادا به دردم بخورد.

با این حال به سختی کار می‌کردم و زحمت می‌کشیدم تا آینده ام را بسازم، ولی از حدود یک هفته
قبل بیکار شدم به طوری که حوصله ام در خانه سر می‌رفت به همین دلیل یک روز به منزل خواهرم
رفتم تا کمی با او درد دل کنم، اما آن جا با نیش و کنایه‌های دختر خواهرم روبه رو شدم که در نهایت
نتوانستم این شرایط را تحمل کنم و با دختر خواهرم به مشاجره پرداختم. پس از این ماجرا با ناراحتی
از منزل خواهرم بیرون زدم و به منزل یکی از دوستانم رفتم که از چند روز قبل با هم آشنا شده بودیم.

آشنایی قبل ازدواج

پایان تلخ آشنایی قبل ازدواج

اشتباه در نداشتن آشنایی قبل ازدواج

می‌خواستم چند ساعتی را در کنار او آرامش پیدا کنم، اما هنوز یک ساعت بیشتر از حضورم نگذشته
بود که جوانی به نام «مسعود» وارد خانه دوستم شد. او وقتی فهمید که مطلقه هستم با چرب
زبانی به ابراز علاقه و تعریف و تمجید از من پرداخت و اصرار کرد چند روز برای آشنایی بیشتر و آماده
شدن مقدمات خواستگاری با یکدیگر رفت و آمد داشته باشیم. وقتی با مخالفت من روبه رو شد قسم
خورد که هدفش از این ارتباط فقط ازدواج است و خواسته دیگری ندارد. من هم به راحتی به او
اعتماد کردم.

مسعود گفت: قبل از برگزاری مراسم خواستگاری می‌خواهد منزلی را برایم اجاره کند تا پدر و مادرش
را به خانه خودم بیاورد من که دیگر خام حرف هایش شده بودم گفتم من سه میلیون و ۵۰۰ هزار تومان
وجه نقد و مقداری طلا دارم که برای رهن خانه می‌پردازم همان جا مبلغ ۵۰۰ هزار تومان به کارت او
واریز کردم و سپس سوار خودروی مسعود شدم تا برای آوردن طلا‌ها از منزل مادرم به شهرستان برویم.
حدود ساعت ۱۱ شب بود که به منزل پدرم در یکی از روستا‌های اطراف قاین رسیدیم و من با بیان ماجرای
ازدواجم برای مادرم، طلا‌ها را از او گرفتم و دوباره راهی مشهد شدیم. صبح بود که طلا‌ها را به یک
طلافروشی بردیم.

او طلا‌ها را وزن کرد و گفت همه آن‌ها را هفت میلیون تومان می‌خرد، اما مسعود با طلافروش به مشاجره
پرداخت و گفت: این طلا‌ها ارزش بیشتری دارد او با این بهانه طلا‌ها را در جیبش گذاشت و از من خواست
به یک طلافروشی دیگر برویم وقتی از طلافروشی بیرون آمدیم مسعود گفت:

پایان تلخ نداشتن آشنایی قبل ازدواج

الان ظهر است برای صرف
ناهار به یک رستوران برویم و بعد از ظهر طلا‌ها را بفروشیم من هم که خسته بودم پذیرفتم و او مرا به
رستورانی برد که مدعی بود غذا‌های با کیفیتی دارد در حالی که منتظر آماده شدن غذا بودیم مسعود
برای شستن دستانش مرا ترک کرد در همین لحظه یکی از گارسن‌های رستوران که مردی مسن بود نزد
من آمد و گفت دخترم مواظب باش این جوان هر روز با یک دختر غریبه به این رستوران می‌آید! با شنیدن
این حرف‌ها شوکه شدم و بعد از صرف ناهار از او خواستم مرا به منزل دوستم برساند.

وقتی آن جا رسیدیم مسعود خداحافظی کرد و گفت: بعد از ظهر به سراغم می‌آید! به او گفتم طلاهایم
را بده تا در کیفم بگذارم، اما او اخم هایش را در هم کشید و با این بهانه که به من اعتماد نداری سروصدا
به راه انداخت به طوری که کار به فحاشی و الفاظ رکیک کشید در نهایت هم گوشی تلفنم را گرفت و زمانی
که همه شماره هایم را پاک کرد با بی شرمی گفت از کدام طلا‌ها حرف می‌زنی، طلایی دست من نداری!

این گونه بود که مرا کتک زد و دیگر تلفن هایش را پاسخ نداد و … شایان ذکر است به دستور سرهنگ
عباس زمینی (رئیس کلانتری سپاد مشهد) شکایت این زن از خواستگار قلابی به دایره تجسس ارجاع
شد تا بررسی‌های بیشتری در این باره صورت گیرد.

ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی

خراسان

2019-12-07 / گردآوری:
برچسب ها:
گزارش خطا در خبر
نظر خود را بنویسید - نظرات کاربران (۰)
دکتر بتول طاهریفیلم پرشین وی
فیلم سیاه مرد اصفهانی از مریم ، راز سیگار کِنت کشیدن مریم پس از قتل فیلم سیاه مرد اصفهانی از مریم ، راز سیگار کِنت کشیدن مریم پس از قتل
مهندس 43 ساله مجرد اصفهانی پس از تهیه فیلم سیاه از مریم ، که ههمسرش ساکن امارات بود ، بارها و بارها از وی سوء استفاده کرد .
سوژه های روز رو این جا ببینید !
جوانسازی صورت ، لیفت و کوچک و بزرگ کردن سینه
فال روزانه
تعبیر خواب
رابطه زن شوهردار با دوست پسر مجرد ، پیمان با مهناز چه کرد ؟
علت دعوای هانی کرده و ضربات چاقو بر پیکر وی چه بود
فروش دختر ۹ ساله در مشهد توسط پدر بی رحم
مرگ دلخراش جوان در شب عروسی
کلاهبرداری بازیگر لاکچری از دختران ثروتمند تهرانی
اعتراف دختر دانشجوی کارگردان و سرکرده باند سرقت
مادر کشی به خاطر قلیان ؛  گفت و گو با دختر جوان که به اتهام قتل مادرش محاکمه شد
طلاق از شوهری که با نامادری ۲۸ ساله اش رابطه داشت !
پتو پیچی جسد دختر ۱۴ ساله در شهر اراک
آتش زدن همسر برای اعتراف به خیانت
ماجرای کشتن همسر به خاطر خیانت
ماجرای واردات میوه سمی از پاکستان
آدم ربایی و سرقت توسط شاعر معروف اینستاگرام از یک مرد پولدار !
ماجرای اعدام زن صیغه ایی قاتل در مشهد به جرم اسید پاشی
مرگ مرموز پدر و فرزندان شیرازی در آتش سوزی در کانادا
روشهای ساده ی بزرگ و کوچک کردن سینه و باسن