انشا درباره کتابخانه کلاس ما؛ ۴ متن کوتاه و داستانی

انشا درباره کتابخانه کلاس ما با نگاهکردن به یک گوشه کوچک کلاس شروع میشود: قفسهای که کتابهای مشترک در آن قرار دارند، دفتر امانت و بچههایی که برای انتخاب کتاب میآیند. در این مجموعه از پرشینوی چهار نمونه با زاویههای متفاوت میخوانید؛ متن کوتاه، توصیف کتابخانه، ماجرای پسدادن کتاب و پیشنهادهای یک دانشآموز. روایتها نمونههای خیالی برای تمرین نگارش هستند. برای نوشتن انشای خودتان، جای قفسه، شکل کتابها و اتفاقها را با چیزی که در کلاس دیدهاید هماهنگ کنید.
انشا درباره کتابخانه کلاس ما؛ کوتاه و ساده
کلاس ما یک کتابخانه کوچک دارد. کتابها روی قفسه کنار دیوار هستند. بعضی از آنها قصه دارند و بعضی درباره جانوران و گیاهان هستند. من دوست دارم جلد کتابها را ببینم و یکی را برای خواندن انتخاب کنم.
وقتی کتابی میگیرم، نام آن را در دفتر امانت مینویسم. مراقب صفحههایش هستم و آن را بهموقع پس میدهم تا دوستم هم بخواند. کتابخانه کلاس ما بزرگ نیست، اما برای من جای دوستداشتنی است. دوست دارم کتابهایش همیشه مرتب و سالم بمانند.
برای توضیح احساس خود هنگام مطالعه، نمونههای انشا درباره کتاب و کتابخوانی هم به پرورش نوشته کمک میکنند.
انشای توصیفی کتابخانه کلاس با مقدمه و نتیجه؛ قفسه کنار پنجره

مقدمه
اگر از در کلاس ما وارد شوید، کنار پنجره یک قفسه چوبی کوتاه میبینید. کتابخانه ما همین قفسه است. هر بار که به آن نگاه میکنم، رنگ و اندازه متفاوت کتابها توجهم را جلب میکند.
بدنه
در ردیف بالا، چند کتاب باریک کنار هم ایستادهاند. یک کتاب بزرگتر هم هست که از بقیه بلندتر است. روی جلد بعضی کتابها تصویر جانوران دیده میشود و بعضی دیگر فقط طرح و نوشته دارند. روی طبقه پایین، کتابهای تصویری را گذاشتهایم تا راحتتر دیده شوند.
کنار قفسه، دفتر کوچکی برای نوشتن نام کتابها و زمان امانت هست. مدادی با نخ به جلد آن وصل شده تا گم نشود. وقتی کتابی بیرون میرود، جای خالی باریکی میان کتابها میماند. از دیدن این جای خالی میفهمم که یکی از همکلاسیها مشغول خواندن است.
نور پنجره روی لبه قفسه میافتد. گاهی هنگام انتخاب کتاب، صدای آرام ورقخوردن را میشنوم. این گوشه کلاس به من فرصت میدهد چند لحظه بایستم، جلدها را ببینم و درباره انتخابم فکر کنم.
نتیجهگیری
کتابخانه کلاس ما اتاق جداگانهای ندارد، اما همین قفسه کوتاه برای من پر از انتخاب است. دوست دارم از آن مراقبت کنیم تا هر کسی بتواند کتاب مورد علاقهاش را پیدا کند و با خیال راحت بخواند.
در توصیف جای دیگری از مدرسه هم میتوان به رنگها، صداها و کار بچهها توجه کرد؛ نمونههای انشا درباره حیاط مدرسه این زاویه را دارند.
انشای داستانی درباره کتابخانه کلاس؛ کتابی که باید برمیگرداندم

مقدمه
صبح که کیفم را باز کردم، کتاب کتابخانه را دیدم. قرار بود روز قبل آن را پس بدهم، اما فراموش کرده بودم. اول با خودم گفتم یک روز که مهم نیست. بعد یادم آمد دوستم گفته بود میخواهد پس از من همان کتاب را بخواند.
بدنه
کتاب را از کیف بیرون آوردم و صفحههایش را نگاه کردم. نشانک کاغذی هنوز لای آن بود. آن را برداشتم و به طرف قفسه رفتم. مسئول کتابخانه در حال مرتبکردن دفتر امانت بود. آرام گفتم که کتاب را با یک روز تأخیر آوردهام.
تاریخ برگشت را در دفتر نوشتیم. دوستم که نزدیک قفسه ایستاده بود، کتاب را گرفت و جلدش را نگاه کرد. پرسید کدام قسمت را بیشتر دوست داشتم. خواستم پایان داستان را تعریف کنم، اما خودم را نگه داشتم و فقط گفتم از جایی خوشم آمده که شخصیت داستان راه تازهای پیدا میکند.
هنگام برگشتن به نیمکتم، فکر کردم کتابی که در کیف من مانده بود، فقط وسیله شخصی من نبود. دیگران هم برای خواندنش منتظر بودند. روی یک برگه کوچک، زمان پسدادن کتاب بعدی را نوشتم و آن را در جیب جلوی کیف گذاشتم.
نتیجهگیری
آن روز فهمیدم مرتببودن کتابخانه فقط به صافچیدن کتابها نیست. باید به قولهایی که درباره وسایل مشترک میدهیم هم توجه کنیم. دفعه بعد میخواهم پیش از گرفتن کتاب تازه، ببینم تا چه زمانی فرصت دارم آن را بخوانم و پس بدهم.
این ماجرا نمونهای از مسئولیتپذیری روزانه است؛ در انشا درباره دانشآموز خوب نیز میتوان رفتارهای کوچک را با مثال توضیح داد.
انشا درباره بهترشدن کتابخانه کلاس؛ اگر مسئول قفسه بودم

مقدمه
اگر یک هفته مسئول کتابخانه کلاس باشم، پیش از هر کاری از همکلاسیهایم میپرسم پیدا کردن کدام کتابها برایشان سخت است. دوست دارم تغییرهایی پیشنهاد بدهم که انتخاب و پسدادن کتاب را برای همه آسانتر کند.
بدنه
اول با کمک معلم، کتابها را به چند گروه ساده تقسیم میکنم؛ مثلاً داستان، شعر و دانستنیها. برای هر گروه یک کارت رنگی میگذارم. لازم نیست همه قفسهها پر از برچسب شوند؛ چند نشانه روشن کافی است تا کتابها راحتتر به جای خود برگردند.
بعد، یک جای کوچک برای کتابهای برگشتی مشخص میکنم. گاهی کسی کتاب را در طبقه نادرست میگذارد و پیدا کردنش دشوار میشود. میتوانیم در زمان مشخص، کتابهای برگشتی را با کمک هم مرتب کنیم. دوست دارم مسئولیتها نوبتی باشند تا هر کس فرصت همکاری داشته باشد.
برای نظرهای بچهها هم یک پاکت میگذارم. هر کس میتواند بنویسد چه موضوعی را دوست دارد بخواند یا چه مشکلی در استفاده از قفسه دیده است. شاید دوستی که کمتر حرف میزند، روی کاغذ پیشنهاد خوبی بنویسد. من باید نظرها را بخوانم و پیش از تصمیمگرفتن، با معلم و بچهها گفتوگو کنم.
نتیجهگیری
به نظرم کتابخانه بهتر، فقط کتابهای بیشتری ندارد؛ استفاده از آن هم روشنتر و آسانتر است. اگر مسئول قفسه باشم، میخواهم کاری کنیم که همه در نگهداری از کتابها سهم داشته باشند و پیشنهادهایشان شنیده شود.
گوشدادن به پیشنهادها و رعایت نوبت، موضوعهایی هستند که در انشا درباره دوستی هم میتوان دربارهشان نوشت.
چگونه درباره کتابخانه کلاس خودمان انشا بنویسیم؟
قبل از نوشتن، چند دقیقه به کتابخانه نگاه کنید و چند یادداشت بردارید. لازم نیست قفسه کلاس شما شبیه نمونهها باشد. شاید کتابها در یک کمد، جعبه یا روی یک میز نگهداری شوند. همان چیزی را که میبینید بنویسید و اگر خاطرهای دارید، فقط یک اتفاق مشخص را دنبال کنید.
| به چه چیزی توجه کنیم؟ | پرسش برای نوشتن |
|---|---|
| جای کتابخانه | کنار در است، نزدیک تابلو یا گوشه دیگر کلاس؟ |
| شکل کتابها | کدام جلد، اندازه یا تصویر بیشتر به چشم میآید؟ |
| شیوه استفاده | چگونه کتاب میگیریم و چطور آن را برمیگردانیم؟ |
| یک اتفاق | آخرین بار هنگام انتخاب یا پسدادن کتاب چه شد؟ |
| نظر شخصی | چه چیزی را دوست دارم و چه پیشنهادی دارم؟ |
برای یک متن کوتاه، از جای کتابخانه شروع کنید، یک یا دو ویژگی بگویید و با احساس خود پایان بدهید. در متن بلندتر، مقدمه، بدنه و نتیجه را جدا کنید. هر بند را درباره یک نکته بنویسید؛ مثلاً بندی درباره ظاهر قفسه و بندی درباره استفاده از کتابها. جملههای هر بند باید به همان نکته مربوط باشند.
اگر میخواهید درباره ساخت نشانک یا یک قفسه کوچک مقوایی بنویسید، آموزش کاردستی روز کتاب و کتابخوانی برای پیدا کردن ایده کمک میکند. مراقبت از کتابها و استفاده درست از کاغذ هم میتواند موضوع پایان انشا باشد؛ نمونههای انشا درباره اسراف نکردن به نوشتن مثالهای روزمره میپردازند.
اگر کلاس ما کتابخانه ندارد، چه بنویسم؟
میتوانید با یک پرسش شروع کنید: «دوست دارم کتابخانه کلاس ما چه شکلی باشد؟» بعد جای پیشنهادی، نوع کتابها و روش استفاده را توضیح دهید. روشن بنویسید که اینها آرزو و پیشنهاد شما هستند.
فرق کتابخانه کلاس و کتابخانه مدرسه را چگونه بگوییم؟
در این موضوع، از کتابهایی بنویسید که در فضای کلاس خودتان نگهداری میشوند. اگر از کتابخانه جداگانه مدرسه هم نام میبرید، جای آن و تجربه رفتن به آنجا را مشخص کنید تا خواننده بداند درباره کدام فضا صحبت میکنید.
منابع راهنمای نگارش
سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی، کتابهای نگارش دوم و سوم دبستان؛ تمرین نوشتن درباره تصویر و ارتباط جملههای یک بند.











