۷ انشا اگر یک قطره باران بودم؛ از ابر تا دفتر نقاشی

انشا اگر یک قطره باران بودم، فرصتی برای دیدن دنیا از جایی بسیار کوچک است؛ از نوک یک برگ، پشت شیشه یا روی چتر یک دانشآموز. در این مجموعه از پرشینوی هفت انشای کوتاه، سهبخشی، گفتوگویی و نامهای میخوانید. روایتها خیالیاند و هر قطره ماجرای جداگانهای دارد. پس از متنهای کامل، جدول ده ایده تازه هم آمده تا داستان خودتان را بنویسید. لازم نیست قطره شما به همه جای دنیا سفر کند؛ گاهی یک اتفاق کوچک، برای ساختن یک انشای خواندنی کافی است.
انشا اگر یک قطره باران بودم؛ کوتاه و ساده
اگر یک قطره باران بودم، دلم میخواست روی برگ سبز کوچکی فرود بیایم. چند لحظه همانجا میماندم و باغچه را نگاه میکردم. از آن بالا، یک مورچه برایم خیلی بزرگ به نظر میرسید و ساقه گل شبیه درخت بود.
وقتی باد برگ را تکان میداد، آرام روی خاک میافتادم. دوست داشتم کنار قطرههای دیگر، خاک خشک باغچه را نمناک کنم. شاید کسی مرا نمیدید، اما من خوشحال بودم که سفر کوچکم به همین گوشه سبز رسیده است.
در این موضوع، خود قطره راوی است؛ اگر میخواهید از نگاه یک دانشآموز بنویسید، نمونههای انشا درباره یک روز بارانی زاویه متفاوتی دارند.
انشای قطره باران با مقدمه و نتیجه؛ پشت شیشه چه خبر بود؟

مقدمه
اگر یک قطره باران بودم، شاید به شیشه کلاس شما میخوردم. همان لحظه صدای کوچکی بلند میشد؛ تق! دلم میخواست بدانم بچهها پشت آن دیوار شفاف چه میکنند. خودم را به گوشه شیشه رساندم و منتظر ماندم.
بدنه
پسربچهای سرش را از روی دفتر بلند کرد. انگشتش را از داخل روی شیشه گذاشت، درست روبهروی من. هرچه جلو میرفتم، او هم انگشتش را پایین میآورد. خیال کردم مسابقهای شروع شده است. خواستم زودتر برسم، اما در راه به قطره دیگری پیوستم و مسیرم کج شد.
پسر خندید. دیگر مسابقه مهم نبود؛ داشت راه مرا دنبال میکرد. چند قطره بالاتر، آرامتر پایین میآمدند و یکی هم وسط راه ایستاده بود. انگار روی شیشه، نقشهای از راههای باریک کشیده شده بود. من از میان آنها گذشتم و کنار قاب پنجره رسیدم.
پسر مدادش را برداشت. از بیرون نمیتوانستم نوشته دفترش را بخوانم، اما دیدم چند خط خمیده کشید و کنارشان نقطه گذاشت. شاید داشت باران را نقاشی میکرد. همان قطره کوچکی که اول فقط صدای «تق» داشت، حالا موضوع نگاه او شده بود.
نتیجهگیری
اگر قطره باران بودم، دوست داشتم کسی چند لحظه به مسیرم توجه کند. شاید اتفاق بزرگی در سفرم نمیافتاد، اما راه کوتاه من روی شیشه هم شکل مخصوص خودش را داشت. من پایین رفتم و پسر، تصویر آن راه را روی کاغذ نگه داشت.
برای تمرین همین نگاه کوچک و نزدیک، در انشا از زبان یک برگ پاییزی هم میتوان دید که عوضشدن راوی، منظره را چگونه تغییر میدهد.
انشای داستانی اگر قطره باران بودم؛ مهمان باغچه مدرسه
مقدمه
از بالا، باغچه مدرسه شبیه لکه سبز کوچکی کنار حیاط بود. اگر قطره باران بودم، دوست داشتم همانجا فرود بیایم. وقتی به خاک رسیدم، دیگر صدای زنگ و قدمهای بچهها مثل قبل بلند نبود.
بدنه
کنار یک ساقه نازک نشستم. قطره دیگری از روی برگ افتاد و به من پیوست. کمی جلوتر، جای کفشی روی خاک مانده بود. آب باران در فرورفتگی آن جمع میشد و شکل شیارهای کف کفش پیدا بود. من پیش از آن هیچوقت از داخل جای پا، دنیا را ندیده بودم.
دانشآموزی کنار باغچه ایستاد. خواست برای برداشتن توپش قدمی جلو بگذارد، اما چشمش به ساقه افتاد. پایش را عقب کشید و از کنار باغچه دور زد. از همان راه به توپ رسید. اگر میتوانستم حرف بزنم، میگفتم از این پایین، فاصله یک قدم خیلی بزرگ است.
باران هنوز آرام میبارید. من و قطرههای دیگر کمکم به خاک نفوذ کردیم. در خیال من، باغچه راهروهای باریکی داشت که از بالای حیاط دیده نمیشدند. سفرم دیگر تماشای آسمان نبود؛ داشتم بخشی از جایی میشدم که پیش از آن فقط رنگ سبزش را دیده بودم.
نتیجهگیری
اگر یک قطره باران بودم، مهمان باغچه میشدم و از پایین به مدرسه نگاه میکردم. شاید آن وقت بهتر میفهمیدم چرا باید حواسمان به گوشههای کوچک حیاط باشد؛ گوشههایی که برای ما کمجا، اما برای یک ساقه، همه دنیای آن هستند.
انشای طنز از زبان قطره باران؛ گفتوگو با چتر نارنجی

اگر قطره باران بودم، حتماً یک بار روی چتر فرود میآمدم و با تعجب میپرسیدم: «ببخشید، زمین چرا اینقدر بالا آمده؟»
چتر میگفت: «من زمین نیستم. سقف کوچکی هستم که با صاحبم راه میروم.»
به اطراف نگاه میکردم. راست میگفت؛ حیاط حرکت نمیکرد، اما ما از کنار نیمکت رد میشدیم. میپرسیدم: «پس من مسافر تو شدهام؟»
چتر جواب میداد: «تا وقتی از لبهام پایین نرفتهای، بله!»
همان لحظه کج میشد و من شروع به سرخوردن میکردم. با عجله میگفتم: «ایستگاه بعدی را اعلام کن!» چتر میخندید: «کنار چکمهها، سمت راست!»
از لبه پایین میافتادم و در آب کمعمق کنار چکمه مینشستم. کودک، چترش را میبست و قطرههای دیگری هم به ما میرسیدند. یکی میپرسید سفرم چطور بود. میگفتم: «کوتاه بود، ولی سقفش حرکت میکرد!» بعد از آن، هر بار چتری میدیدم، به مسافرهای کوچکش فکر میکردم.
در گفتوگو، صدای هر شخصیت را متفاوت بنویسید؛ نمونههای انشا اگر کتاب سخن میگفت هم برای جانبخشی به اشیا ایده دارند.
انشای توصیفی از زبان قطره؛ یک آسمان در گودال کوچک
اگر یک قطره باران بودم، شاید در گودال کمعمق کنار کوچه میافتادم. با رسیدنم، روی آب دایرهای باز میشد و تصویر پنجره خانه روبهرو میلرزید. چند لحظه بعد، آب آرام میشد و پنجره دوباره شکل خودش را پیدا میکرد.
از آن پایین، همهچیز وارونه دیده میشد؛ لبه بام، شاخه درخت و تکهای از آسمان. هر بار قطره تازهای میرسید، تصویرها تکان میخوردند. من خیال میکردم نقاشی کوچکی هستیم که هیچکس نمیتواند آن را برای همیشه ثابت نگه دارد.
رهگذری از کنارمان رد میشد. سایهاش برای لحظهای روی آب میافتاد و بعد دور میشد. برگ زردی هم آرام روی سطح مینشست؛ بخشی از آسمان زیر آن پنهان میماند. اگر قطره بودم، لازم نبود جای دوری بروم. همین گودال کوچک، برای دیدن چندین منظره کافی بود.
انشای نامهای اگر قطره باران بودم؛ نامه به ابری که از آن آمدم
ابر عزیزم، سلام! امروز میخواهم از جایی برایت بنویسم که از آن بالا شاید خوب پیدایش نباشد: آب جمعشده کنار یک سنگ صاف. وقتی از تو جدا شدم، نمیدانستم سفرم کجا ادامه پیدا میکند.
مدتی روی زمین ماندم و به قطرههای دیگر پیوستم. یکی روی برگ فرود آمده بود و دیگری از ناودان گذشته بود. در خیال من، هر کدام خاطرهای داشتند. من بیشتر گوش میدادم؛ تازه فهمیده بودم همه ما، با اینکه از آسمان آمدهایم، راه یکسانی را طی نکردهایم.
بعد، هوا گرمتر شد. بخشی از آب اطراف سنگ کمکم تبخیر شد و من هم دیگر شکل قطرهای روی زمین نداشتم. به صورت بخار آب در هوا بودم؛ بخاری که با چشم دیده نمیشود. نمیدانم چه زمانی دوباره در هوای سردتر به قطره تبدیل میشوم یا باد مرا به کدام سو میبرد.
ابر عزیز، این نامه را در خیال برایت نوشتم. اگر روزی دوباره باران شدم، شاید روی سقف خانهای دور یا برگی تازه فرود بیایم. فعلاً دوست دارم باور کنم که هر بار میتوان از جایی کوچک، ادامه یک ماجرای تازه را دید.
اگر در انشا از تبخیر و تشکیل ابر مینویسید، توضیحهای آزمایشهای علوم فصل آب را در کنار درس و راهنمایی معلم مرور کنید.
انشای خلاقانه قطره باران؛ لکه آبی روی دفتر نقاشی

اگر یک قطره باران بودم، شاید همراه باد از پنجره باز وارد میشدم و درست روی نقاشی کودکی میافتادم. آن روز روی میز، برگهای بود که گوشهاش آسمان را آبی کرده بودند. من همانجا نشستم و رنگ، کمی پخش شد.
کودک گفت: «اوه! اینجا که قرار نبود خیس شود.» دلم میخواست جمعوجور شوم، اما لکه روی کاغذ مانده بود. او چند لحظه به آن نگاه کرد. بعد قلممو را برداشت و دور لکه چند خط کشید.
کمکم لکه آبی شبیه حوض کوچکی شد. کنار آن یک پرنده نقاشی کرد و روی شاخه بالای حوض، برگی گذاشت. من که فکر میکردم نقاشی را خراب کردهام، حالا بخشی از منظره شده بودم. کودک پنجره را بست و برگه را جایی گذاشت تا خشک شود.
اگر قطره باران بودم، شاید همین ماجرا را برای دوستانم تعریف میکردم؛ روزی که ناخواسته وارد نقاشی شدم و صاحب آن، به جای شروع دوباره، برای لکه من جایی در تصویر پیدا کرد.
برای یک فعالیت دیگر درباره آب، میتوانید سراغ کاردستی صرفهجویی آب بروید و داستان کوتاه خودتان را کنار کاردستی بنویسید.
۱۰ ایده تازه برای انشای «اگر یک قطره باران بودم»؛ داستان خودت را بساز
این ده ردیف، ایده تمرینی هستند و در شمار هفت انشای کامل بالا حساب نمیشوند. یکی را انتخاب کن و اتفاقها و پایانش را با خیال خودت بنویس.
| ردیف | ایده انشا | پرسش شروع | قالب |
|---|---|---|---|
| ۱ | قطرهای روی زنگ دوچرخه | وقتی دوچرخه راه میافتد، چه چیزهایی میبینی؟ | ماجراجویی |
| ۲ | قطرهای که صدای خودش را پیدا میکند | صدایت روی بام، برگ و سنگ چه فرقی دارد؟ | توصیف صدا |
| ۳ | گفتوگوی قطره با دانه زیر خاک | دانه درباره دنیای بالای خاک چه میپرسد؟ | گفتوگو |
| ۴ | قطرهای روی عینک یک رهگذر | چرا رهگذر لحظهای میایستد و تو چه خیالی میکنی؟ | طنز |
| ۵ | قطرهای در آب جمعشده داخل سطل | چه کسی سطل را برمیدارد و سفرت کجا ادامه مییابد؟ | داستانی |
| ۶ | قطرهای در دل یک گل بسته | وقتی گلبرگها کنار میروند، چه منظرهای میبینی؟ | توصیفی |
| ۷ | نامه قطره به یک سنگ | از چه چیزی در سفر کوتاهت برای سنگِ ساکن مینویسی؟ | نامه |
| ۸ | قطرهای که صدای گنجشک را میشنود | گنجشک از کجا به تو نگاه میکند و چه میگوید؟ | خیالی |
| ۹ | قطرهای روی تابلوی مدرسه | از کنار در، چه صداها و رفتوآمدهایی را توصیف میکنی؟ | روایت یک روز |
| ۱۰ | قطرهای در نمایش عروسکی کلاس | اگر نقش قطره را بازی کنی، اولین جملهات چیست؟ | نمایشی |
چطور از زبان یک قطره باران انشا بنویسیم؟
ابتدا فقط یک جای فرود را انتخاب کنید. بعد سه چیز یادداشت کنید: چه میبینید، چه صدایی میشنوید و چه اتفاقی میافتد. اندازهها را از نگاه قطره تصور کنید؛ کفش میتواند بزرگ باشد و راه روی یک برگ، طولانی به نظر برسد. برای متن سهبخشی، در مقدمه جای قطره را بگویید، در بدنه یک اتفاق را دنبال کنید و در پایان، تغییری کوچک در تصویر یا احساس را نشان بدهید.
آیا باید حتماً قطره از ابر تا دریا سفر کند؟
نه؛ یک مسیر کوتاه هم کافی است. اگر موضوع تکلیف شما مشخصاً حرکت آب در رودخانه است، نمونههای انشا درباره گذر رودخانه با آن موضوع هماهنگترند. در اینجا میتوانید روی چند لحظه از زندگی خیالی قطره تمرکز کنید.
در انشای تخیلی، نکتههای علمی را چگونه بنویسیم؟
حرفزدن و نامهنوشتن قطره، بخش خیالی داستان است. اگر چرخه آب را هم توضیح میدهید، یادتان باشد تبخیر یعنی تبدیل آب مایع به بخار آب؛ بخار آب با چشم دیده نمیشود. با سردشدن و چگالش، بخار میتواند به قطرههای ریز تبدیل شود. لازم نیست قطره در چند لحظه همه این مرحلهها را طی کند.
منابع راهنمای نگارش و نکته علمی
سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی، نگارش فارسی پنجم دبستان؛ تمرین تخیل و آغاز و پایان داستان. سازمان زمینشناسی ایالات متحده، مدرسه علوم آب؛ چرخه آب، تبخیر و چگالش.











