داستان آموزنده | نجات مرد جهنمی با تار عنکبوت
پیامک و تبریک تولددر داستان های عبرت آموز هزاران نکته نهفته است که می تواند روشن گر راه ما باشد در داستان آموزنده نجات مرد جهنمی نکته ای بسیار زیبا وجود دارد زمانی که به مرد جهنمی گفته می شود که یک راه برای نجاتش وجود دارد تنها در اندیشه خود است که خودش را نجات دهد و این مسئله برای او امتحانی می شود که ار آن سربلند بیرون نمی آید با ما همراه شوید تا با داستان های از بهشت و جهنم آشنا شوید.
داستان آموزنده نجات مرد جهنمی
مردی در جهنم بود که فرشته ای برای کمک به او آمد و گفت: من تو را نجات می دهم برای اینکه تو روزی کاری نیک انجام داده ای.
فکر کن ببین آن را به خاطر می آوری یا نه؟
او فکر کرد ولی یادش نیامد. فرشته گفت روزی که عنکبوتی در مسیر تو قرار داشت! او فکر کرد و به یادش آمد که روزی در راهی که می رفت عنکبوتی را دید اما برای آنکه او را له نکند راهش را کج کرد و از سمت دیگری عبور کرد.
فرشته لبخند زد و بعد ناگهان تار عنکبوتی پایین آمد و فرشته گفت تار عنکبوت را بگیر و بالا برو تا به بهشت بروی.
مرد تار عنکبوت را گرفت در همین هنگام جهنمیان دیگر هم که فرصتی برای نجات خود یافتند به سمت تار عنکبوت دست دراز کردند تا بالا بروند، اما مرد دست آنها را پس زد تا مبادا تار عنکبوت پاره شود و خود بیفتد که ناگهان تار عنکبوت پاره شد و مرد دوباره به سمت جهنم پرت شد.
فرشته با ناراحتی گفت: تو تنها راه نجاتی را که داشتی با فکر کردن به خود و فراموش کردن دیگران از دست دادی.
دیگر راه نجاتی برای تو نیست و بعد فرشته ناپدید شد!
داستان آموزنده نجات مرد جهنمی با تار عنکبوتخوب است بدانید : داستان جالبی از بهشت و جهنم
مردی با اسب و سگش در جادهای راه میرفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظیمی، صاعقهای فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهمید كه دیگر این دنیا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدتها طول میكشد تا مردهها به شرایط جدید خودشان پی ببرند.
پیادهروی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق میریختند و به شدت تشنه بودند. در یك پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند كه به میدانی با سنگفرش طلا باز میشد و در وسط آن چشمهای بود كه آب زلالی از آن جاری بود. رهگذر رو به مرد دروازهبان كرد: «روز به خیر، اینجا كجاست كه اینقدر قشنگ است؟»
دروازهبان: «روز به خیر، اینجا بهشت است.»
- «چه خوب كه به بهشت رسیدیم، خیلی تشنهایم.»
دروازهبان به چشمه اشاره كرد و گفت: «میتوانید وارد شوید و هر چه قدر دلتان میخواهد بنوشید.»
- اسب و سگم هم تشنهاند.
نگهبان: واقعأ متأسفم. ورود حیوانات به بهشت ممنوع است.
مرد خیلی ناامید شد؛ چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اینكه مدت درازی از تپه بالا رفتند، به مزرعهای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازهای قدیمی بود كه به یك جاده خاكی با درختانی در دو طرفش باز میشد. مردی در زیر سایه درختها دراز كشیده بود و صورتش را با كلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود.
داستان آموزنده بهشت و جهنممسافر گفت: روز به خیر
مرد با سرش جواب داد.
- ما خیلی تشنهایم، من، اسبم و سگم.
مرد به جایی اشاره كرد و گفت: میان آن سنگها چشمهای است. هرقدر كه میخواهید بنوشید.
مرد، اسب و سگ، به كنار چشمه رفتند و تشنگیشان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتید، میتوانید برگردید.
مسافر پرسید: فقط میخواهم بدانم نام اینجا چیست؟
- بهشت
- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است!
- آنجا بهشت نیست، دوزخ است.
مسافر حیران ماند: باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نكنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی میشود!
- كاملأ برعكس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما میكنند. چون تمام آنهایی كه حاضرند بهترین دوستانشان را ترك كنند، همانجا میمانند...
داستان آموزنده نجات مرد جهنمی با تار عنکبوت را خواندید امیدواریم از آن درس گرفته باشد
پند آموز , مردان پارس












هدیه روز پزشک چی بخریم؟ ۲۰ ایده شیک و کاربردی که پزشکها واقعاً دوست دارند
۲۰ ایده خاص و بهیادماندنی برای کادو تولد مادر ؛ هدیهای که واقعاً دوست دارد
۱۰ ایده کادو تولد برای پسر جوان بر اساس جدیدترین ترندهای بازار
۱۰ ایده خاص برای کادو تولد دختر ۱۸ ساله ؛ هدیههایی که هر دختری عاشقشان میشود
پیام های تسلیت عاشورای حسینی ؛ متنهای کوتاه، رسمی و احساسی برای روز عاشورا
تست هوش جالب هندوانه های شب یلدا
تست هوش جالب شب یلدا: کدام سایه متعلق به انار شماست؟
تست هوش جالب خلاقیت و تداعی
تست هوش خطای دید: به کدام سمت
تست هوش جالب گزینه منطقی


















نظرات