مجله اینترنتی پرشین وی؛ سبک زندگی، سرگرمی و خانواده
تبلیغات
امروز:
انشا و نگارش

انشا درباره محله ما کلاس سوم؛ ۱۴ روایت شیرین از کوچه‌های آشنا

انشا درباره محله ما کلاس سوم؛ ۱۴ روایت شیرین از کوچه‌های آشنا

برای نوشتن انشا درباره محله ما از یک جای آشنا شروع کن؛ نانوایی سر کوچه، نیمکت پارک یا درختی که هر روز می‌بینی. در این مجموعه پرشین وی، ۱۴ نمونه مناسب کلاس سوم با مقدمه، بدنه و نتیجه‌گیری می‌خوانی. نام مکان‌ها و اتفاق‌ها را با تجربه خودت عوض کن تا انشا به محله واقعی تو شباهت پیدا کند.

اگر متن کوتاه می‌خواهی، نمونه اول را بخوان. برای روایت خاطره، نمونه آخر و برای نوشتن نامه، نمونه دوازدهم مناسب است. نمونه محله روستایی هم برای دانش‌آموزانی است که اطراف خانه‌شان باغ و کوچه‌های روستا دارند.

۱ ـ انشا کوتاه درباره محله ما

مقدمه

محله ما چند کوچه آرام، یک نانوایی و یک پارک کوچک دارد. خانه ما نزدیک درخت بزرگی است که سایه‌اش عصرها روی پیاده‌رو می‌افتد. من هر روز با مادرم از کنار آن به مدرسه می‌روم.

بدنه

صبح‌ها بعضی مغازه‌ها تازه باز می‌شوند. بوی نان در هوا می‌پیچد و همسایه‌ها به هم سلام می‌کنند. عصرها بچه‌ها با خانواده‌هایشان به پارک می‌آیند. من تاب زرد پارک را دوست دارم، اما وقتی بچه دیگری منتظر باشد، نوبتم را به او می‌دهم. در محله ما آدم‌ها کارهای مختلفی دارند، ولی کوچه و پارک را با هم استفاده می‌کنند.

نتیجه‌گیری

من محله‌مان را به خاطر همین چیزهای ساده دوست دارم. وقتی از سفر برمی‌گردیم و درخت بزرگ را می‌بینم، می‌فهمم که به خانه نزدیک شده‌ایم.

۲ ـ انشا درباره نانوایی محله ما

مقدمه

جمعه‌ها وقتی پدرم می‌پرسد چه کسی برای خرید نان می‌آید، من زود آماده می‌شوم. نانوایی سر کوچه برایم یکی از دیدنی‌ترین جاهای محله است.

بدنه

در صف، مردی روزنامه می‌خواند و کودکی دست مادرش را گرفته است. نانوا خمیر را پهن می‌کند و با دست‌های تندش به آن شکل می‌دهد. یک بار از پدرم پرسیدم چرا نانوا این‌قدر زود بیدار می‌شود. گفت اگر او زود نیاید، ما برای صبحانه نان آماده نداریم. آن روز به دست‌های آردی نانوا بیشتر نگاه کردم. وقتی نوبتمان شد، سلام کردم و نان‌ها را در کیسه پارچه‌ای گذاشتیم.

نتیجه‌گیری

راه برگشت کوتاه است، اما بوی نان تا خانه همراهمان می‌آید. حالا وقتی صبحانه می‌خورم، یاد کسی می‌افتم که پیش از بیدار شدن من مشغول کار بوده است.

بوی نان در کوچه
بوی نان در کوچه

۳ ـ انشا درباره پارک محله و نیمکت خاطره‌ها

مقدمه

در پارک محله ما نیمکتی زیر یک درخت توت هست. پدربزرگم آنجا می‌نشیند و من بعد از بازی کنارش می‌روم. به آن نیمکت، نیمکت قصه‌ها می‌گویم.

بدنه

یک روز پدربزرگ گفت وقتی جوان بوده، این پارک هنوز ساخته نشده بود. پرسیدم پس بچه‌ها کجا بازی می‌کردند؟ از یک زمین خاکی گفت و توپی که مدام پنچر می‌شد. من به سرسره و تاب نگاه کردم و سعی کردم پارک را بدون آن‌ها تصور کنم. بعد پدربزرگ از من خواست خاطره امروز خودم را تعریف کنم. گفتم بالاخره توانسته‌ام بدون کمک از نردبان کوتاه سرسره بالا بروم.

نتیجه‌گیری

پارک برای من هم جای بازی است و هم جای شنیدن قصه. دوست دارم وقتی بزرگ شدم، روی همان نیمکت بنشینم و از بازی‌های امروزمان تعریف کنم.

نیمکت خاطره‌ها
نیمکت خاطره‌ها

۴ ـ انشا درباره نقشه محله ما

مقدمه

معلم گفت نقشه ساده‌ای از اطراف خانه‌مان بکشیم. مداد سبزم را برداشتم و اول خانه را کشیدم. اما بعد فهمیدم برای کشیدن محله باید بیشتر دقت کنم.

بدنه

با مادرم قدم زدیم و دیدم نانوایی قبل از داروخانه است، نه بعد از آن. پارک هم پشت دو ردیف خانه قرار دارد. در دفترم برای هر جا یک نشانه کوچک گذاشتم. نان برای نانوایی، کتاب برای کتابخانه و درخت برای پارک کشیدم. وقتی به خانه رسیدیم، راه میان آن‌ها را با خط نشان دادم. خواهرم گفت نقشه‌ات شبیه یک بازی شده است. با انگشت از خانه تا پارک رفت و درست به تاب رسید.

نتیجه‌گیری

کشیدن نقشه باعث شد محله‌ام را بهتر بشناسم. حالا هنگام راه رفتن، به جاهایی توجه می‌کنم که قبلاً بدون نگاه کردن از کنارشان می‌گذشتم.

محله‌ام را می‌کشم
محله‌ام را می‌کشم

۵ ـ انشا درباره همسایه‌های خوب محله

مقدمه

روزی که به خانه جدید آمدیم، هیچ‌کس را در کوچه نمی‌شناختم. پشت پنجره ایستاده بودم و به درهای بسته نگاه می‌کردم. فکر می‌کردم پیدا کردن دوست تازه خیلی طول می‌کشد.

بدنه

عصر زنگ خانه به صدا درآمد. خانم همسایه یک گلدان کوچک آورده بود. پسرش هم همراهش بود و یک توپ زیر بغل داشت. اسمش را پرسیدم و فهمیدم هم‌سن من است. چند روز بعد با خانواده‌هایمان به پارک رفتیم. او جای کتابخانه و مغازه لوازم‌التحریر را نشانم داد. کم‌کم درهای کوچه برایم فقط در نبودند. پشت هر کدام چهره‌ای آشنا زندگی می‌کرد.

نتیجه‌گیری

محله جدید با سلام همسایه‌ها برایم دوست‌داشتنی شد. حالا اگر خانواده تازه‌ای به کوچه بیاید، من هم دوست دارم اولین نفری باشم که به بچه آن‌ها سلام می‌کند.

۶ ـ انشا درباره محله ما در یک روز بارانی

مقدمه

باران که می‌بارد، محله ما صدای دیگری دارد. قطره‌ها روی سایبان مغازه می‌زنند و از لبه برگ‌ها پایین می‌افتند. من و مادرم زیر چتر از پیاده‌رو می‌گذریم.

بدنه

جلوی نانوایی چند نفر ایستاده‌اند و منتظر بند آمدن باران هستند. آقای فروشنده کارتن‌هایش را از کنار در جمع کرده تا خیس نشوند. در چاله کوچکی، تصویر وارونه درخت را می‌بینم. برای نگاه کردن مکث می‌کنم، اما وارد آب نمی‌شوم. مادرم می‌گوید کفش‌هایت هم از این تصمیم خوشحال شدند! کنار باغچه، خاک بوی خوبی دارد. دوست دارم این بو را در شیشه نگه دارم و به کلاس ببرم.

نتیجه‌گیری

وقتی به خانه رسیدیم، محله را از پشت پنجره نقاشی کردم. این بار فقط ساختمان‌ها را نکشیدم. چترها، قطره‌ها و درخت وارونه داخل آب هم در نقاشی‌ام بودند.

۷ ـ انشا درباره محله قدیمی ما

مقدمه

ما از محله قبلی‌مان اسباب‌کشی کرده‌ایم، ولی هنوز بعضی چیزهای آن را خوب به یاد دارم. در سبز خانه، صدای دوچرخه دوستم و گل‌های کنار پنجره همسایه در ذهنم مانده‌اند.

بدنه

یک روز با پدرم از آن محله گذشتیم. مغازه سر کوچه رنگ تازه‌ای داشت و درخت کوچک جلوی خانه بلندتر شده بود. دلم می‌خواست دوستم را ببینم. با هماهنگی خانواده‌ها به دیدنش رفتیم و درباره مدرسه‌هایمان حرف زدیم. او گفت هنوز گاهی جلوی در خانه قدیمی ما می‌ایستد. من هم گفتم هر بار توپ قرمزم را می‌بینم، یاد بازی‌های مشترکمان می‌افتم.

نتیجه‌گیری

محله قدیمی برای من یک جای پر از خاطره است. حالا در محله تازه دوست پیدا کرده‌ام، ولی خاطره‌های کوچه قبلی هم در دلم جای خودشان را دارند.

۸ ـ انشا درباره محله‌ای که دوست دارم

مقدمه

اگر بتوانم محله دلخواهم را نقاشی کنم، اول یک پیاده‌روی پهن می‌کشم. بعد درخت‌هایی می‌گذارم که تابستان سایه داشته باشند. کنارشان هم چند نیمکت می‌کشم.

بدنه

دوست دارم کتابخانه محله نزدیک باشد تا همراه خانواده زود به آن برسیم. برای بچه‌ها جای بازی و برای بزرگ‌ترها جای قدم زدن می‌گذارم. کنار پله‌های ساختمان‌ها راهی هم برای کالسکه و صندلی چرخ‌دار می‌کشم. وقتی نقاشی را به مادربزرگم نشان دادم، گفت نیمکت نزدیک نانوایی خیلی خوب است. آن‌وقت فهمیدم چیزی که به نظر من کوچک می‌آید، ممکن است برای کس دیگری مهم باشد.

نتیجه‌گیری

محله خوب باید برای آدم‌های مختلف راحت باشد. نقاشی من هنوز کامل نشده است. می‌خواهم از بقیه اعضای خانواده هم بپرسم چه چیزی به آن اضافه کنم.

۹ ـ انشا درباره پاکیزگی محله ما

مقدمه

من دوست دارم کوچه‌مان تمیز باشد. صبح که برای مدرسه بیرون می‌روم، دیدن باغچه مرتب و پیاده‌روی پاک خوشحالم می‌کند. اما گاهی کاغذهای رهاشده کنار درخت جمع می‌شوند.

بدنه

یک روز کاغذ خوراکی خودم از دستم افتاد. باد آن را کمی جلو برد و من آن را برداشتم. مادرم گفت همین دقت کوچک مهم است. بعد دیدیم جلوی خانه همسایه هم چند برگ خشک جمع شده است. همسایه داشت با جارو آن‌ها را کنار می‌زد تا راه عبور باز بماند. به او سلام کردیم. من کاغذ خودم را در سطل انداختم و به راه افتادیم. آن روز فهمیدم تمیزی کوچه به کار روزانه آدم‌ها بستگی دارد.

نتیجه‌گیری

من از نگهداری زباله خودم شروع می‌کنم. دوست دارم محله‌ای که هر روز از آن می‌گذرم، برای همه جای خوشایندی باشد.

۱۰ ـ انشا از زبان درخت محله

مقدمه

من درختی هستم که کنار پیچ کوچه ایستاده‌ام. هر روز آدم‌های زیادی از کنارم می‌گذرند. بعضی عجله دارند و بعضی چند لحظه در سایه‌ام می‌ایستند.

بدنه

یک دانش‌آموز کوچک هر صبح به برگ‌هایم نگاه می‌کند. پاییز که می‌شود، دنبال زردترین برگ می‌گردد. یک بار برگ افتاده‌ای را برداشت و در دفترش گذاشت. خوشحال شدم که شاخه‌ام را نکَند. تابستان، پیرمرد همسایه زیر سایه‌ام استراحت می‌کند. گنجشک‌ها هم بالای سر او با هم حرف می‌زنند. اگر زبان آدم‌ها را بلد بودم، از همه می‌خواستم به باغچه کوچک دور تنه‌ام توجه کنند و چیزی در آن نریزند.

نتیجه‌گیری

من از همین گوشه، بزرگ شدن بچه‌های محله را تماشا می‌کنم. امیدوارم سال‌های زیادی اینجا بمانم و هر بهار با برگ‌های تازه به همسایه‌ها سلام کنم.

۱۱ ـ انشا درباره محله ما از صبح تا شب

مقدمه

محله ما در ساعت‌های مختلف شکل دیگری دارد. صبح که پرده را کنار می‌زنم، بعضی چراغ‌ها هنوز روشن‌اند. کمی بعد، صدای باز شدن در مغازه‌ها شنیده می‌شود.

بدنه

در راه مدرسه، بچه‌ها را با کیف‌های رنگی می‌بینم. ظهر، جلوی نانوایی شلوغ‌تر است و مردم برای ناهار خرید می‌کنند. عصر، همراه پدرم به پارک می‌روم. بچه‌ها بازی می‌کنند و بزرگ‌ترها روی نیمکت حرف می‌زنند. شب که برمی‌گردیم، نور مغازه‌ها روی پیاده‌رو افتاده است. کم‌کم مغازه‌ها بسته می‌شوند و کوچه آرام‌تر می‌شود. من از پشت پنجره آخرین رفت‌وآمدها را نگاه می‌کنم.

نتیجه‌گیری

محله ما هر روز کارهای زیادی دارد. وقتی چراغ اتاقم را خاموش می‌کنم، به فردا فکر می‌کنم که کوچه دوباره با صداهای آشنا بیدار می‌شود.

۱۲ ـ انشا درباره محله ما در نامه به یک دوست

مقدمه

دوست عزیزم، در نامه‌ات پرسیده بودی محله ما چه شکلی است. کاش می‌توانستم همراه این نامه، بوی نان سر کوچه و صدای گنجشک‌های باغچه را هم برایت بفرستم.

بدنه

خانه ما نزدیک یک پارک کوچک است. اگر به دیدنم بیایی، با خانواده به آنجا می‌رویم. یک تاب زرد دارد که همیشه زود پر می‌شود. بعد می‌توانیم از کتابخانه نزدیک پارک کتاب امانت بگیریم. مغازه لوازم‌التحریر هم دفترهایی با جلد حیوانات دارد. من آخرین بار دفتر روباه را انتخاب کردم. مردم کوچه بیشتر همدیگر را می‌شناسند. وقتی با مادرم بیرون می‌روم، چند بار برای سلام کردن می‌ایستیم.

نتیجه‌گیری

منتظرم تو هم درباره محله‌ات بنویسی. شاید در محله شما هم نیمکتی باشد که قصه‌های زیادی شنیده است. دوست دارم یک روز کنار هم آن قصه‌ها را تعریف کنیم.

۱۳ ـ انشا درباره محله روستایی ما

مقدمه

محله ما در روستاست. خانه‌ها نزدیک هم هستند و از بعضی کوچه‌ها می‌توان باغ‌ها را دید. صبح‌ها صدای پرنده‌ها با صدای باز شدن در حیاط‌ها قاطی می‌شود.

بدنه

در راه مدرسه، همراه دوستم از کنار دیوار کاهگلی می‌گذرم. پشت دیوار یک درخت بزرگ هست که شاخه‌هایش بالاتر آمده‌اند. مغازه کوچک محله چیزهای زیادی دارد، از دفتر گرفته تا چای. فروشنده نام بیشتر بچه‌ها را می‌داند. یک عصر، مادربزرگم مرا همراه خود به دیدن همسایه برد. در حیاط نشستیم و درباره محصول باغ حرف زدند. من به گلدان‌ها و آسمانی نگاه کردم که از میان شاخه‌ها پیدا بود.

نتیجه‌گیری

من کوچه‌های روستایمان را دوست دارم. هر کدام برایم نشانه‌ای دارند و وقتی از دور برمی‌گردم، با دیدن همان نشانه‌ها حس می‌کنم به خانه رسیده‌ام.

۱۴ ـ انشا درباره محله ما و یک خاطره شیرین

مقدمه

یک عصر، همراه مادرم برای خرید به محله رفتیم. قرار بود فقط چند چیز بخریم و زود برگردیم. من فکر نمی‌کردم آن روز خاطره‌ای داشته باشد.

بدنه

نزدیک مغازه، پیرمرد همسایه را دیدیم که یک گلدان کوچک در دست داشت. مادرم سلام کرد و او گفت برای خانه‌اش گل خریده است. من نام گل را پرسیدم. گفت شمعدانی است و می‌تواند از آن قلمه بگیرد. چند هفته بعد یک گلدان کوچک به ما داد. آن را کنار پنجره گذاشتیم. هر وقت برگ تازه‌ای درمی‌آورد، به مادرم نشان می‌دادم. حالا وقتی آن همسایه را می‌بینم، خبر گلدانم را به او می‌دهم.

نتیجه‌گیری

یک پرسش ساده باعث شد همسایه‌ام را بیشتر بشناسم. محله من پر از همین آشنایی‌های کوچک است و گلدان کنار پنجره هر روز یکی از آن‌ها را یادم می‌آورد.

راهنمای نوشتن انشا درباره محله زندگی

پیش از نوشتن، سه چیز را یادداشت کن؛ یک مکان، یک آدم و یک خاطره. مثلاً نانوایی، نانوا و اولین باری که همراه پدرت نان خریدی. مقدمه را با زمان یا یک تصویر شروع کن. در بدنه بگو چه اتفاقی افتاد و چه دیدی یا شنیدی. در نتیجه‌گیری به همان تصویر اول برگرد و احساست را بنویس.

برای توصیف دقیق‌تر، به صدا، بو و رنگ توجه کن. به جای «محله ما خوب است» می‌توانی بنویسی «عصرها سایه درخت تا جلوی نانوایی می‌رسد». برای تمرین منظره‌نویسی، انشا درباره آسمان آبی و طبیعت پاک هم ایده می‌دهد.

اگر موضوعت مراقبت از محیط است، از یک رفتار مشخص مثل جمع کردن کاغذ خوراکی خودت بنویس. نمونه‌های انشا درباره پاکیزگی مدرسه نشان می‌دهند چطور یک کار کوچک به داستان تبدیل می‌شود. برای دانش‌آموزان بزرگ‌تر، انشا درباره آلودگی هوا زاویه دیگری از زندگی در شهر دارد.

برای روایت خیالی می‌توانی جای یک درخت، نیمکت یا پرنده بنشینی. نمونه‌های انشا درباره کوچ پرستوها به تمرین نگاه کردن از زاویه‌ای تازه کمک می‌کنند. اگر از یک روز خاص محله خاطره داری، آن را مانند نمونه‌های انشا درباره روز دانش‌آموز با یک اتفاق روشن و جزئیات قابل تصور تعریف کن.

شروع و پایان پیشنهادی برای انشا محله ما

  • شروع توصیفی ـ صبح که در خانه را باز می‌کنم، بوی نان تازه به استقبالم می‌آید.
  • شروع خاطره‌ای ـ روز اولی که به این محله آمدیم، هیچ‌کس نام مرا نمی‌دانست.
  • شروع خیالی ـ اگر نیمکت پارک حرف می‌زد، قصه کدام همسایه را تعریف می‌کرد؟
  • پایان احساسی ـ هر جا بروم، صدای آشنای این کوچه در خاطرم می‌ماند.
  • پایان عملی ـ فردا در راه مدرسه، با دقت بیشتری به آدم‌ها و درخت‌های محله نگاه می‌کنم.

پرسش‌های رایج درباره انشا محله ما

در انشا محله ما چه چیزهایی بنویسیم؟

از ظاهر کوچه، مکان‌های نزدیک، همسایه‌ها و یک خاطره شخصی بنویس. لازم نیست همه این‌ها را در یک متن جا بدهی. یک موضوع کوچک را انتخاب کن و آن را با جزئیات توضیح بده.

انشای محله ما برای کلاس سوم چند بند باشد؟

اگر معلم اندازه مشخصی تعیین کرده، همان را رعایت کن. برای تمرین می‌توانی سه بند داشته باشی؛ معرفی کوتاه، توضیح یا خاطره و پایان. نمونه‌های این صفحه همین سه بخش را نشان می‌دهند.

اگر محله ما پارک یا کتابخانه ندارد چه بنویسیم؟

از چیزهایی بنویس که واقعاً اطرافت هستند؛ یک مغازه، باغ، میدان کوچک، درخت یا همسایه. اگر درباره امکانات دلخواه می‌نویسی، از ابتدا بگو «دوست دارم» تا خواننده بداند آن بخش آرزوی توست.

برچسب‌ها: —
اشتراک‌گذاری:

از دیگر بخش‌های پرشین‌وی

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *