انشا درباره شجاعت و فداکاری؛ ۳ متن ساده و داستانی

برای نوشتن انشا درباره شجاعت و فداکاری، میتوان از اتفاقی ساده در خانه یا مدرسه شروع کرد؛ وقتی اشتباهی را میپذیریم، سؤالی را با وجود خجالت میپرسیم یا بخشی از وقتمان را برای کمک به دیگری میگذاریم. در این مجموعه از پرشینوی سه نمونه متفاوت میخوانید: یک متن کوتاه و دو داستان با مقدمه، بدنه و نتیجه. ماجراهای این نمونهها خیالیاند. میتوانید از شیوه روایتشان ایده بگیرید و انشای خودتان را با تجربهای که داشتهاید بنویسید.
انشا درباره شجاعت و فداکاری کوتاه و ساده
من قبلاً فکر میکردم آدم شجاع از هیچچیز نمیترسد. یک روز در کلاس، جواب مسئله را نفهمیدم، اما خجالت میکشیدم سؤال کنم. چند بار دستم را بالا بردم و دوباره پایین آوردم. بالاخره پرسیدم. معلم دوباره توضیح داد و دوستم هم گفت همان قسمت را نفهمیده بود. آن روز فهمیدم گاهی شجاعت از یک سؤال کوچک شروع میشود. فداکاری را هم وقتی دیدم که دوستم از وقت بازیاش گذشت تا روش حل مسئله را با من تمرین کند. او به جای نوشتن جواب برای من، کمک کرد خودم راهش را پیدا کنم. حالا دوست دارم وقتی کسی به کمکم نیاز دارد، من هم با حوصله کنارش باشم.
انشای شجاعت با مقدمه و نتیجه؛ اشتباهی که پنهان نکردم

مقدمه
قرار بود فردا نمایشگاه کوچکی در کلاس داشته باشیم. گروه ما یک تابلو درباره درختها آماده کرده بود. من آخرین نفری بودم که کنار میز مانده بودم و میخواستم چند برگ کاغذی دیگر به گوشه تابلو اضافه کنم.
بدنه
وقتی دستم را برای برداشتن چسب دراز کردم، به لیوان آب خوردم. لیوان کج شد و آب روی گوشه تابلو ریخت. زود آن را صاف کردم، اما رنگ چند درخت پخش شده بود. چند لحظه فقط نگاه کردم. دلم میخواست برگه خیس را زیر کاغذهای دیگر پنهان کنم و از کنار میز دور شوم.
دوستانم برای این تابلو وقت گذاشته بودند. میترسیدم ناراحت شوند و دیگر کاری به من نسپارند. با این حال، وقتی معلم برگشت، گفتم: «لیوان با دست من افتاد و این قسمت خیس شد.» گفتن همین جمله کوتاه برایم سخت بود. صدایم آرام شده بود و به جای صورت معلم، به گوشه میز نگاه میکردم.
معلم اول کمک کرد آب را جمع کنیم. بعد پرسید چه کاری میتوانیم برای تابلو انجام بدهیم. گفتم میتوانم چند درخت تازه بکشم. دوستم هم پیشنهاد داد قسمت لکهشده را با یک تکه کاغذ همرنگ بپوشانیم. از اینکه هنوز میخواستند با من کار کنند، خیالم راحتتر شد.
آن روز کمی بیشتر در کلاس ماندم. درختهای تازه را کشیدم و با کمک دوستانم چسباندم. گوشه تابلو دیگر دقیقاً مثل قبل نبود، اما دوباره مرتب و کامل شده بود.
نتیجهگیری
فردا کنار همان تابلو ایستادم و درباره کار گروه توضیح دادم. وقتی نگاهم به درختهای تازه افتاد، یاد لحظهای افتادم که میخواستم اشتباهم را پنهان کنم. هنوز از ناراحت شدن دیگران میترسیدم، ولی خوشحال بودم که حرفم را زده و برای درست کردن کار مانده بودم.
در داستانهایی که چند همکلاسی حضور دارند، رفتار دوستان به ماجرا شکل میدهد. نمونههای انشا در مورد دوستی میتوانند برای نوشتن از اعتماد، دلخوری و همراهی به شما ایده بدهند.
انشا درباره فداکاری با مقدمه، بدنه و نتیجه؛ نوبت بازی من

مقدمه
من و دوستانم از صبح منتظر زنگ تفریح بودیم. قرار بود در حیاط بازی کنیم و این بار نوبت من بود که گروه را انتخاب کنم. درست موقع جمع کردن دفترها، همکلاسی تازهمان آهسته پرسید تکلیف علوم را باید کجا بنویسد.
بدنه
اسمش نرگس بود و چند روز بیشتر از آمدنش نمیگذشت. هنوز جای بعضی دفترها و روش انجام کارهای کلاس را نمیدانست. اول فقط صفحه دفترم را نشانش دادم و کیفم را بستم. اما از نگاهش فهمیدم هنوز سؤال دارد. دوستانم از کنار در صدایم میزدند.
دوست داشتم زود به حیاط بروم. اگر میماندم، شاید قسمت زیادی از بازی را از دست میدادم. به دوستانم گفتم بازی را شروع کنند و بعد کنار نرگس نشستم. قرار نبود تکلیفش را برایش انجام بدهم. از او خواستم اول بگوید کدام قسمت را فهمیده و کجا گیج شده است.
دفترش را باز کرد و نشان داد. چند دقیقه با هم دستور معلم را خواندیم. من روی کاغذ جداگانه یک نمونه ساده کشیدم و او شکل خودش را در دفترش درست کرد. وقتی توانست ادامه کار را توضیح بدهد، هر دو وسایلمان را جمع کردیم.
به حیاط که رسیدیم، بازی شروع شده بود. من آن روز گروه را انتخاب نکردم و چند دقیقه هم بیشتر فرصت بازی نداشتم. با این حال، نرگس را به دوستانم معرفی کردم و او هم کنار ما ماند. روز بعد، وقتی وارد کلاس شدم، با خیال راحتتری سلام کرد و جای خالی کنار خودش را نشانم داد.
نتیجهگیری
از آن زنگ تفریح، اسم گروه برنده را یادم نمانده است. بیشتر یادم هست که نرگس دفترش را بست و گفت: «حالا فهمیدم باید چه کار کنم.» من از بخشی از وقت بازیام گذشته بودم، اما دوستی تازهای پیدا کرده بودم.
اگر تجربه شما در زنگ تفریح اتفاق افتاده، برای توصیف محل بازی از انشا درباره حیاط مدرسه ایده بگیرید. در مجموعه انشا درباره روز دانشآموز هم نمونههایی از یاد گرفتن و همکاری در کلاس میخوانید.
برای انشا، شجاعت و فداکاری را چگونه نشان بدهیم؟
به جای آنکه چند بار بنویسید «من شجاع بودم» یا «دوستم فداکار است»، موقعیت را نشان دهید. خواننده باید بفهمد شخصیت از چه چیزی میترسید، چه انتخابی داشت و در آخر چه کرد. این جزئیات، ویژگی شخصیت را در داستان نشان میدهند.
| موضوع | پرسشی برای پیدا کردن ماجرا | یک موقعیت ساده |
|---|---|---|
| شجاعت | با وجود کدام نگرانی، قدمی برداشتم؟ | با اینکه خجالت میکشیدم، سؤال پرسیدم. |
| پذیرفتن مسئولیت | بعد از اشتباهم چه کردم؟ | ماجرا را گفتم و برای درست کردنش کمک کردم. |
| فداکاری | از چه فرصت یا سهمی برای کمک گذشتم؟ | بخشی از وقت بازی را برای راهنمایی یک دوست گذاشتم. |
در روایت شجاعت، شخصیت میتواند نگران باشد و باز هم تصمیم درستی بگیرد. در روایت فداکاری هم بهتر است معلوم باشد کمککننده چه وقت، فرصت یا سهمی را با دیگری شریک شده است. یک کار کوچک و روشن برای انشا، از چند جمله بزرگ و نامشخص اثرگذارتر است.
شجاعت در داستان مدرسه همیشه به معنی اقدام انفرادی نیست. مثلاً اگر کسی با همکلاسیاش بدرفتاری میکند، خبر دادن به معلم و درخواست کمک میتواند بخش اصلی ماجرا باشد. شخصیت شما لازم نیست برای شجاع به نظر رسیدن، خودش را درگیر یک کار خطرناک کند.
راهنمای نوشتن انشای خودمان درباره شجاعت و فداکاری

از یک خاطره مشخص شروع کنید
به آخرین باری فکر کنید که گفتن یک حرف یا انجام یک کار برایتان آسان نبود. شاید لازم بود عذرخواهی کنید، اشتباهی را بپذیرید یا از کسی کمک بخواهید. برای فداکاری هم به وقتی فکر کنید که میتوانستید فقط به کار خودتان برسید، اما برای دیگری وقت گذاشتید. یکی از این خاطرهها را انتخاب کنید.
قبل و بعدِ تصمیم را بنویسید
در مقدمه، آدمها و محل را کوتاه معرفی کنید. در بدنه، نگرانی یا خواسته شخصیت را نشان دهید و بعد بنویسید چه تصمیمی گرفت. نتیجه را هم با اتفاق بعد از آن تصمیم تمام کنید؛ مثلاً تابلو دوباره آماده شد یا همکلاسی تازه توانست کارش را انجام دهد. لازم نیست حتماً همه شخصیتها آخر داستان دست بزنند یا از قهرمان تشکر کنند.
برای نمونههای بزرگتر، موضوع را دقیق انتخاب کنید
اگر معلم خواسته درباره یک شهید بنویسید، از نمونههای انشا درباره شهید محمدحسین فهمیده استفاده کنید و خاطره یا گفتوگوی تاریخیِ بدون منبع نسازید. اگر موضوعتان تلاش و خدمت در یک شغل است، مجموعه انشا درباره پرستار زاویههای دیگری برای نوشتن دارد.
گاهی هم یک داستان خواندنی، ماجرای مناسبی برای فکر کردن به انتخاب شخصیتها دارد. در انشا درباره کتاب و کتابخوانی میتوانید از تجربه خواندن بنویسید. اگر از شخصیت یک کتاب مثال میزنید، نام کتاب را بیاورید و روشن کنید که درباره همان داستان حرف میزنید.
جملههای کلی را با جزئیات عوض کنید
به جای «خیلی ترسیدم»، میتوانید بنویسید «چند بار خواستم حرف بزنم، اما صدایم درنمیآمد». به جای «دوستم به من کمک کرد»، بگویید چه کاری انجام داد. جزئیات را از تجربه خودتان بردارید و برای قشنگ شدن متن، احساسی را که نداشتهاید به خاطره اضافه نکنید.
متن را با صدای بلند بخوانید. جملههای طولانی را کوتاه کنید و جاهایی را که یک حرف را تکرار کردهاید بردارید. اگر معلم متن کوتاه خواسته، یک اتفاق کوچک با شروع و پایان روشن کافی است.
پرسشهای کوتاه درباره انشای شجاعت و فداکاری
آیا شجاعت یعنی نترسیدن؟
در انشای شما، شخصیت میتواند بترسد یا نگران باشد، اما برای یک کار درست قدم بردارد؛ مثل سؤال پرسیدن یا پذیرفتن اشتباه.
برای انشا حتماً باید یک کار خیلی بزرگ تعریف کنیم؟
خیر. یک خاطره واقعی و کوچک از خانه یا مدرسه هم میتواند موضوع خوبی باشد، به شرط آنکه انتخاب و رفتار شخصیت در آن روشن باشد.
فرق فداکاری با کمک کردن در داستان چیست؟
برای نشان دادن فداکاری، بنویسید شخصیت در کنار کمک کردن، از چه فرصت، وقت یا سهمی گذشته است. لازم نیست آن را بزرگتر از چیزی که بوده نشان دهید.
منبع آموزشی راهنمای نوشتن
سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی؛ کتاب نگارش فارسی ششم دبستان، تمرینهای نگارش و ادامه داستان.











