انشا اگر کتاب سخن میگفت؛ ۴ روایت کوتاه و تخیلی

انشا اگر کتاب سخن میگفت با یک خیال ساده شروع میشود: کتاب روی میز ناگهان صدایی پیدا کند و چیزی بگوید که انتظارش را نداریم. در این مجموعه از پرشینوی چهار نمونه میخوانید؛ یک متن کوتاه، داستان کتابی که پایان تازه میخواست، نامه یک کتاب قدیمی و گفتوگو با کتاب علوم. همه روایتها خیالیاند و برای تمرین نگارش نوشته شدهاند. هنگام نوشتن انشای خودتان، نوع کتاب، صدای آن و اتفاق اصلی را انتخاب کنید تا نوشته شما ماجرای مخصوص خودش را داشته باشد.
انشا اگر کتاب سخن میگفت؛ کوتاه و ساده
اگر کتاب من حرف میزد، شاید صبح به جای ساعت بیدارم میکرد. میگفت: «بلند شو! قهرمان قصه هنوز کنار پل منتظر است.» من هم میپرسیدم: «پس چرا خودش از پل رد نمیشود؟» کتاب جواب میداد: «اول باید بفهمی از چه میترسد.»
آن وقت کتاب را باز میکردم و چند صفحه میخواندم. دلم میخواست با قهرمان قصه آشنا شوم و بفهمم چه تصمیمی میگیرد. شاید کتاب حرفزدن بلد بود، اما نمیخواست همه داستان را برایم تعریف کند. میخواست خودم بخوانم، فکر کنم و سؤال بپرسم.
اگر به جای ماجرای خیالی میخواهید از تجربه واقعی مطالعه بنویسید، نمونههای انشا درباره کتاب و کتابخوانی زاویههای دیگری دارند.
انشای تخیلی با مقدمه و نتیجه؛ کتابی که پایان تازه میخواست

مقدمه
بعدازظهر، کتاب داستانم را بستم و گفتم: «باز هم همان پایان همیشگی!» هنوز دستم روی جلد بود که صدایی شنیدم: «خب، تو یک پایان دیگر پیدا کن.» به اطراف نگاه کردم. کسی در اتاق نبود. صدا از زیر دستم میآمد.
بدنه
کتاب را دوباره باز کردم. تصویر پسربچهای را دیدم که کنار رودخانه ایستاده بود. کتاب گفت: «اگر تو جای او بودی، برای رسیدن به آن طرف چه میکردی؟» گفتم قایق میساختم. کتاب آرام ورق خورد و پرسید: «با چه چیزی؟» تازه فهمیدم جواب اولم خیلی کوتاه بوده است.
برگهای کنار دستم گذاشتم. نوشتم که پسربچه چند شاخه پیدا میکند، اما بعد یادم آمد در تصویر، کنار رودخانه درختی نیست. آن جمله را خط زدم. این بار نوشتم که از مسافر دیگری راه پل را میپرسد. کتاب خندید و گفت: «حالا باید معلوم کنی آن مسافر چرا آنجا ایستاده است.»
کمکم یک شخصیت تازه وارد قصه شد. مسافر، نقاشی بود که دنبال جای مناسبی برای کشیدن منظره میگشت. پسربچه مسیر خلوت کنار آب را به او نشان داد و او هم جای پل را گفت. ماجرای من دیگر شبیه پایان کتاب نبود. خواستم روی صفحه کتاب بنویسم، اما برگه خودم را جلو کشیدم؛ این پایان تازه، نوشته من بود.
نتیجهگیری
وقتی داستانم تمام شد، کتاب دیگر حرف نزد. شاید آن صدا فقط در خیال من بود. با این حال، برگهای روی میز داشتم که پیش از آن وجود نداشت. فهمیدم برای ساختن پایان تازه، باید به جای یک جواب فوری، اتفاقها را به هم وصل کنم.
برای درستکردن یک دفترچه کوچک و نگهداری نوشته خودتان، میتوانید از ایدههای کاردستی روز کتاب کمک بگیرید.
انشا از زبان کتاب؛ نامهای از یک کتاب قدیمی

مقدمه
سلام به خواننده تازه من! من همان کتاب آبی هستم که امروز از کمد مادربزرگ بیرون آوردی. شاید فکر کردی چون گوشه جلدم کمی ساییده شده، دیگر حرفی برای گفتن ندارم. راستش، از صبح منتظرم چیزی از من بپرسی.
بدنه
سالها پیش، مادربزرگت همین تصویر کنار رودخانه را نگاه میکرد. انگشتش را روی پل میگذاشت و با خودش فکر میکرد که پشت تپه چه خبر است. امروز تو همان صفحه را باز کردی، اما اول از همه خانه کوچک کنار آب را دیدی. عجیب است؛ صفحه من همان است، ولی نگاه شما فرق دارد.
لای من یک نشانک کاغذی بود. وقتی آن را پیدا کردی، از مادربزرگ پرسیدی چه کسی گل رویش را کشیده است. لبخند زد و گفت خودش در کودکی آن را ساخته بود. من دلم میخواست بگویم چه روزی آن نشانک میان صفحههایم جا گرفت، اما تو زودتر سؤال بعدی را پرسیدی و گفتوگوی شما شروع شد.
من ساکت ماندم تا حرفهایش را بشنوی. او از میزی گفت که کنار پنجره خانه قدیمی بود و از خواهری که میخواست زودتر کتاب را بخواند. بعد تو برایش توضیح دادی کدام بخش قصه را دوست داری. آن روز، داستان نوشتهشده در صفحههایم تنها داستان روی میز نبود؛ خاطره او و پرسشهای تو هم کنار آن قرار گرفته بود.
نتیجهگیری
خواننده عزیز، اگر دوباره سراغم آمدی، لازم نیست حتماً از اول شروع کنی. میتوانی همان تصویری را پیدا کنی که دربارهاش حرف زدیم. دوست دارم ببینم این بار چه چیزی به چشمت میآید؛ چیزی که شاید من در تمام این سالها نتوانسته باشم از آن حرف بزنم.
این نامه را میتوان از زبان کتابی در خانه خودمان هم نوشت؛ نمونههای انشا درباره خانه و خانواده برای توصیف یک گفتوگوی خانوادگی ایده میدهند.
انشای گفتوگویی اگر کتاب حرف میزد؛ سؤال تازه کتاب علوم

کتاب علومم را روی میز گذاشتم و گفتم: «امروز همه جوابها را پیدا کردم.»
صدایی از میان صفحهها آمد: «همه جوابها را؟ پس سؤال تازهات چیست؟»
با تعجب به جلد نگاه کردم. کتاب گفت: «چیزی در همین اتاق هست که دلت بخواهد دربارهاش بیشتر بدانی؟»
دو گلدان کنار پنجره را نشان دادم. گفتم: «این دو تا هماندازه نیستند. میخواهم بدانم چرا.»
کتاب پرسید: «فقط با نگاهکردن میتوانی علتش را بفهمی؟»
گفتم: «شاید یکی آب بیشتری خورده باشد.» بعد مکث کردم. ممکن بود زمان کاشتشان فرق داشته باشد یا چیز دیگری را ندیده باشم. کتاب آرام گفت: «اینها حدسهای تو هستند. کدام چیزها را باید بپرسی یا یادداشت کنی؟»
دفترم را باز کردم. به جای نوشتن یک جواب قطعی، سؤالهایم را نوشتم: چه زمانی کاشته شدهاند؟ چه کسی به آنها آب داده است؟ آیا از اول هماندازه بودهاند؟ تصمیم گرفتم فردا از معلم درباره راه بررسی این پرسشها کمک بگیرم.
کتاب دیگر چیزی نگفت. آن را بستم و این بار روی جلدش دست نکشیدم که از او جواب بخواهم. کنار گلدانها نشستم و شکل برگها را در دفترم کشیدم. سؤال تازهام هنوز جواب نداشت، اما میدانستم از کجا شروع کنم.
چگونه انشای «اگر کتاب سخن میگفت» را خودمان بنویسیم؟
در این موضوع به کتاب ویژگی انسانی میدهیم؛ مثلاً حرف میزند، تعجب میکند یا چیزی میخواهد. این کار را «جانبخشی» میگویند. برای دیدن همین شیوه از زاویهای دیگر، انشا از زبان یک برگ پاییزی را بخوانید و به تفاوت راویها توجه کنید.
| انتخاب پیش از نوشتن | یک ایده برای فکرکردن |
|---|---|
| نوع کتاب | کتاب داستان، شعر، علوم یا کتابی قدیمی؟ |
| اولین جمله | چیزی بگوید که راوی را متعجب کند. |
| خواسته کتاب | پرسشی دارد، خاطرهای تعریف میکند یا پایانی تازه میخواهد؟ |
| اتفاق اصلی | حرف کتاب چه کاری را در رفتار راوی تغییر میدهد؟ |
| پایان | یک کار یا تصویر کوتاه، به جای چند جمله پندآمیز. |
اگر راوی خود کتاب است، از «من» استفاده کنید و فقط چیزهایی را تعریف کنید که آن کتاب میبیند، میشنود یا در خیال شما تجربه میکند. اگر دانشآموز راوی است، روشن بگویید چه وقت صدای کتاب را شنیده است. لازم نیست وسط داستان، راوی را عوض کنید.
برای شروعی مدرسهای، میتوانید کتاب را از قفسه مشترک کلاس انتخاب کنید؛ توصیفهای انشا درباره کتابخانه کلاس ما به ساختن فضای داستان کمک میکنند. بعد برای همان کتاب، صدا و خواستهای مخصوص در نظر بگیرید.
آیا تمام انشا باید گفتوگو باشد؟
نه. چند جمله گفتوگو هم کافی است. میان آنها توضیح دهید راوی چه میبیند و چه کاری انجام میدهد. اگر فقط کتاب حرف بزند و هیچ اتفاقی نیفتد، نوشته بیشتر شبیه فهرست توصیهها میشود.
آیا میتوانیم از زبان یک کتاب واقعی بنویسیم؟
بله؛ نام و مشخصات کتاب را درست بنویسید، اما روشن کنید گفتوگو ساخته خیال شماست. جمله خیالی کتاب را به نویسنده واقعی آن نسبت ندهید. اگر دو کتاب با هم دوست میشوند، برای رفتارشان هم دلیل و اتفاق بسازید؛ نمونههای انشا درباره دوستی به فکرکردن درباره رابطه شخصیتها کمک میکنند.
منابع راهنمای نگارش
سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی، نگارش فارسی پنجم دبستان؛ تمرین آغاز و پایان داستان و استفاده از تخیل. نگارش فارسی ششم دبستان؛ تمرین جانبخشی و توصیف.











