مجله اینترنتی پرشین وی؛ سبک زندگی، سرگرمی و خانواده
تبلیغات
امروز:
انشا و نگارش

انشا درباره زنگ ورزش کلاس سوم؛ ۱۳ داستان از بازی، دوستی و تلاش

انشا درباره زنگ ورزش کلاس سوم؛ ۱۳ داستان از بازی، دوستی و تلاش

انشا درباره زنگ ورزش می‌تواند از یک پاس ساده، باز شدن بند کفش یا تشویق دوستی در خط پایان شروع شود. در این مجموعه پرشین وی، ۱۳ نمونه مناسب کلاس سوم می‌خوانی؛ بعضی کوتاه و بخش‌بندی‌شده‌اند و بعضی داستان، گفت‌وگو، نامه یا روایت خیالی دارند. اتفاقی از کلاس خودت را به آن‌ها اضافه کن تا نوشته‌ات رنگ تجربه تو را بگیرد.

برای یک متن ساده از نمونه اول شروع کن. اگر داستان دوست داری، نمونه پاس دادن و قصه توپ را بخوان. برای اجرای کلاسی، نمونه گفت‌وگویی و برای متنی متفاوت، نامه به معلم ورزش را انتخاب کن.

۱ ـ انشا کوتاه درباره زنگ ورزش

مقدمه

روزهایی که زنگ ورزش داریم، لباس ورزشی‌ام را از شب قبل آماده می‌کنم. صبح زودتر سراغ برنامه هفتگی می‌روم تا مطمئن شوم اشتباه نکرده‌ام. این زنگ برای من پر از حرکت و خنده است.

بدنه

وقتی وارد حیاط می‌شویم، اول به حرف‌های معلم گوش می‌دهیم. بعد همراه او بدنمان را برای بازی آماده می‌کنیم. گاهی توپ بازی می‌کنیم و گاهی از میان نشانه‌های رنگی رد می‌شویم. من همیشه در همه بازی‌ها موفق نیستم، اما وقتی دوباره امتحان می‌کنم، بهتر می‌شوم. دوستم هم اگر چیزی را بلد نباشم، با حوصله نشانم می‌دهد.

نتیجه‌گیری

زنگ ورزش را دوست دارم، چون در آن هم بازی می‌کنم و هم همراهی با دیگران را یاد می‌گیرم. وقتی به کلاس برمی‌گردیم، درباره بهترین لحظه بازی حرف می‌زنیم.

۲ ـ انشا داستانی زنگ ورزش؛ یک پاس، یک دوستی

توپ درست جلوی پایم بود. دروازه را می‌دیدم و دلم می‌خواست گل بزنم. همان لحظه صدای آرامی شنیدم که گفت «من اینجام!» امیر کنار خط ایستاده بود. تازه به کلاس ما آمده بود و هنوز زیاد حرف نمی‌زد.

می‌توانستم به سمت دروازه بدوم، اما دو بازیکن جلویم بودند. توپ را به امیر پاس دادم. او کمی دستپاچه شد و توپ از پایش فاصله گرفت. فکر کردم بازی تمام شد، ولی خودش را رساند و توپ را دوباره به من برگرداند. این بار جا داشتم. شوت کردم و توپ به تیر خورد! هر دو با تعجب به هم نگاه کردیم و خندیدیم.

گل نزدیم، اما دفعه بعد امیر با صدای بلندتری گفت «پاس بده!» آخر زنگ، کنار هم به کلاس برگشتیم. او پرسید فردا زنگ تفریح هم بازی می‌کنیم؟ گفتم حتماً. آن روز یک پاس ساده، راه حرف زدن ما را باز کرد.

یک پاس، یک دوستی
یک پاس، یک دوستی

۳ ـ انشا از زبان توپ زنگ ورزش

من یک توپ قرمز هستم. بیشتر روزها در سبد وسایل مدرسه، کنار طناب‌ها و حلقه‌ها می‌مانم. وقتی صدای کلید در را می‌شنوم، امیدوار می‌شوم که نوبت کلاس ورزش رسیده باشد.

امروز معلم مرا برداشت و به حیاط برد. بچه‌ها دایره شدند و قرار شد مرا به هم بدهند. اول همه عجله داشتند. یکی آن‌قدر تند پرتابم کرد که از دایره بیرون رفتم. معلم بازی را نگه داشت و گفت قبل از پاس دادن، به دوستتان نگاه کنید. بار بعد سفرم آرام‌تر شد. از دست سارا به دست نرگس رفتم و بعد به دست مریم رسیدم. هر بار کسی نام نفر بعد را صدا می‌زد.

آخر کلاس کمی خاکی شده بودم، اما خوشحال بودم که هیچ‌کس بیرون بازی نمانده بود. دوباره به سبد برگشتم و به طناب گفتم امروز اسم چند دوست تازه را یاد گرفتم. او گفت امیدوارم هفته بعد نوبت من هم برسد!

قصه یک توپ قرمز
قصه یک توپ قرمز

۴ ـ انشا خاطره زنگ ورزش؛ آخرین نفر مسابقه

وقتی معلم گفت می‌دویم، فکر کردم شاید این بار از بقیه جلو بزنم. پشت خط ایستادم و به کفش‌هایم نگاه کردم. همه‌چیز آماده بود، حتی گره بندهایم.

با علامت معلم حرکت کردیم. اول نزدیک دوستانم بودم، اما کم‌کم فاصله افتاد. دلم می‌خواست بایستم. خط پایان از چیزی که فکر می‌کردم دورتر به نظر می‌رسید. همان وقت صدای دوستم را شنیدم که اسمم را صدا می‌زد. او مسابقه‌اش تمام شده بود و کنار خط برایم دست می‌زد. قدم‌هایم را ادامه دادم تا از خط گذشتم. آخر شدم، ولی دوستم طوری لبخند زد که انگار منتظر همین لحظه بوده است.

وقتی آرام شدیم، به او گفتم می‌خواستم وسط راه بایستم. گفت خوب شد ادامه دادی. آن روز جایزه‌ای نگرفتم، اما صدای تشویق دوستم تا خانه همراهم بود.

تا آخر راه
تا آخر راه

۵ ـ انشا گفت‌وگویی درباره زنگ ورزش

گفتم «من دروازه‌بان نمی‌شوم. اگر گل بخوریم، همه ناراحت می‌شوند.» رضا توپ را کنار پایش نگه داشت و پرسید «پس دفعه قبل که من گل خوردم، تو ناراحت شدی؟» گفتم «کمی، ولی بعدش یادت هست خودمان هم گل زدیم؟»

رضا گفت «پس امروز هم همین است. تو فقط امتحان کن.» رفتم و میان دو نشانه‌ای ایستادم که دروازه ما بودند. اولین توپ از کنارم رد شد. با ناراحتی به رضا نگاه کردم. او گفت «دیدی از کدام طرف آمد؟ دفعه بعد حواست همان‌جا باشد.» توپ بعدی را با هر دو دست گرفتم. آن‌قدر خوشحال شدم که فراموش کردم باید بازی را ادامه بدهم! رضا خندید و گفت «حالا پاس بده، دروازه‌بان!»

آخر زنگ از او پرسیدم هفته بعد هم اینجا بایستم؟ گفت «اگر دوست داری. من هم کمک می‌کنم.» حالا می‌دانم برای امتحان کردن یک کار تازه، گاهی فقط یک دوست صبور لازم دارم.

۶ ـ انشا درباره زنگ ورزش در روز بارانی

مقدمه

صبح که باران را دیدم، به کیف ورزشی‌ام نگاه کردم. با خودم گفتم امروز دیگر بازی نداریم. در مدرسه هم حیاط خیس بود و قطره‌ها روی تور دروازه می‌نشستند.

بدنه

معلم ما را به فضای سرپوشیده‌ای برد که برای فعالیت آماده بود. گفت امروز بازی متفاوتی داریم. قرار شد حرکت‌های ساده‌ای را که نشان می‌دهد با دقت تکرار کنیم و به علامت‌هایش توجه کنیم. من آن‌قدر منتظر دویدن بودم که اول حوصله نداشتم. اما وقتی چند بار حرکت‌ها را اشتباه رفتم، خنده‌ام گرفت. باید هم می‌دیدم، هم می‌شنیدم و هم به دوستانم جا می‌دادم.

نتیجه‌گیری

زنگ که تمام شد، باران هنوز می‌بارید. از پشت شیشه به حیاط نگاه کردم. آن روز فهمیدم برای داشتن یک زنگ ورزش خوب، لازم نیست همه چیز دقیقاً همان‌طور باشد که از قبل تصور کرده‌ایم.

۷ ـ انشا طنز زنگ ورزش؛ بند کفش دردسرساز

بند کفش چپم انگار از مسابقه خوشش نمی‌آمد. درست وقتی آماده بودم، باز شد و روی زمین افتاد. خم شدم و آن را بستم. بلند شدم و دیدم دوستانم مشغول گوش دادن به توضیح معلم هستند.

این بار بند را محکم‌تر بستم و با خودم گفتم دیگر فرار نمی‌کنی! معلم از کنارم رد شد و پرسید آماده‌ای؟ به جای خودم، به کفشم نگاه کردم و گفتم فکر می‌کنم آماده باشد. معلم خندید. در بازی، آن‌قدر حواسم به بند بود که اسم خودم را نشنیدم. دوستم گفت نوبت توست! تازه فهمیدم تمام مدت داشتم از یک گره کوچک نگهبانی می‌دادم.

آخر زنگ بندها هنوز بسته بودند. به کفشم گفتم امروز تو از من منظم‌تر بودی. تصمیم گرفتم دفعه بعد قبل از آمدن به حیاط، همه چیز را آماده کنم تا بتوانم با خیال راحت بازی کنم.

۸ ـ انشا درباره همکاری در زنگ ورزش

مقدمه

بعضی بازی‌های زنگ ورزش را نمی‌توانیم تنها انجام دهیم. در این بازی‌ها هر نفر کاری دارد. اگر فقط به خودمان فکر کنیم، گروه خوب پیش نمی‌رود.

بدنه

یک بار قرار شد توپ را به ترتیب به نفر بعد بدهیم. من عجله کردم و توپ از دست دوستم افتاد. اول خواستم بگویم تقصیر او بود، اما دیدم قبل از آماده شدنش توپ را فرستاده‌ام. بار دوم صبر کردم تا به من نگاه کند. او توپ را گرفت و به نفر بعد داد. گروه ما آرام‌تر حرکت می‌کرد، ولی اشتباه‌های کمتری داشت. وقتی کار تمام شد، همه با هم خوشحال بودیم.

نتیجه‌گیری

من در آن بازی یاد گرفتم همکاری یعنی به آمادگی دیگران هم توجه کنم. گاهی کمی صبر کردن، بیشتر از عجله به گروه کمک می‌کند.

۹ ـ انشا درباره زنگ ورزش و احترام به حریف

فکر می‌کردیم برنده می‌شویم. یک امتیاز جلو بودیم و وقت کمی مانده بود. اما گروه روبه‌رو دو امتیاز گرفت و بازی تمام شد. من توپ را محکم در دست نگه داشتم و چیزی نگفتم.

دوستم آمد و گفت برویم به آن‌ها تبریک بگوییم. دلم نمی‌خواست، ولی همراهش رفتم. یکی از بچه‌های گروه برنده گفت «پاس آخرت خیلی خوب بود، نزدیک بود نتوانیم بگیریمش.» تعجب کردم. من فقط به باخت فکر می‌کردم، اما او بازی خوب ما را هم دیده بود. گفتم شما هم آخر بازی خیلی هماهنگ شدید. چند دقیقه بعد داشتیم درباره بازی بعدی حرف می‌زدیم.

هنوز دوست داشتم برنده شده باشیم، ولی دیگر از دوستانم دلخور نبودم. فهمیدم می‌شود از نتیجه ناراحت بود و باز هم به تلاش گروه مقابل احترام گذاشت.

۱۰ ـ انشا در قالب نامه به معلم ورزش

معلم عزیز ورزش، سلام. امروز بعد از کلاس می‌خواستم چیزی بگویم، اما بچه‌ها دور شما بودند. برای همین تصمیم گرفتم در این نامه بنویسم.

هفته پیش وقتی توپ را درست نگرفتم، خیلی خجالت کشیدم. خیال کردم دیگر نباید بازی کنم. شما گفتید یک بار دیگر آرام‌تر امتحان کنم. این بار توپ را نزدیک‌تر فرستادید و من توانستم بگیرم. امروز هم خودم دستم را بالا بردم تا بازی کنم. هنوز همه توپ‌ها را نمی‌گیرم، ولی دیگر از امتحان کردن نمی‌ترسم. دوستم هم وقتی اشتباه کرد، همان حرف شما را به او گفتم و با هم تمرین کردیم.

از شما ممنونم که فقط نتیجه بازی را نمی‌بینید و به تلاش ما هم توجه می‌کنید. امیدوارم هفته بعد بتوانم چیزی را که یاد گرفته‌ام بهتر انجام بدهم. شاگرد شما که حالا با شوق بیشتری به حیاط می‌آید.

۱۱ ـ انشا توصیفی درباره صدای زنگ ورزش

قبل از شروع بازی، حیاط پر از صداهای کوچک است. صدای قدم‌ها، بسته شدن زیپ لباس‌ها و برخورد آرام توپ با زمین را می‌شنوم. بعد معلم علامت می‌دهد و همه به او توجه می‌کنیم.

در زمان بازی، صداها تغییر می‌کنند. یکی نام دوستش را صدا می‌زند و دیگری برای گرفتن توپ دست می‌زند. وقتی توپ به زمین می‌خورد، صدایش میان دیوارها می‌پیچد. من صدای خنده‌ای را می‌شنوم و بدون اینکه دلیلش را بدانم، لبخند می‌زنم. باد برگ کنار خط را تکان می‌دهد. سایه دوستانم همراه خودشان روی زمین می‌دود. گاهی چند لحظه همه آرام می‌شویم تا توضیح تازه‌ای بشنویم.

آخر زنگ، توپ‌ها در سبد می‌افتند و صدای قدم‌ها به سمت کلاس می‌رود. حیاط آرام می‌شود، ولی صدای همان خنده‌ها هنوز در گوش من مانده است.

۱۲ ـ انشا درباره زنگ ورزش دلخواه من

مقدمه

دوست دارم در زنگ ورزش دلخواهم، هر دانش‌آموز فرصتی برای شرکت داشته باشد. یکی خوب می‌دود، یکی خوب توپ می‌گیرد و یکی هم تازه دارد یاد می‌گیرد. همه باید احساس کنند جایی در بازی دارند.

بدنه

اگر از من نظر بخواهند، پیشنهاد می‌کنم بازی‌ها متنوع باشند. یک روز با توپ، یک روز با حلقه و یک روز با حرکت‌های گروهی کار کنیم. دوست دارم هر کس بتواند پیشرفت خودش را ببیند. مثلاً اگر هفته قبل دو بار توپ را گرفته، این هفته برای بار سوم تلاش کند. همچنین وقتی دوستی اشتباه می‌کند، به او فرصت دوباره بدهیم. من خودم با همین فرصت‌ها چیزهای زیادی یاد گرفته‌ام.

نتیجه‌گیری

زنگ ورزش دلخواه من پر از تلاش و همراهی است. در چنین کلاسی، حتی کسی که هنوز مهارت زیادی ندارد، برای هفته بعد مشتاق می‌ماند.

۱۳ ـ انشا درباره پایان زنگ ورزش؛ توپ آخر

زنگ خورد، اما توپ هنوز کنار پایم بود. گفتم فقط یک شوت دیگر! دوستم هم گفت من هم یکی می‌زنم. اگر هر کس یک بار دیگر بازی می‌کرد، شاید تا زنگ بعد در حیاط می‌ماندیم.

معلم سبد وسایل را کنار خط گذاشت. چند نفر توپ‌ها را آوردند و من هنوز توپ خودم را نگه داشته بودم. بعد دیدم دوستم حلقه‌ها را جمع می‌کند و برای بلند کردن آخرین حلقه دستش پر است. توپ را در سبد گذاشتم و حلقه را برایش بردم. با هم وسایل را تحویل دادیم. وقتی به کلاس رسیدیم، درباره بازی حرف زدیم و قرار گذاشتیم دفعه بعد بهتر پاس بدهیم.

بازی آن روز تمام شد، اما شوقش تمام نشد. فهمیدم جمع کردن وسایل هم بخشی از زنگ ورزش است؛ چون همین توپ‌ها باید برای کلاس بعد آماده باشند.

ایده‌های تازه برای انشا درباره زنگ ورزش

یک شیء را راوی کن؛ مثلاً سوتی که منتظر شروع بازی است یا طنابی که امروز از سبد بیرون آمده. اگر خاطره می‌نویسی، یک لحظه را انتخاب کن و قبل و بعد آن را توضیح بده. لازم نیست تمام کلاس را گزارش کنی. همان چند ثانیه‌ای که دوستت تو را تشویق کرد، می‌تواند موضوع یک انشای کامل باشد.

برای توصیف، سه چیز بنویس که دیده‌ای، دو صدا که شنیده‌ای و یک احساسی که داشته‌ای. تمرین مشاهده در انشا درباره محله ما هم به پیدا کردن جزئیات کمک می‌کند. اگر داستانت در حیاط و زیر آسمان آغاز می‌شود، از نمونه‌های انشا درباره آسمان آبی برای توصیف فضا ایده بگیر.

پایان انشا می‌تواند یک جمله از دوستت، یک تصمیم برای جلسه بعد یا تصویر توپ در سبد باشد. برای نوشتن از مسئولیت جمع کردن وسایل، انشا درباره پاکیزگی مدرسه نمونه‌های ساده‌ای دارد. خاطره‌های جمعی در انشا درباره روز دانش‌آموز هم برای تمرین روایت یک اتفاق مدرسه‌ای مناسب‌اند.

شروع‌های پیشنهادی برای انشا زنگ ورزش

  • توپ به طرف من می‌آمد و فقط چند لحظه برای تصمیم گرفتن وقت داشتم.
  • امروز در کیفم کنار کتاب فارسی، یک جفت کفش ورزشی منتظر بود.
  • فکر می‌کردم آخر شدن یعنی همه چیز تمام شده، تا صدای دوستم را شنیدم.
  • اگر توپ مدرسه می‌توانست حرف بزند، اولین شکایتش از چه کسی بود؟

چطور انشا زنگ ورزش را شخصی‌تر کنیم؟

نام بازی، رنگ توپ، جمله معلم و احساس خودت را بنویس. اگر جزئیاتی را به یاد نداری، لازم نیست آن را به عنوان خاطره واقعی بنویسی؛ می‌توانی از ابتدا متن را داستانی خیالی معرفی کنی. برای تمرین روایت خیالی از زبان موجودی دیگر، انشا درباره کوچ پرستوها را هم بخوان.

آیا همه انشاها باید عنوان مقدمه و نتیجه‌گیری داشته باشند؟

اگر معلم این قالب را خواسته است، آن را رعایت کن. در روایت پیوسته هم می‌توان شروع روشن، ماجرای اصلی و پایان داشت، بدون اینکه نام این بخش‌ها نوشته شود. نمونه‌های همین صفحه هر دو روش را نشان می‌دهند.

برای انشا درباره زنگ ورزش چه موضوع کوچکی مناسب است؟

یک پاس، کمک به هم‌تیمی، پذیرفتن نتیجه مسابقه، اولین تجربه دروازه‌بانی یا جمع کردن وسایل کافی است. موضوع کوچک فرصت می‌دهد جزئیات را بهتر بنویسی.

برچسب‌ها: —
اشتراک‌گذاری:

از دیگر بخش‌های پرشین‌وی

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *