تاریخ نشر :پنجشنبه 06 جولای 2017 مشاهده : سبک زندگی افراد مشهور RSS اشتراک:

نگاهی به زندگی دی لوییس بازیگر و غافلگیریش برای هوادارانش

اوایل دهه 1980 دی لوییس در تئاتر و تلویزیون مشغول فعالیت بود، از جمله سریال «تا بابل چند مایل راه است؟» که از بی بی سی پخش می شد و او نقش یک افسر جنگ جهانی اول را بازی می کرد.

نگاهی به زندگی دی لوییس

نگاهی به زندگی دی لوییس , بازیگر برنده اسکار همه را غافلگیر کرد. به جز یک فیلم اکران نشده که
دسامبر روی پرده می رود، دنیل دی لوییس را دیگر روی پرده سینما و هیچ گوشه ای از دنیای بازیگری
نخواهید دید.نگاهی به زندگی دی لوییس

دی لوییس به عنوان تنها بازیگر آمریکایی که تا امروز موفق به دریافت سه جایزه اسکار نقش اول
شده است، در شصت سالگی با بازیگری خداحافظی کرد تا یکی از بزرگ ترین افسوس های سینمایی
سال 2017 را رقم بزند.

فرزند سیسیل دی لوییس شاعر و جیل بالکن هنرپیشه هیچ دلیل مشخص و واضحی برای تصمیم
عجیب و ناگهانی اش عنوان نکرده و در بیانیه ای که در اختیار رسانه ها قرار گرفته، این یک
«تصمیم شخصی» عنوان شده است.

قرار هم نیست دی لوییس در این باره به کسی جواب پس بدهد.نگاهی به زندگی دی لوییس

آیا بازیگر نقش «لینکلن» خسته شده و انرژی عظیمی که این سال ها صرف زندگی با نقش هایش کرده، از او یک موجود فرسوده و به ته خط رسیده ساخته؟ سه جایزه اسکار در کارنامه دارد و ممکن است انگیزه هایش را جایی گم و گور کرده باشد؟ در حال حاضر، پاسخ هیچ کدام از این پرسش ها را هیچ کس نمی داند،

اما شاید اگر به زندگی شخصی دی لوییس نگاهی بیندازید، هضم چنین تصمیم غیر منتظره ای هم
برای تان آسان تر شود؛ نبوغی عمیق در کالبدی انسانی که گاهی با رگه هایی از جنون می آمیزد و همیشه
نتیجه ای یکسان در پی دارد، مخاطب مبهوت و میخکوب شده.نگاهی به زندگی دی لوییس

نگاهی به زندگی دی لوییس

بچه شر محله وارد می شود

دنیل از همان اول هم یک بچه معمولی نبود؛ خودش تعریف می کند که چه شخصیت نابهنجاری در
سال های نوجوانی داشت تا جایی که اغلب به خاطر دله دزدی از مغازه ها یا خرده خلاف هایی از این دست به دردسر می افتاد.

کار به جایی می رسد که وقتی دنیل یازده ساله می شود، پدر و مادرش احساس می کنند وقتش
رسیده فکری به حال تربیت این بچه شر و سرکش کنند و خانواده دی لوییس را از بی آبرویی های احتمالی نجات بدهند.

به این ترتیب، دنیل راهی مدرسه ای شبانه روزی به نام «هفت بلوط» در کنت انگلستان می شود
و در آنجا علایق اصلی اش را دنبال می کند: کار با چوب، بازیگری و ماهیگیری.نگاهی به زندگی دی لوییس

وندال، بازی های یک نوجوان دیوانه

بعد از دو سال، به قدری مدرسه در نظرش خوار و حقیر می شود که از آنجا به یک شبانه روزی دیگر در
همپشایر منتقل می شود؛ جایی که با آرامش بیشترش زمینه را برای شکوفایی خلاقیت هایش فراهم
می کند. همین تغییر به ظاهر ساده با اولین حضور او در مقابل دوربین سینما همراه می شود.نگاهی به زندگی دی لوییس

دنیل چهارده ساله، در فیلم «یکشنبه، یکشنبه خونین» به کارگردانی جان شلسینجر مقابل دوربین
می رود و در نقش نوجوان خرابکاری ظاهر می شود که با یک بطری شکسته شیر روی ماشین ها خط می اندازد.

خودش این تجربه را مثل وارد شدن به «بهشت» توصیف می کند چون در ازای دریافت دو پوند اجازه
پیدا کرده بود ماشین های گرانقیمتی را که کنار خیابان پارک شده اند، نابود و عقده های روندالیستی
اش را تا سر حد جنون تخلیه کند.نگاهی به زندگی دی لوییس

نگاهی به زندگی دی لوییس

کشف یک اعجوبه به ظاهر سر به زیر

سال 1973 پدر شاعر دنیل بعد از مبارزه با سرطان از دنیا می رود و ضربه این تجربه تلخ باعث می شود
نابغه پر شر و شور ناگهان تبدیل به نوجوانی آرام و سر به راه شود که غم نان اولین دغدغه زندگی اش باشد.
دنیل با وجود درخشش بر صحنه تئاتر ملی جوانان انگلستان، برای شغل کابینت سازی درخواست کار
می دهد اما به خاطر کم تجربگی اش رد می شود. پس بر می گردد به وادی بازیگری و تا سه سال بعد
در مدرسه تئاتر مشغول تحصیل می شود.

جان هارتوچ، استاد بازیگری دی لوییس را به یاد می آورد: «حتی همان زمان هم او با بقیه فرق داشت.
ساکت و مؤدب بود اما همه فکر و ذکرش معطوف بازی اش بود. جان شیفته ای داشت.

آتش اشتیاقی در درونش روشن بود. زیر آن ظاهر آرام و تودار، حرف های زیادی برای گفتن وجود داشت.
به ویژه سر یک اجرای خاص، او خوش درخشید و برای ما – کادر مدرسه تئاتر – مسجل شد که با یک فرد
خاص و غیرمعمولی طرف هستیم.»نگاهی به زندگی دی لوییس

سال های خاک صحنه خوردن

اوایل دهه 1980 دی لوییس در تئاتر و تلویزیون مشغول فعالیت بود، از جمله سریال «تا بابل چند مایل راه است؟» که از بی بی سی پخش می شد و او نقش یک افسر جنگ جهانی اول را بازی می کرد.
11 سال بعد از اولین فیلم سینمایی اش، دی لوییس مسیر حرفه ای اش را با ایفای نقش کوتاهی
در فیلم «گاندی» (1982) ادامه می دهد.

اواخر 1982، با بازی در نقش اول نمایش «کشور دیگر» نگاه ها را به خود جلب می کند و سال بعد، نقش مکملی را در فیلم «باونتی» ساخته راجر دانلدسن بازی می کند.

بعد از آن، دنیل جوان به کمپانی «رویال شکسپیر» می پیوندد و با ایفای نقش رومئو در نمایش
«رومئو و ژولیت» و نقش فلوت در «رویای نیمه شب تابستان»، توانایی هایش را بیش از پیش به اثبات
می رساند.نگاهی به زندگی دی لوییس

نگاهی به زندگی دی لوییس

اولین دیوانه بازی رسمی

با این حال، زمانی که استیون فریرز تصمیم می گیرد فیلم «رختشویخانه زیبای من» را مقابل دوربین ببرد، نسبت به همکاری با دی لوییس که در این مقطع بازیگری گمنام به شمار می رود، تردید دارد.

فریرز حتی نام کوچک او را نمی داند و دنیل را صرفا به عنوان پسر سیسیل دی لوییس شاعر می شناسد.
کارگردان انگلیسی شک دارد دنیل بتواند از پس بازی در نقش یک شخصیت بانک متعلق به طبقه کارگری بر بیاید.

اگر خیال می کنید بچه شر محل واقعا به راه راست هدایت شده بود، سخت در اشتباهید چون دی لوییس
بیکار نمی نشیند تا این نقش نصیب بازیگر دیگری شود.
بلافاصله دست به قلم می شود و نامه ای تهدید آمیز خطاب به فریرز می نویسد
به این مضمون که اگر نقش را به او ندهند، می زند جفت پاهای فریرز را قلم می کند.

روزی که بازیگر و کارگردان وعده ملاقات می گذارند، دی لوییس با سر و شکل هیپی ها ظاهر می شود
و لب که باز می کند برای حرف زدن، با لهجه کارگریش، فریرز را به زانو در می آورد.

کابوس حل شدن در نقش

سه سال بعد در 1992 دی لوییس با فیلم حماسی «آخرین موهیکان» ساخته مایکل مان به سالن های سینما می آید. او برای بازی در این فیلم یاد می گیرد چطور به شکار حیوانات برود و پوست تن شان را غلفتی بکند، قایق چوبی بسازد، با تبرزین بجنگد و آتش درست کند و چطور یک تفنگ پنج کیلویی را حین فرار و دویدن از نو پر کند.

جالب است بدانید که روش دی لوییس امروز تبدیل به الگو و تمرین استاندارد بازی در فیلم های اکشن
قهرمانی شده است. دی لوییس حتی افراطی تر از این حرف ها و به طرز غیر معمولی اصرار دارد تفنگش
را همه جا با خودش ببرد حتی سر میز شام کریسمس در حالی که کنار اعضای خانواده اش نشسته است.

با پایان فیلمبرداری، دی لوییس دیگر به این راحتی ها به زندگی معمول قبلی اش بر نمی گردد و دچار توهم و کلاستروفوبیا (اختلال تنگناهراسی یا ترس از محیط بسته) می شود.نگاهی به زندگی دی لوییس

نگاهی به زندگی دی لوییس

جنون متد اکتینگ در هشت هفته

چهار سال بعد است و رسیده ایم به بازی در «پای چپم» (1989) دی لوییس قرار است در نقش کریستی
براون، نویسنده و نقاش مبتلا به فلج مغزی ظاهر شود.
او با نگاه شخصی خودش به «متد اکتینگ» مکتبی که دست پرورده اش بوده، راهی کلینیک نگهداری
از بیماران فلج مغزی در دوبلین می شود و هشت هفته از زندگی اش را در آنجا می گذراند.

در این مدت یاد می گیرد مثل براون حرف بزند و بنویسد و با پای چپش نقاشی کد، طوری که با براون مو نزند.
در تمام طول مدت فیلمبرداری، دی لوییس حاضر نمی شود لحظه ای از نقشش بیرون بیاید و هرگز از روی
ویلچرش بلند نمی شود.

باور کردنی نیست اما موقع سوار و پیاده شدن از ماشینی که او را سر صحنه فیلمبرداری می آورد،
درست مثل یک فرد معلول او را بر می داشتند و روی ویلچرش می نشاندند. حتی غذایش را هم عوامل فیلم در دهانش می گذاشتند.

کنجکاوی تا سلول انفرادی و اعتصاب غذا

تمام این چالش ها باعث نمی شود دی لوییس عقب نشینی کند و خانه نشین شود. در عوض یک
سال بعد، با فیلم «به نام پدر» (1993) بر می گردد. او در این فیلم که ساخته جیم شریدن
است در نقش جری کالنن ظاهر شده.

دی لوییس برای بازی در نقش این شخصیت واقعی، حدود 25 کیلو وزن کم می کند تا ماجرای
مردی را به تصویر بکشد که به جرم دست داشتن در یک بمب گذاری خونین به اشتباه محکوم شناخته
می شود. یک لحظه تصور کنید می توانید دو روز و دو شب را بدون هیچ آب و غذایی در سلول انفرادی زندان بگذرانید؟

نگاهی به زندگی دی لوییس

ژانگولرهای عجیب و غریب این اعجوبه

دی لوییس در دو فیلم بعدی اش هم به سبک های مختلف ژانگولر می زند. برای بازی در «بودته آزمایش» (1996) کل تابستانش را قبل ماز شروع فیلمبرداری در لوکیشن اصلی فیلم می گذراند و همزمان با اقامتش
در آنجا، به نجارها در ساخت صحنه فیلم کمک می کند.
برای بازی در فیلم «بوکسور» (1997) نزدیک به یک سال و نیم تعلیم مشت زنی می بیند و بنا
به ادعای مربی اش به قدری ورزیده می شود که می تواند در رقابت های حرفه ای وزن میانی مسابقه بدهد.

وقتی نوبت به بازی در «دار و دسته نیویورکی» و همکاری دوباره با مارتین اسکورسیزی می رسد.
دی لوییس مدتی است که از بازیگری فاصله گرفته. او برای بازی در نقش بیل «قصاب» بر می گردد.

این اصلا شوخی نیست اما واقعا یک دوجین قصاب به نمایندگی از یک کمپانی معروف راهی رم ایتالیا می شوند تا مختصر و مفید طرز استفاده از ساطور را به آقای بازیگر یاد بدهند.

ته خط با دو اسکار

حالا دیگر به آخرین کارهای کارنامه دی لوییس رسیده ایم. بازی در نقش دنیل پلین ویو در فیلم
تحسین شده «خون به پا خواهد شد» (2007) دومین جایزه اسکار نقش اول را برایش به ارمغان می آورد.

حین آماده سازی و برای بازی در این نقش، دی لوییس روش و سبک شخصی خودش را پیش می گیرد.
به صدای ضبط شده جان هوستون گوش می دهد تا صدای پلین ویو را در بیاورد
و نامه ها و کتاب های مربوط به آن دوران را مطالعه می کند.نگاهی به زندگی دی لوییس

می رسیم به درام تاریخی «لینکلن» ساخته استیون اسپیلبرگ که سال 2012 روی پرده می رود. دم آخری با یک آزمون کوتاه غافلگیرتان می کنیم: به نظرتان دی لوییس برای در آوردن نقش رئیس جمهور آمریکا کدام یک از
گزینه های زیر را امتحان می کند؟ الف – سر صحنه و خارج از آن فقط و فقط با لهجه خاص رئیس جمهور لینکلن
صحبت می کند، ب – اصرار دارد تمام مدت او را «آقای رئیس جمهور» خطاب کنند. ج – برای سالی
فیلد بازیگر نقش مقابلش با امضای «ایب» (مخفف آبراهام) پیامک می فرستد؛ و خب واضح است
که جواب صحیح دال است؛

یعنی همه گزینه ها به اضافه یک نکته مهم و آن هم این که گزینه ب پیشنهاد خود اسپیلبرگ بوده
است.نگاهی به زندگی دی لوییس

همشهری جوان

نگاهی به زندگی دی لوییس بازیگر و غافلگیریش برای هوادارانش

چهل نما
رایانمهربهنودگشت