انشا درباره تلاش و پشتکار؛ ۱۵ داستان و متن خواندنی برای کلاس پنجم

انشا درباره تلاش و پشتکار میتواند از یک تجربه کوچک شروع شود: درست شدن یک پل کاغذی، خواناتر شدن یک خط یا تمام کردن کاری که چند بار نیمهکاره مانده است. در این مجموعه از پرشین وی، ۱۵ انشای ساده، داستانی، طنز، نامهای و ادبی برای کلاس پنجم میخوانید. بعضی متنها مقدمه، بدنه و نتیجه دارند و بعضی با یک اتفاق یا گفتوگو پیش میروند.
برای انتخاب، اگر متن کوتاه و سهبخشی میخواهید، شماره ۲ مناسب است. برای داستان، شمارههای ۱، ۳ و ۱۴؛ برای نامه، شماره ۷؛ و برای طنز، شماره ۸ را بخوانید. سپس نامها، موقعیتها و جزئیات را با تجربه خودتان عوض کنید تا نوشته، صدای خود شما را داشته باشد.
۱. انشا درباره تلاش و پشتکار؛ پل کاغذی سوم
قرار بود برای نمایشگاه کلاس، پلی بسازیم که یک ماشین اسباببازی از روی آن رد شود. من دو کتاب را کنار هم گذاشتم و یک کاغذ رویشان انداختم. ماشین هنوز به وسط پل نرسیده بود که کاغذ خم شد و همه چیز پایین افتاد. فکر میکردم ساختن پل خیلی آسان است، اما حالا حتی از نگاه کردن به وسایلم خوشم نمیآمد.
بار دوم کاغذ بیشتری روی هم گذاشتم. پل سنگینتر شد، ولی باز هم وسط آن فرو رفت. خواستم کار را کنار بگذارم. پدرم نگفت خودش پل را میسازد؛ فقط پرسید: «کدام قسمت بیشتر خم میشود؟» نگاه کردم و فهمیدم باید به شکل کاغذ فکر کنم، نه فقط تعداد آن.
یک کاغذ را مثل بادبزن تا زدم. این بار پل کمی محکمتر شد. فاصله کتابها را هم کمتر کردم و آرام ماشین را جلو بردم. چرخهایش از روی پل گذشتند و آن طرف ایستادند. آن لحظه صدای کوچکی از خوشحالی کشیدم که همه خانه شنیدند.
فردای آن روز، کنار پل سالم، دو نمونه خراب را هم گذاشتم. دوستانم پرسیدند چرا آنها را دور نریختهام. گفتم این دو پل به من یاد دادند سومی را چطور بسازم. پشتکار برای من از همان روز معنی تازهای پیدا کرد: دوباره کوشش کردن، همراه با نگاه دقیقتر.
۲. انشا کوتاه درباره تلاش و موفقیت با مقدمه و نتیجه
مقدمه: وقتی کار زیبای کسی را میبینیم، معمولاً فقط نتیجه آن را تماشا میکنیم. خط خوانا، نقاشی خوب یا پاسخ درست یک مسئله، پشت خود تمرینهایی دارد که ما ندیدهایم. به نظر من تلاش راهی است که میان خواستن و توانستن قرار میگیرد.
بدنه: من همیشه دوست داشتم در کلاس روان بخوانم. قبلاً بعضی کلمهها را جا میانداختم و عجله میکردم. تصمیم گرفتم هر روز یک بند کوتاه را برای خواهرم بخوانم. او زیر کلمههایی که اشتباه میخواندم خط میکشید و من دوباره آنها را تمرین میکردم. بعضی روزها حوصله نداشتم، اما خواندن همان چند خط هم بهتر از رها کردن کامل تمرین بود.
کمکم فهمیدم باید هنگام خواندن به نقطهها و ویرگولها توجه کنم. یک روز معلم از من خواست متن درس را بخوانم. هنوز کمی نگران بودم، ولی این بار کمتر مکث کردم و معنی جملهها را بهتر فهمیدم. خوشحالی من فقط برای تعریف معلم نبود؛ خودم هم تفاوت را میدیدم.
نتیجه: موفقیت همیشه یک اتفاق بزرگ و ناگهانی نیست. گاهی از تمرینهای کوچک ساخته میشود. من آموختهام برای بهتر شدن، هم کوشش لازم است، هم صبر و هم یاد گرفتن روش درست.
در نوشتن درباره یاد گرفتن، میتوانید از زاویههای مجموعه انشا درباره علم و دانش نیز ایده بگیرید و یک تجربه واقعی از کلاس خودتان را تعریف کنید.
۳. انشا داستانی درباره پشتکار؛ صفحهای که پاره نشد
اولین صفحه دفتر خوشنویسیام شبیه صفی از بچههای بازیگوش بود. یکی از حرفها بالا رفته بود و دیگری پایین افتاده بود. آنقدر پاک کردم که گوشه کاغذ نازک شد. با ناراحتی دفتر را بستم و گفتم: «خط من هیچ وقت خوب نمیشود!»
مادرم دفتر سال قبل مرا آورد. کنار هم گذاشتیمشان و دیدم همین خطی که دوستش ندارم، از قبل خواناتر شده است. پیشنهاد کرد به جای نوشتن یک صفحه کامل، فقط یک سطر را با دقت بنویسم. فردا یک سطر نوشتم و زیر بهترین کلمهام علامت کوچکی گذاشتم.
هفته بعد دیگر قرار نبود همه کلمهها بینقص باشند. هر بار روی یک چیز تمرکز میکردم؛ یک روز فاصلهها و روز دیگر اندازه حرفها. وقتی دستم خسته میشد، استراحت میکردم. بعد از مدتی، جمله آخر صفحه از جمله اول مرتبتر بود. هیچ معجزهای رخ نداده بود؛ فقط تمرینهایم جمع شده بودند.
امروز هنوز صفحه اول را نگه داشتهام. هر وقت ناامید میشوم، آن را نگاه میکنم. آن صفحه به من میگوید اشتباههای نخستین، حکم همیشگی درباره توانایی من نیستند. خوشحالم که پارهاش نکردم؛ چون حالا شاهد راهی است که آمدهام.

۴. انشا درباره تلاش و پشتکار؛ مسابقه بدون مدال
برای مسابقه دو مدرسه اسم نوشتم. در خیال خودم، از همه جلو میزدم و دوستانم برایم دست میزدند. اما در اولین تمرین خیلی زود خسته شدم. مربی گفت لازم نیست از همان شروع با تمام نیرو بدوم و بهتر است قدمهایم را منظمتر کنم.
چند روز در زمان ورزش تمرین کردم. هر بار به نفس کشیدن و سرعت مناسب خودم توجه داشتم. از دوستم هم کمک گرفتم تا هنگام دویدن حواسم به بقیه نباشد. روز مسابقه که رسید، هنوز دلم تند میزد. با صدای شروع حرکت کردم و این بار از همان اول خودم را خسته نکردم.
نزدیک پایان مسیر، دو نفر از من جلوتر بودند. اول دلم گرفت، اما به یاد روز اول افتادم که حتی نمیتوانستم مسیر را کامل بدوم. مسابقه را تمام کردم و سوم شدم. در آن مسابقه فقط نفر اول جایزه گرفت، پس مدالی نصیب من نشد.
وقتی به خانه برگشتم، پدرم پرسید: «از تمرین اولت چه چیزی بهتر شد؟» جوابهای زیادی داشتم. من مسیر را تمام کرده بودم، سرعت خودم را شناخته بودم و کمتر عجله کرده بودم. آن روز فهمیدم نتیجه مسابقه تنها معیار ارزش تلاش نیست. گاهی پیشرفت ما در چیزی دیده میشود که در جیب یا گردنمان نیست.
برای روایت تمرین و مسابقه، متنهای انشا درباره زنگ ورزش موقعیتهای دیگری از زندگی مدرسه را پیش روی شما میگذارند.
۵. انشا گفتوگویی درباره پشتکار؛ مداد و پاککن
مداد روی میز افتاده بود و با ناراحتی به دفتر نگاه میکرد. گفت: «دیگر نمینویسم! هرچه مینویسم، تو پاک میکنی.» پاککن کنار او غلتید و جواب داد: «من دشمن نوشتههایت نیستم؛ فقط جا برای بهتر شدن باز میکنم.»
مداد گفت: «پس چرا کلمههای من از اول درست نیستند؟» پاککن کمی فکر کرد و گفت: «چون صاحب ما هنوز دارد یاد میگیرد. دیروز کلمهای را سه بار اشتباه نوشت، اما امروز همان را درست نوشت. تو فقط خطهای پاکشده را میبینی.» مداد به صفحه قبلی نگاه کرد و آرامتر شد.
در همین وقت، دانشآموز برگشت. مسئلهای را دوباره خواند و زیر عدد مهم آن خط کشید. این بار جوابش درست شد. مداد با خوشحالی گفت: «دیدی؟ بالاخره توانستیم!» پاککن خندید: «بله، چون فقط تکرار نکرد؛ این بار سؤال را دقیقتر خواند.»
شب که دفتر بسته شد، مداد دیگر از کوتاه شدن خودش ناراحت نبود. او فهمیده بود هر خط اشتباه میتواند بخشی از یاد گرفتن باشد، اگر به آن توجه کنیم. پاککن هم یادآوری کرد که نباید آنقدر یک صفحه را پاک کرد که پاره شود؛ گاهی باید کمی مکث کرد و با فکر تازه برگشت.
۶. انشا درباره تلاش و پشتکار با مقدمه و نتیجه؛ قدمهای کوچک
مقدمه: بعضی هدفها در نگاه اول خیلی بزرگاند. وقتی به پایان راه فکر میکنیم، ممکن است بترسیم و حتی قدم اول را برنداریم. من این احساس را هنگام خواندن اولین کتاب بلندم تجربه کردم.
بدنه: کتاب را از کتابخانه گرفته بودم، اما هر بار تعداد صفحههایش را میدیدم، آن را میبستم. یک روز تصمیم گرفتم فقط چند صفحه بخوانم. وقتی همان مقدار تمام شد، فهمیدم داستان جالبتر از چیزی است که تصور میکردم. یک نشان کوچک میان صفحهها گذاشتم و فردا دوباره ادامه دادم.
البته بعضی روزها کمتر خواندم. یک شب هم خیلی خسته بودم و اصلاً کتاب را باز نکردم. قبلاً اگر برنامهام یک روز به هم میخورد، همه آن را رها میکردم؛ اما این بار روز بعد برگشتم. پس از مدتی به آخر کتاب رسیدم و باورم نمیشد آن همه صفحه را خوانده باشم. این کار در یک شب انجام نشده بود.
نتیجه: قدم کوچک، اگر ادامه پیدا کند، میتواند ما را جلو ببرد. پشتکار برای من یعنی پس از یک وقفه هم راه را از سر بگیرم. لازم نیست هر روز بهترین روز من باشد؛ کافی است هدفم را فراموش نکنم و به اندازه توانم ادامه بدهم.
اگر دوست دارید صبر و عجله را در قالب حکایت بررسی کنید، مجموعه انشا درباره چنار و کدوبن نیز زاویه متفاوتی برای فکر کردن دارد.
۷. انشا نامهای درباره تلاش؛ برای روزی که دلسرد میشوم
سلام به منِ روزهای سخت! شاید الان دفترت را بستهای و فکر میکنی از عهده کاری برنمیآیی. شاید هم نتیجهای که میخواستی نگرفتهای و دلت میخواهد بگویی دیگر تمام شد. قبل از اینکه چنین تصمیمی بگیری، کمی کنار پنجره بنشین و این نامه را بخوان.
یادت هست اولین بار که میخواستی بند کفشت را ببندی چقدر گرهها به هم میریختند؟ حالا بدون اینکه زیاد فکر کنی این کار را انجام میدهی. این یعنی چیزهایی وجود دارند که زمانی سخت بودهاند و با تمرین آسانتر شدهاند. البته قرار نیست همه کارها به یک اندازه سریع پیش بروند.
از خودت بپرس دقیقاً کدام بخش دشوار است. اگر سؤال را نمیفهمی، کمک بخواه. اگر خستهای، استراحت کن. اگر روش تو جواب نمیدهد، راه دیگری امتحان کن. لازم نیست برای ثابت کردن پشتکارت، همان اشتباه را بارها تکرار کنی. میتوانی هم امیدوار باشی و هم روش کارت را عوض کنی.
این نامه را کسی نوشته که بعضی روزها درست مثل تو دلسرد میشود. من قول نمیدهم همیشه برنده شویم، اما دوست دارم به خودمان فرصت یاد گرفتن بدهیم. دفترت را هر وقت آماده شدی باز کن؛ شاید قدم بعدی فقط نوشتن یک جمله باشد. با مهر، خودت در یک روز آرامتر.
۸. انشا طنز درباره تلاش و پشتکار؛ قهرمان یکروزه
یک جمعه صبح تصمیم گرفتم تا شب، هم نقاش بزرگی شوم، هم تمام جدول ضرب را تمرین کنم و هم اتاقم را مثل اتاق هتل مرتب کنم. برنامهای نوشتم که اگر کاغذ زبان داشت، از دیدنش خسته میشد! برای استراحت هم فقط دو دقیقه وقت گذاشته بودم.
اول به سراغ نقاشی رفتم. هنوز آسمان تمام نشده بود که ساعت گفت وقت ریاضی است. وسط چند سؤال یادم افتاد اتاقم هم منتظر است. لباسها را از روی صندلی برداشتم و روی تخت گذاشتم. حالا صندلی مرتب بود و تخت شبیه کوه لباس! نزدیک ظهر، از این همه شروع کردن خسته شدم.
برادرم برنامه را دید و پرسید: «این برنامه برای یک نفر است یا یک تیم؟» خندیدم و فهمیدم حق با اوست. سه کار کوچک انتخاب کردم: تمام کردن آسمان نقاشی، تمرین چند سؤال و مرتب کردن یک کشو. برای خوردن ناهار و بازی هم وقت گذاشتم.
شب قهرمان جهان نشده بودم، اما سه کار تمامشده داشتم. مهمتر اینکه هنوز برای فردا انرژی داشتم. از آن روز برنامههایم کوتاهتر و واقعیتر شدهاند. فهمیدم پشتکار با شلوغ کردن کاغذ برنامه فرق دارد؛ باید کاری انتخاب کنم که بتوانم آن را انجام بدهم و ادامهاش بدهم.
۹. انشا درباره پشتکار و کمک گرفتن؛ سؤالی که پرسیدم
در تمرین تقسیم گیر کرده بودم. جواب را چند بار عوض کردم، ولی هر بار چیزی نادرست به نظر میرسید. دوستم کارش را تمام کرده بود و من خجالت میکشیدم سؤال بپرسم. خیال میکردم اگر کسی کمکم کند، دیگر موفقیت من ارزش ندارد.
زنگ که خورد، معلم دفتر مرا دید. به جای گفتن جواب، پرسید کدام مرحله را نمیفهمم. تازه فهمیدم خودم هم این را دقیق نمیدانم. با هم از اول نگاه کردیم و من نشان دادم در پایین آوردن رقم بعدی اشتباه میکنم. او یک نمونه سادهتر توضیح داد و از من خواست نمونه بعدی را خودم حل کنم.
این بار آهسته پیش رفتم و هر مرحله را برای خودم توضیح دادم. جواب درست شد، اما معلم گفت بهتر است یک تمرین دیگر هم حل کنم تا مطمئن شوم روش را فهمیدهام. وقتی توانستم آن را به دوستم توضیح بدهم، احساس خوبی داشتم؛ انگار گره کوچکی باز شده بود.
حالا میدانم کمک خواستن، کنار گذاشتن تلاش نیست. باید خودم فکر کنم و تمرین کنم، ولی لازم نیست در یک اشتباه تنها بمانم. گاهی شجاعت یک سؤال، راه چند ساعت سردرگمی را کوتاه میکند. آن روز بزرگترین کار من فقط حل تقسیم نبود؛ دستم را بالا برده بودم.
۱۰. انشا درباره تلاش گروهی؛ برجی که پایه نداشت
گروه ما میخواست بلندترین برج مقوایی کلاس را بسازد. هر کس یک طبقه روی طبقه قبلی میگذاشت و از بلندتر شدن برج خوشحال میشد. ناگهان برج کج شد و افتاد. چند نفر گفتند تقصیر آخرین کسی است که مقوا را گذاشته، اما معلم از ما خواست قبل از مقصر پیدا کردن، پایه را ببینیم.
پایه باریک بود و وزن قسمت بالا را نگه نمیداشت. دور میز نشستیم و نقشه تازهای کشیدیم. این بار یکی اندازه میگرفت، یکی قطعهها را آماده میکرد و دو نفر آنها را کنار هم میگذاشتند. قرار شد هر چند طبقه، محکم بودن برج را امتحان کنیم.
برج دوم از اولی کوتاهتر بود، اما روی میز میایستاد. وقتی خواستیم آن را بلندتر کنیم، اول درباره تحمل پایه حرف زدیم. همه نظرشان را گفتند و کسی برای زود تمام کردن کار عجله نکرد. شاید عجیب باشد، ولی همین خراب شدن اول باعث شد بیشتر به حرف هم گوش بدهیم.
در پایان، برج ما بلندترین برج کلاس نشد. با این حال، هر عضو گروه میتوانست توضیح بدهد چرا سر پا مانده است. من یاد گرفتم پشتکار گروهی فقط بیشتر کار کردن نیست؛ تقسیم کار، پذیرفتن اشتباه و شنیدن پیشنهاد دیگران هم بخشی از آن است.
نمونههای انشا درباره مدرسه تمیز هم نشان میدهند چگونه میتوان موضوع همکاری را با یک اتفاق روزمره روایت کرد.

۱۱. انشا ادبی درباره تلاش و پشتکار؛ جای پا روی راه
صبح که به مدرسه میروم، از کنار باغچه کوچکی میگذرم. گاهی به نهالی نگاه میکنم که به تیرک بسته شده تا صافتر بایستد. رشدش آنقدر آرام است که اگر هر روز آن را ببینم، شاید تغییری احساس نکنم. اما وقتی عکس ماههای قبل را کنار آن بگذارم، تفاوت آشکار میشود.
بعضی کوششهای ما هم همینطورند. یک روز تمرین میکنیم و خیال میکنیم هیچ چیز عوض نشده است. یک خط مینویسیم، یک مسئله حل میکنیم و یک اشتباه را میشناسیم. این قدمها کوچکاند، اما بیاثر نیستند. راه، کمکم از جای پای همین قدمها شکل میگیرد.
البته هر راهی هموار نیست. گاهی سنگی جلو پای ماست و باید دورش بزنیم. گاهی باید توقف کنیم و از کسی نشانی بپرسیم. کسی که راه میپرسد، لزوماً ضعیفتر از دیگران نیست؛ شاید میخواهد قدم بعدی را آگاهانهتر بردارد. من دوست دارم این را هنگام سخت شدن درسها به یاد داشته باشم.
تلاش برای من صدای آرام ورق خوردن دفتری است که دیروز بسته شده بود. پشتکار یعنی آن دفتر دوباره باز شود و جملهای تازه روی صفحه بنشیند. شاید پایان راه هنوز پیدا نباشد، اما همین جمله نشان میدهد که حرکت ادامه دارد.
۱۲. انشا درباره تلاش برای موفقیت با مقدمه و نتیجه؛ بهتر از دیروز
مقدمه: گاهی آنقدر به کار دیگران نگاه میکنم که پیشرفت خودم را نمیبینم. یکی زودتر مسئله حل میکند و دیگری بهتر نقاشی میکشد. مقایسه همیشگی باعث میشود فکر کنم کوشش من فایدهای ندارد.
بدنه: یک روز معلم از ما خواست دو نوشته از خودمان را کنار هم بگذاریم؛ یکی از ابتدای سال و دیگری از همین هفته. در نوشته اول من چند جمله ناتمام بود و بعضی کلمهها تکرار شده بودند. نوشته تازهام هنوز ایراد داشت، اما داستانش روشنتر بود. برای اولین بار به جای دفتر دوستم، دفتر گذشته خودم را نگاه کردم.
بعد تصمیم گرفتم برای انشای بعدی فقط روی پایان داستان کار کنم. از خودم پرسیدم شخصیت داستان چه چیزی فهمیده و چرا اتفاق آخر مهم است. وقتی متن را دوباره خواندم، احساس کردم پایانش به بقیه نوشته وصل شده است. این تغییر کوچک بود، ولی میتوانستم آن را توضیح بدهم و از آن خوشحال باشم.
نتیجه: من میتوانم از دیگران یاد بگیرم، بیآنکه همیشه خودم را با آنها بسنجم. موفقیت برای من گاهی یعنی یک اشتباه کمتر، یک جمله روشنتر یا جرئت بیشتر برای امتحان کردن. تلاش وقتی شیرینتر میشود که این پیشرفتهای کوچک را هم ببینیم.
۱۳. انشا از زبان دفتر تمرین؛ من شاهد تلاش تو هستم
من همان دفتر آبی هستم که گوشه میزت زندگی میکنم. روی جلد من چند برچسب چسباندهای و گاهی لای صفحههایم مداد میگذاری. شاید فکر کنی من فقط کاغذ و خط هستم، اما اگر ورقم بزنی، داستان روزهای مختلف تو را میبینی.
در صفحههای اول، جوابهایی هست که پاک شدهاند. کنار بعضی مسئلهها علامت سؤال گذاشتهای و در چند جا نوشتهای: «دوباره بپرسم.» من از این علامتها خجالت نمیکشم. آنها نشان میدهند جایی را نفهمیدهای و خواستهای بهتر بفهمی. صفحه بیاشتباه همیشه از صفحه پُرتلاش باارزشتر نیست.
یادت هست یک هفته سراغم نیامدی؟ فکر کردم فراموشم کردهای، اما دوباره برگشتی. این بار تمرینها را کوتاهتر انتخاب کردی و کنار هر کدام تاریخ نوشتی. از آن موقع بیشتر باز میشوم و کمتر زیر وسایل دیگر پنهان میمانم. من از برنامهای که واقعاً انجام میشود خوشم میآید.
وقتی دلسرد شدی، مرا از اول تا آخر نگاه کن. لازم نیست همه خطها را دوست داشته باشی. فقط ببین چه چیزهایی اکنون برایت آسانتر شدهاند. من جایزه و مدال نیستم، اما میتوانم شاهد کوشش تو باشم. صفحه بعدیام هنوز سفید است و برای قدم تازهات جا دارد.
۱۴. انشا درباره تلاش و شکست؛ نقاشی پشت در اتاق
برای مسابقه نقاشی مدرسه، تصویری از محلهمان کشیدم. چند بار جای خانهها را عوض کردم و برای رنگ کردن درختها وقت گذاشتم. روز اعلام نتیجه، اسم من خوانده نشد. وقتی به خانه رسیدم، نقاشی را پشت در اتاق گذاشتم تا نبینمش.
عصر، خواهرم آن را پیدا کرد و پرسید چرا پنهانش کردهام. گفتم چون برنده نشده است. او به پنجرههای خانهها اشاره کرد و گفت این قسمت از نقاشیهای قبلیام دقیقتر شده است. اول حرفش را جدی نگرفتم، اما بعد چند کار قدیمیام را آوردم و کنار آن گذاشتم.
دیدم چیزهای تازهای یاد گرفتهام؛ از ترکیب رنگها گرفته تا کشیدن آدمهای کوچک. هنوز از نتیجه ناراحت بودم و لازم نبود وانمود کنم خوشحالم. با این حال، فهمیدم ناراحتی من دلیل بیارزش بودن نقاشی نیست. چند روز بعد از معلم پرسیدم برای کار بعدی روی چه چیزی تمرین کنم.
نقاشی حالا روی دیوار اتاقم است. وقتی به آن نگاه میکنم، هم روزی را به یاد میآورم که برنده نشدم و هم ساعاتی را که با علاقه کار کردم. شاید دفعه بعد هم جایزه نگیرم، اما دوست دارم چیز تازهای یاد بگیرم. این بار دیگر تلاش خودم را پشت در پنهان نمیکنم.
برای توصیف رنگها و جزئیات نقاشی، ایدههای انشا درباره زیباییهای آفرینش میتواند به دقیقتر دیدن موضوع کمک کند.

۱۵. انشا درباره تلاش و پشتکار؛ پایان یک کار کوچک
قفسه کتاب کلاس ما خیلی بههمریخته بود. بعضی کتابها برعکس قرار داشتند و چند جلد پشت بقیه پنهان شده بود. داوطلب شدم آن را مرتب کنم، چون فکر میکردم در یک زنگ تفریح تمام میشود. اما وقتی کتابها را بیرون آوردم، تازه فهمیدم چقدر کار دارد.
دوستم گفت اول همه را دوباره داخل قفسه بگذاریم و بعداً مرتب کنیم. خودم هم وسوسه شدم، ولی تصمیم گرفتیم کار را کوچکتر کنیم. آن روز فقط کتابهای داستان را جدا کردیم. روز بعد با اجازه معلم برای هر بخش برچسب نوشتیم و کتابهای آسیبدیده را کنار گذاشتیم تا درباره تعمیرشان کمک بگیریم.
چند روز طول کشید تا قفسه شکل تازهای پیدا کرد. سختترین بخش برای من شروع نبود؛ برگشتن در روز دوم و سوم بود، وقتی هیجان اول کم شده بود. با این حال، دیدن اینکه هر روز یک قسمت بهتر میشود، کمک میکرد ادامه بدهم. آخر کار هم فهرستی ساده از کتابها نوشتیم.
حالا وقتی کسی کتابش را راحت پیدا میکند، خوشحال میشوم. کار ما بزرگ یا مشهور نبود، اما تمام شد و به درد کلاس خورد. از این تجربه فهمیدم پشتکار گاهی در کارهای معمولی دیده میشود؛ همان کارهایی که اگر نیمهتمام بمانند، کسی از نتیجهشان استفاده نمیکند.
همین زاویه را میتوانید بیرون از کلاس ادامه دهید؛ مثلاً در یک انشا درباره محله ما از کاری بنویسید که با همراهی همسایهها به پایان رسیده است.
ایدههای تازه برای نوشتن انشا درباره تلاش و پشتکار
برای نوشتن یک انشای شخصی، لازم نیست اتفاقی عجیب پیدا کنید. یکی از این موقعیتها را انتخاب کنید و توضیح بدهید بار اول چه شد، چه چیزی را تغییر دادید و سرانجام چه یاد گرفتید.
- روزی که یک کلمه سخت را پس از چند بار تمرین درست خواندم.
- کاردستیای که خراب شد و با یک تغییر کوچک دوباره ساخته شد.
- کاری که با کمک گرفتن، روش انجامش را یاد گرفتم.
- مسابقهای که در آن برنده نشدم، اما پیشرفت کردم.
- برنامه بزرگی که به چند کار کوچک و انجامشدنی تبدیل شد.
چطور انشا را از حالت شعاری بیرون بیاوریم؟
به جای تکرار «باید تلاش کنیم»، یک صحنه نشان بدهید: کاغذی که خم شد، دستی که برای پرسیدن سؤال بالا رفت یا دفتری که دوباره باز شد. احساس شخصیت را بنویسید و بگویید در کوشش بعدی دقیقاً چه چیز فرق کرد. پایان هم میتواند یک تصویر، یک جمله کوتاه یا تصمیمی برای قدم بعد باشد.











