فروزان بیگی مجری تلویزیون تصویری از گلدان های حال خوب کن خانه اش را منتشر کرد

تصویری از گلدان های خانه فروزان بیگی مجری تلویزیون را در ادامه در پرشین وی می توانید مشاهده کنید.
مجری فروزان بیگی
چندتا از برگ هایشان زرد شده بود ، برگ های پژمرده را جدا میکردم
_شاید به خاطر تغییر دماست
_شایدهم باید خاک شان را تقویت کنم
آخرین پرتوهای خورشیدِ دم غروب روی گلدان ها تابیده بود و من غرق در افکار خودم بودم
یک آن صدایی از پشت بام شنیدم ، مکث کردم و با دقت گوش دادم
_چیزی نیست خیالاتی شدی !!!
به گلدان قرمزی که تازه قلمه زده بودم آب دادم ،
سانسوریا جوانه ی تازه داده بود …
ذوق کردم و لبخند زدم ، چرخاندمش تا شاخه ی جوان به سمت نور باشد
باز همان صدا را شنیدم !
شبیه صدای قدم های یک نفر بود !
میخواستم از دلهره ای که داشت سراغم می آمد فرار کنم
آبپاش را پر از آب کردم و شروع کردم به اسپری کردن آب روی برگ ها…
اما دوباره همان صدا…
این بار مطمعن بودم یک نفر بالای پشت بام است ،
دیگر آفتاب غروب کرده بودو هوا تقریبا تاریک بود ،
رفتم سمت پله ها …
کلید برق راه پله را زدم …
آهسته بالا میرفتم و گردنم را کج کرده بودم ! تا شاید از همان پایین چیزی دستگیرم شود !
حس کردم در پشت بام باز است !!
سوز بادی که از بالا می آمد به صورتم میخورد !
دهانم خشک شده بود …
تپش قلب گرفتم …
این دفعه چند صدای بلند و پشت سر هم شنیدم !
سه متر پریدم بالا !
زنگ آیفون در بود !!! و من چنان از خواب پریدم که نفهمیدم خودم را چطور به آیفون رساندم !!!
_کیه ؟
_خاله منم امیرعلی طوطی مان از قفس فرار کرده و پریده بالای پشت بام شما ! می شود بروم بالا بگیرمش ؟
در را باز کردم
امیرعلی باشتاب از راه پله ها بالا رفت
هنوز گیج بودم !
سمت پارچ و لیوان آب روی میز کنار گلدان ها رفتم تا کمی آب بخورم ،
امیر علی هراسان از پله ها پایین آمد و بدو بدو داشت میرفت !!
_چی شد ؟ گرفتیش ؟
_نه خاله پرید روی پشت بام خانم جعفری !!
خانه مجری تلویزیون
.













