مجله اینترنتی پرشین وی؛ سبک زندگی، سرگرمی و خانواده
تبلیغات
امروز:
انشا و نگارش

۱۵ انشا درباره پاکیزگی مدرسه کلاس دوم؛ قصه‌های کوچک یک کلاس تمیز

۱۵ انشا درباره پاکیزگی مدرسه کلاس دوم؛ قصه‌های کوچک یک کلاس تمیز

یک کاغذ کوچک زیر میز، تراشه‌های مداد و خرده‌های کاردستی می‌توانند شروع یک انشای خوب باشند. این مجموعه پرشین وی شامل ۱۵ انشا درباره پاکیزگی مدرسه برای کلاس دوم است. جمله‌ها کوتاه‌اند و هر نمونه مقدمه، بدنه و نتیجه‌گیری دارد. یکی را بخوان و با اتفاقی از کلاس خودت، انشای تازه‌ای بنویس.

۱ ـ مدرسه تمیز من

مقدمه

من هر روز با کیف آبی‌ام به مدرسه می‌روم. دوست دارم وقتی وارد کلاس می‌شوم، زمین و میزها تمیز باشند. کلاس تمیز به من حس خوبی می‌دهد.

بدنه

دیروز نوک مدادم شکست. آن را بالای سطل تراشیدم تا تراشه‌ها روی زمین نریزند. دوستم هم کاغذ خوراکی‌اش را در سطل گذاشت. وقتی زنگ خورد، زیر میز خودمان را نگاه کردیم. یک تکه کاغذ از نقاشی من آنجا مانده بود. آن را برداشتم و بعد از کلاس بیرون رفتم.

نتیجه‌گیری

پاکیزگی مدرسه با کارهای کوچک ما حفظ می‌شود. من می‌توانم از جای خودم شروع کنم. فردا هم قبل از رفتن، زیر میزم را نگاه می‌کنم.

۲ ـ تراشه‌ها توی لیوان

مقدمه

مداد زردم خیلی کند شده بود. می‌خواستم خورشید بکشم، ولی خط‌هایم پهن می‌شدند. معلم گفت اول مدادم را آماده کنم.

بدنه

یک لیوان کاغذی روی میز داشتیم. مدادم را بالای آن تراشیدم. تراشه‌ها مثل گلبرگ‌های ریز داخل لیوان افتادند. دوستم گفت چه گل قشنگی! من خندیدم و لیوان را کنار گذاشتم تا روی دفترمان نریزد. آخر کلاس، تراشه‌ها را در سطل خالی کردم و لیوان را به جای خودش برگرداندم.

نتیجه‌گیری

حالا برای تراشیدن مدادم جای مشخصی دارم. میز من تمیز می‌ماند و خورشید نقاشی‌ام هم قشنگ‌تر می‌شود.

تراشه‌ها توی لیوان
تراشه‌ها توی لیوان

۳ ـ حرف‌های سطل آبی

مقدمه

اگر سطل آبی حیاط حرف می‌زد، چه می‌گفت؟ من فکر می‌کنم اول به ما سلام می‌کرد. بعد از ما می‌خواست کاغذهای خوراکی را به او بدهیم.

بدنه

یک روز در خیالم صدایش را شنیدم. می‌گفت «من اینجا هستم، کاغذ را روی زمین نگذار!» کاغذ بیسکویتم را بردم و داخلش انداختم. دوست من از دور کاغذش را پرتاب کرد، اما کنار سطل افتاد. با هم جلو رفتیم و او کاغذ خودش را برداشت. سطل آبی در خیال من لبخند بزرگی زد.

نتیجه‌گیری

جای زباله داخل سطل است. اگر از دور پرتاب کنیم، شاید به زمین بیفتد. من چند قدم جلو می‌روم تا کاغذم درست به خانه‌اش برسد.

جای کاغذ کجاست؟
جای کاغذ کجاست؟

۴ ـ بعد از زنگ هنر

مقدمه

زنگ هنر یک باغ کاغذی درست کردیم. گل من قرمز بود و گل دوستم زرد. وقتی کارمان تمام شد، روی میز پر از تکه‌های کاغذ بود.

بدنه

اول فقط به باغ زیبایمان نگاه کردیم. بعد معلم پرسید «میزمان چه شد؟» تکه‌های بزرگ و تمیز را برای کاردستی بعدی جدا کردیم. خرده‌های بی‌استفاده را هم جمع کردیم. قیچی‌ها را بستیم و سر جایشان گذاشتیم. وقتی همه چیز مرتب شد، باغمان را به دیوار زدیم و کمی عقب رفتیم تا آن را ببینیم.

نتیجه‌گیری

من یاد گرفتم کاردستی وقتی تمام می‌شود که وسایلش را هم جمع کنیم. این بار هم باغ ما زیبا شد و هم کلاس ما تمیز ماند.

بعد از زنگ هنر
بعد از زنگ هنر

۵ ـ یک کاغذ همراه باد

مقدمه

زنگ تفریح نشسته بودم و خوراکی می‌خوردم. کاغذ خوراکی را کنار کیفم گذاشتم. ناگهان باد آمد و آن را با خودش برد.

بدنه

کاغذ کمی جلو رفت و کنار نیمکت افتاد. بلند شدم و کاغذ خودم را برداشتم. نزدیک سطل که رسیدم، دوستم گفت فکر کرده بودم باد آن را می‌برد و دیگر پیدایش نمی‌کنی. گفتم بهتر بود از اول آن را در سطل می‌گذاشتم. بعد برگشتیم تا بازی کنیم. این بار خوراکی‌ام را در ظرف دردار نگه داشتم.

نتیجه‌گیری

من مسئول کاغذ خوراکی خودم هستم. از آن روز آن را روی نیمکت نمی‌گذارم. باد می‌تواند با برگ‌ها بازی کند، ولی کاغذ من باید در سطل باشد.

۶ ـ میز کوچولوی کلاس

مقدمه

میز من کنار پنجره است. روی آن کتاب می‌خوانم و مشق می‌نویسم. گاهی هم دستم را زیر چانه‌ام می‌گذارم و به حرف‌های معلم گوش می‌دهم.

بدنه

یک روز خواستم اسمم را روی میز بنویسم. نوک مداد را نزدیکش بردم، اما یادم افتاد سال بعد یک دانش‌آموز دیگر اینجا می‌نشیند. اسمم را روی دفتر خودم نوشتم. بعد کتاب‌هایم را مرتب کردم. دوستم پرسید چرا روی میز ننوشتی؟ گفتم این میز فقط برای امسال من نیست. باید برای نفر بعد هم تمیز بماند.

نتیجه‌گیری

من از میز کلاس مراقبت می‌کنم. دوست دارم دانش‌آموز بعدی هم از نشستن پشت آن خوشحال شود.

۷ ـ نامه به خدمتگزار مدرسه

مقدمه

خدمتگزار مهربان مدرسه، سلام. هر صبح که می‌آیم، شما زودتر از من آنجا هستید. دیروز دیدم حیاط را جارو می‌کردید.

بدنه

می‌خواستم برایتان یک نقاشی بکشم. یک حیاط تمیز کشیدم و کنار آن چند بچه گذاشتم که کاغذهای خودشان را در سطل می‌اندازند. بعد فکر کردم بهتر است خودم هم یکی از همان بچه‌ها باشم. امروز چیزی روی زمین نریختم. به دوستم هم جای سطل را نشان دادم. وقت رفتن، نقاشی را به شما دادم و گفتم خسته نباشید.

نتیجه‌گیری

من برای زحمت شما ارزش قائلم. دوست دارم با تمیز نگه داشتن مدرسه، در عمل هم از شما تشکر کنم.

۸ ـ جیب کوچک کیفم

مقدمه

کیف من یک جیب کوچک دارد. قبلاً فقط سنگ‌های قشنگم را داخل آن می‌گذاشتم. حالا برای پاکیزه نگه داشتن مدرسه هم از آن کمک می‌گیرم.

بدنه

وقتی خوراکی می‌خورم، اگر سطل نزدیک نباشد، کاغذ خشک آن را در یک کیسه کوچک داخل کیف می‌گذارم. بعد که به سطل می‌رسم، کیسه را خالی می‌کنم. یک روز دوستم پرسید چرا کاغذ را روی نیمکت نمی‌گذاری؟ گفتم شاید باد بیاید. او هم کاغذ خودش را نگه داشت تا با هم به سطل رسیدیم.

نتیجه‌گیری

همیشه می‌توانم برای زباله خودم جای مناسبی پیدا کنم. جیب کوچک کیفم به من یادآوری می‌کند که چیزی روی زمین رها نکنم.

۹ ـ صبح بارانی

مقدمه

صبح باران می‌بارید. با چتر زردم به مدرسه رسیدم. کفش‌هایم کمی گلی شده بودند و روی زمین خیس رد می‌گذاشتند.

بدنه

جلوی در، پادری بزرگی بود. ایستادم و کفش‌هایم را روی آن پاک کردم. چترم را هم در جایی گذاشتم که مدرسه گفته بود. وقتی وارد کلاس شدم، دوستم گفت چترت شبیه خورشید است. خندیدم و کنار او نشستم. از پنجره باران را تماشا کردیم. خوشحال بودم که گل کفشم را تا کنار نیمکت نیاورده‌ام.

نتیجه‌گیری

در روز بارانی هم می‌توانم به تمیزی مدرسه کمک کنم. کافی است هنگام ورود کمی بیشتر دقت کنم.

۱۰ ـ قفسه کتاب‌ها

مقدمه

قفسه کتاب کلاس ما کوچک است، اما قصه‌های زیادی دارد. من کتابی درباره یک خرگوش را خیلی دوست دارم. همیشه با دقت آن را برمی‌دارم.

بدنه

یک روز کتاب‌ها روی هم ریخته بودند. پیدا کردن کتاب خرگوش سخت شد. با اجازه معلم، چند نفری کتاب‌ها را مرتب کردیم. کاغذهای اضافی بین آن‌ها را جدا کردیم و کتاب‌ها را کنار هم گذاشتیم. روی یک کاغذ نوشتیم «بعد از خواندن، برگردان». وقتی کار تمام شد، کتاب محبوبم درست جلوی چشمم بود.

نتیجه‌گیری

تمیزی و نظم به هم کمک می‌کنند. حالا کتاب‌ها جای مشخصی دارند و قفسه کلاس ما زیباتر شده است.

۱۱ ـ دو دوست و یک تصمیم

مقدمه

من و دوستم کنار هم می‌نشینیم. هر دو نقاشی را دوست داریم. یک روز تصمیم گرفتیم جایمان را تمیز نگه داریم.

بدنه

قرار شد هر کس کاغذهای خودش را جمع کند. وقتی نوک مداد من شکست، بالای سطل آن را تراشیدم. دوستم هم پاک‌کنش را روی زمین تکان نداد. آخر کلاس به زیر میز نگاه کردیم. یک تکه کوچک کاغذ مانده بود. معلوم شد از دفتر من افتاده است. آن را برداشتم و گفتیم فردا هم همین کار را می‌کنیم.

نتیجه‌گیری

برای تمیز بودن کلاس لازم نیست منتظر دیگران بمانیم. من و دوستم از نیمکت خودمان شروع کردیم و از تصمیممان خوشحالیم.

۱۲ ـ حیاطی برای بازی

مقدمه

من حیاط مدرسه را دوست دارم. زنگ تفریح با دوستانم آنجا بازی می‌کنم. وقتی حیاط تمیز است، از دیدنش بیشتر خوشحال می‌شوم.

بدنه

یک روز هنگام بازی، کاغذ خوراکی خودم از جیبم افتاد. بازی را نگه داشتم و آن را در سطل انداختم. دوستم گفت زود برگرد، نوبت توست! وقتی برگشتم، بازی را ادامه دادیم. فهمیدم انداختن کاغذ در سطل وقت زیادی نمی‌گیرد. بعد از بازی هم ظرف خوراکی و قمقمه‌ام را برداشتم تا کنار باغچه جا نمانند.

نتیجه‌گیری

حیاط مدرسه جای بازی همه ماست. من سهم خودم را با نریختن زباله انجام می‌دهم و از بازی در حیاط تمیز لذت می‌برم.

۱۳ ـ کلاس ما در پایان روز

مقدمه

آخرین زنگ که می‌خورد، دلم می‌خواهد زود به خانه بروم. اما حالا قبل از رفتن یک کار کوچک دارم. جای خودم را نگاه می‌کنم.

بدنه

دیروز دفترم را در کیف گذاشتم و دیدم روی میز چند خرده کاغذ مانده است. آن‌ها را جمع کردم. بعد جامدادی‌ام را بستم و صندلی را آرام سر جایش گذاشتم. دوستم هم قمقمه‌اش را از کنار پایش برداشت. معلم گفت فردا صبح که برگردیم، همین کلاس مرتب منتظرمان است. این فکر را خیلی دوست داشتم.

نتیجه‌گیری

من با تمیز گذاشتن جایم به خودِ فردایم هم کمک می‌کنم. فردا می‌توانم با خوشحالی دفترم را روی میز مرتب باز کنم.

۱۴ ـ اگر کلاس حرف می‌زد

مقدمه

اگر کلاس ما زبان داشت، فکر می‌کنم اسم همه ما را می‌دانست. هر روز صدای خواندن و خندیدن ما را می‌شنود. شاید گاهی هم از ما خواهشی داشت.

بدنه

در خیال من کلاس گفت «دوستانم، روی دیوارم چیزی ننویسید. نقاشی‌هایتان را در جای مخصوص بزنید.» من یک گل روی کاغذ کشیدم و با اجازه معلم به تابلو زدم. بعد کلاس گفت «حالا کاغذهای روی زمین را ببینید.» هر کس تکه‌های کار خودش را جمع کرد. کلاس در خیالم روشن‌تر شد و از دیدن نقاشی ما خوشحال بود.

نتیجه‌گیری

من کلاس خودم را دوست دارم. برای قشنگ شدنش لازم نیست دیوارها را خط‌خطی کنم. نقاشی روی کاغذ و تمیزی کلاس، هر دو زیبا هستند.

۱۵ ـ هدیه ما به مدرسه

مقدمه

معلم پرسید چه هدیه‌ای می‌توانیم به مدرسه بدهیم. من اول به یک گلدان بزرگ فکر کردم. دوستم گفت شاید چند کتاب تازه هدیه خوبی باشد.

بدنه

بعد نوبت من شد و گفتم می‌توانیم مراقب چیزهایی باشیم که همین حالا داریم. روی میزها ننویسیم، کاغذها را در سطل بگذاریم و وسایل را سر جایشان برگردانیم. همان روز بعد از نقاشی، تکه‌های کاغذ خودم را جمع کردم. کار سختی نبود. وقتی برگشتم، روی میز جا برای کتاب بعدی باز شده بود و دیگر چیزی زیر پایم نبود.

نتیجه‌گیری

هدیه من به مدرسه، دقت بیشتر در کارهای هر روز است. دوست دارم این هدیه را فقط یک بار ندهم و هر روز به یادش باشم.

چطور انشای خودمان را بنویسیم؟

اول یک اتفاق کوچک از مدرسه را به یاد بیاور. در دو جمله بگو کجا بودی و چه دیدی. سپس بنویس چه کردی و دوستت یا معلم چه گفت. در پایان بگو از آن اتفاق چه یاد گرفتی. برای نوشتن مجبور نیستی کلمه‌های سخت به کار ببری. جمله‌ای که خودت می‌فهمی و می‌توانی بلند بخوانی، انتخاب خوبی است.

اگر می‌خواهی مراقبت از محیط را بیرون از کلاس هم تصور کنی، انشا درباره آسمان آبی و طبیعت پاک را بخوان. دانش‌آموزان بزرگ‌تر می‌توانند از انشا درباره آلودگی هوا ایده بگیرند. برای تمرین داستان‌نویسی از زبان طبیعت هم نمونه‌های انشا درباره کوچ پرستوها خواندنی‌اند.

برچسب‌ها: —
اشتراک‌گذاری:

از دیگر بخش‌های پرشین‌وی

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *