مجله اینترنتی پرشین وی؛ سبک زندگی، سرگرمی و خانواده
تبلیغات
امروز:
انشا و نگارش

۷ انشا درباره مدرسه من؛ از درخت کنار پنجره تا قصه زنگ آخر

۷ انشا درباره مدرسه من؛ از درخت کنار پنجره تا قصه زنگ آخر

اگر بخواهی مدرسه‌ات را به کسی نشان بدهی که هیچ‌وقت آنجا نبوده، از کجا شروع می‌کنی؟ از درخت کنار پنجره، صدای زنگ یا کسی که صبح اول از همه به تو سلام می‌کند؟ در این مجموعه پرشین وی هفت انشا درباره مدرسه من می‌خوانی. اولی کوتاه و مناسب کلاس دوم است. دو نمونه مقدمه، بدنه و نتیجه دارند. اگر هم دلت می‌خواهد جور دیگری بنویسی، سراغ حرف‌های زنگ مدرسه یا گفت‌وگوی توی جامیز برو.

۱. انشا درباره مدرسه من برای کلاس دوم؛ درخت توت کنار پنجره

پنجره کلاس ما رو به یک درخت توت باز می‌شود. من کنار پنجره می‌نشینم. دیروز یک گنجشک روی شاخه نشست و دمش را تکان داد. دوستم آرام به شانه‌ام زد تا آن را ببینم. زنگ که خورد، زیر درخت رفتیم و دنبال گنجشک گشتیم. پیدایش نکردیم. اگر کسی از من بپرسد مدرسه‌ات کجاست، می‌گویم همان‌جا که یک درخت توت تا پنجره کلاس دوم بالا آمده است.

قفسه کتاب کنار پنجره و شاخه‌های توت در کلاس
قفسه کتاب کنار پنجره و شاخه‌های توت در کلاس

۲. انشا با مقدمه و نتیجه؛ نقشه‌ای که صدا داشت

مقدمه

معلم گفت: «فرض کن چشم‌هایم را بسته‌ام. چطور بفهمم توی مدرسه تو هستم؟» دستم رفت بالا که بگویم درِ مدرسه‌مان آبی است. بعد یادم افتاد که با چشم بسته نمی‌شود رنگ در را دید. دستم را پایین آوردم و گوش کردم.

بدنه

چشم‌هایم را که ببندم، باز هم می‌فهمم کجای مدرسه‌ام. جلوی در، دسته‌کلید آقای سرایدار جرینگ‌جرینگ می‌کند. از کنار دفتر که می‌گذرم صدای دستگاه کپی می‌آید. اما بهترین صدا مال راهروی کلاس خودمان است. یک تخته کف راهرو زیر پای بچه‌ها جیرجیر می‌کند. من هر روز درست روی همان تخته پا می‌گذارم.

امروز سر زنگ نقاشی معلم گفت مدرسه‌تان را بکشید. من کنار در یک دسته‌کلید کشیدم و وسط راهرو یک کفش. دوستم گفت «پس خود مدرسه کو؟» گفتم «این کفشه را بگذار روی تخته تا بفهمی!» بعد برایش صدای راهرو را درآوردم. آن‌قدر خندید که مدادش از روی میز افتاد. حالا یک صدای تازه هم برای نقاشی مدرسه‌ام دارم.

نتیجه

عصر نقاشی‌ام را به برادرم نشان دادم. این بار توضیح ندادم. او انگشتش را روی کفش گذاشت و پرسید: «اینجا باید چه صدایی دربیاورم؟» فردا می‌خواهم یک گوش کوچک هم گوشه نقشه بکشم تا هر کس آن را می‌بیند، بداند مدرسه‌ام را باید با گوش‌هایش هم پیدا کند.

۳. انشا از زبان زنگ مدرسه؛ یک دقیقه دیرتر

من بالای درِ راهرو زندگی می‌کنم. کسی برایم صندلی نگذاشته، ولی از همین بالا همه کفش‌ها را می‌بینم. صبح‌ها کفش‌ها به طرف کلاس می‌روند. ظهر همان کفش‌ها خیلی تندتر از زیر پایم رد می‌شوند!

دیروز دم زنگ آخر، یک کفش قرمز وسط راهرو ماند. صاحبش نشسته بود روی زمین و هی دو سر بندش را دور انگشت‌هایش می‌پیچید. دوستش کنارش نشست. گفت: «دو تا گوش خرگوش درست کن. حالا این یکی را از این سوراخ ببر.» عقربه ساعت جلو رفت. دلم می‌خواست یک دقیقه صبر کنم. ولی دکمه‌ام دست آقای ناظم بود. درست وسط کارشان زنگ زدم.

همه دویدند جز آن دو نفر. وقتی راهرو خلوت شد، دختر کوچولو پایش را بالا آورد. یک پاپیون کج روی کفشش بود. خندید و گفت: «این یکی رو خودم بستم!» خیال می‌کردم با صدای من درس مدرسه تمام می‌شود. آن روز قشنگ‌ترین درس درست بعد از زنگ من تمام شد.

زنگ قرمز مدرسه و دو دانش‌آموز در حال بستن بند کفش
زنگ قرمز مدرسه و دو دانش‌آموز در حال بستن بند کفش

۴. انشای نامه‌ای؛ اگر به مدرسه ما بیایی

سلام نرگس جان! پرسیده بودی مدرسه تازه‌ام چه شکلی است. اگر بیایی، از در آبی بگذر و دنبال رد پای زرد روی زمین بیا. آخر رد پاها به کلاس ما می‌رسی. یک صندلی کنار میزم برایت می‌آورم. بعد قفسه کنار پنجره را نشانت می‌دهم. روی طبقه پایین یک کتاب هست که گوشه جلدش خم شده؛ همان کتاب خنده‌داری است که قول دادم برایت بخوانم.

زنگ تفریح می‌برمت روی نیمکت کوتاه بنشینیم. یک طرفش کمی لق می‌زند. من و دوستم اسمش را گذاشته‌ایم قایق! یادت هست مدرسه قبلی هم یک جای مخصوص برای خودمان داشتیم؟ دلم می‌خواهد این بار تو برای نیمکتمان اسم تازه‌ای پیدا کنی. منتظر نامه‌ات هستم. دوستت، سارا.

۵. انشای گفت‌وگویی؛ مهمان کوچک جامیز من

صبح که دستم را توی جامیز بردم، به چیز سرد و صافی خوردم. یک سنگ راه‌راه بود. از رها پرسیدم: «این پاک‌کن تازه توست؟» گفت: «نه! دیروز توی حیاط پیدایش کردم. قرار است امروز مدرسه را ببیند.»

سنگ را روی دفترم نشاندیم. من با یک صدای کلفت به جای سنگ گفتم: «ببخشید، اینجا همیشه این‌قدر ساکت است؟» رها گفت: «فقط تا وقتی معلم سؤال نپرسیده! الان نگاه کن.» معلم پرسید: «چه کسی دلش می‌خواهد شعر دیروز را بخواند؟» هشت دست بالا رفت. رها زیر لب به سنگ گفت: «دیدی؟»

زنگ تفریح سنگمان را بردیم کنار باغچه. پرسیدم: «خب آقای مهمان، کجای مدرسه را بیشتر دوست داشتی؟» رها این بار جای سنگ جواب داد: «همین‌جا. شما بروید کلاس، من می‌خواهم زنگ بعد هم توی آفتاب بمانم!» حالا هر روز از کنارش که رد می‌شویم، یکی از خبرهای کلاس را برایش تعریف می‌کنیم.

۶. انشای توصیفی؛ مدرسه قبل از آمدن بچه‌ها

امروز با پدرم زود راه افتادیم. وقتی رسیدم، حیاط آن‌قدر خلوت بود که صدای کشیده شدن جاروی خیس روی سیمان را شنیدم. زیر شیر آب یک برگ زرد به زمین چسبیده بود. از پنجره کلاس ما فقط سه پایه صندلی پیدا بود؛ صندلی چهارم پشت پرده پنهان شده بود.

کیفم را روی پله گذاشتم. فکر کردم شاید مدرسه جمعه‌ها هم همین شکلی باشد. همان موقع صدای تق‌تق آمد. مریم با دو تا گیره قرمز پشت در بود و با قمقمه‌اش به در می‌زد؛ دست دیگرش پر از مقوا بود. رفتم کمکش. بعد یکی توپ آورد، یکی گفت امروز تولدش است و یکی دنبال پاک‌کنش گشت. وقتی برگشتم کیفم را بردارم، دیگر صدای جارو را نمی‌شنیدم. برگ زرد هنوز همان‌جا بود. مدرسه همان مدرسه بود، فقط حالا دوستانم هم رسیده بودند.

۷. انشای داستانی با مقدمه و نتیجه؛ روزی که راهنمای مدرسه شدم

مقدمه

تا دوشنبه فکر می‌کردم راهنمای مدرسه شدن آسان است. من که جای دفتر و آبخوری و کلاس‌ها را بلد بودم! آن روز یک پسر تازه‌وارد به من یاد داد یک چیز دیگر هم باید بلد باشم.

بدنه

صبح دوشنبه پسری با یک کیف سبز جلوی دفتر ایستاده بود. برگه کوچکی توی دستش بود. پرسید «کلاس دوم کدام طرف است؟» گفتم «بیا، من هم همان‌جا می‌روم.» دلم می‌خواست مثل راهنمای موزه همه چیز را نشانش بدهم. دستم را دراز کردم و گفتم «آن طرف آبخوری است، این طرف هم…» اما دیدم کنارم نیست.

چند قدم عقب‌تر ایستاده بود و بند کفشش را می‌بست. برگشتم. این بار آهسته راه رفتم. دم کلاس اسمش را پرسیدم. گفت «پارسا». معلم که آمد، روی نیمکت کنار من جا داشت. زنگ آخر پرسیدم «راه در خروجی را بلدی؟» خندید و گفت «بلدم، ولی بیا با هم برویم.»

نتیجه

آن روز وقتی مامان پرسید در مدرسه چه یاد گرفتی، گفتم «یاد گرفتم راهنما باید گاهی پشت سرش را هم نگاه کند!»

۱۰ ایده تازه؛ از کجای مدرسه‌ات بنویسی؟

سوژهبرای شروع به چه فکر کنم؟
۱. پنجره بخارگرفتهاولین کسی که روی بخار شیشه شکل کشید چه کشید؟
۲. صندوق اشیای گمشدهچطور یک دستکش تنها صاحبش را پیدا کرد؟
۳. عکس دسته‌جمعیدرست پیش از آنکه عکاس دکمه را بزند چه شد؟
۴. اولین سلام صبحچه کسی اسم تو را بلد بود، وقتی هنوز اسمش را نمی‌دانستی؟
۵. بوی نان در راهرواز کجا آمد و تو را یاد چه کسی انداخت؟
۶. قدسنج کنار دیواراگر کنار خط پارسال خودت بایستی، جز قدت چه تغییری کرده؟
۷. روز برق‌رفتگیکدام کار کلاس را بدون چراغ و بلندگو ادامه دادید؟
۸. یک جای خالی در صفچه وقت فهمیدی دوستت امروز نیامده است؟
۹. نقاشی دیوارِ پله‌هااگر یکی از شکل‌ها پایین می‌آمد، کجا می‌رفت؟
۱۰. آخرین نفر پشت دروقتی برای برداشتن دفترت برگشتی، مدرسه چه فرقی داشت؟

چطور درباره مدرسه خودم انشا بنویسم؟

روی کاغذ یک نقشه کوچک از مسیر در مدرسه تا نیمکتت بکش. لازم نیست نقاشی‌ات دقیق باشد. یک نقطه را که دوست داری دورش خط بکش. جمله اولت را با نام همان جا شروع کن. در جمله دوم رنگ، صدا یا بویش را بگو. جمله سوم را به کسی اختصاص بده که آنجا می‌بینی. بعد بنویس یک بار چه اتفاقی آنجا افتاد. برای جمله آخر بگو فردا دوست داری آنجا چه کار کنی.

مثلاً اگر نوشته‌ای «مدرسه من قشنگ است»، یک نفر که مدرسه‌ات را ندیده از کجا بفهمد منظورت چیست؟ شاید منظورت ماهی نارنجی روی دیوار راه‌پله باشد که یک حبابش پشت کمد پنهان شده. همان را بنویس. می‌توانی با یک نفر از کلاس دیگر نوشته‌هایتان را عوض کنید و ببینید آیا دوستت از روی توضیحت آن ماهی را پیدا می‌کند.

اگر بیشتر حرف‌هایت درباره بازی‌های بیرون کلاس است، نمونه‌های انشا درباره حیاط مدرسه را بخوان. اگر یک گوشه کوچک کلاس برایت جالب‌تر است، در انشا درباره کتابخانه کلاس ما ببین چطور یک قفسه کتاب می‌تواند موضوع یک نوشته کامل شود. برای تعریف خاطره هم می‌توانی از یک کار واقعی هم‌کلاسی‌ات شروع کنی؛ مثل نمونه‌های انشا درباره دانش‌آموز خوب.

دفتر انشا و مداد دانش‌آموز کنار پنجره کلاس
دفتر انشا و مداد دانش‌آموز کنار پنجره کلاس

پرسش‌های کوتاه درباره انشای مدرسه من

برای کلاس دوم چند جمله بنویسم؟

اگر آموزگار اندازه مشخصی نگفته، پنج تا هشت جمله ساده برای معرفی یک جای مدرسه و تعریف یک اتفاق کوچک کافی است. مثل انشای درخت توت، می‌توانی آخر نوشته دوباره به همان چیزی برگردی که اول معرفی کردی.

اگر مدرسه‌ام حیاط بزرگ یا کتابخانه ندارد، چه بنویسم؟

از همان چیزی بنویس که هر روز می‌بینی. شاید کنار تخته یک گلدان باشد که بچه‌ها به نوبت آبش می‌دهند. بنویس نوبت تو چه روزی است و آخرین بار چه اتفاقی افتاد. همین جزئیات، مدرسه تو را از مدرسه بقیه جدا می‌کند.

برچسب‌ها: —
اشتراک‌گذاری:

از دیگر بخش‌های پرشین‌وی

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *