مجله اینترنتی پرشین وی؛ سبک زندگی، سرگرمی و خانواده
تبلیغات
امروز:
انشا و نگارش

انشا درباره پاییز؛ متن‌های کوتاه، ساده و داستانی با مقدمه و نتیجه

انشا درباره پاییز؛ متن‌های کوتاه، ساده و داستانی با مقدمه و نتیجه

برای نوشتن انشا درباره پاییز می‌توانید از یک برگ روی زمین، صبح خنک راه مدرسه یا صدای باران پشت پنجره شروع کنید. لازم نیست واژه‌های سخت به کار ببرید؛ چیزهایی که خودتان دیده‌اید نوشته را خواندنی‌تر می‌کنند. در این بخش از پرشین‌وی، شش نمونه ساده و متفاوت برای دبستان و یک نمونه ادبی برای دبیرستان می‌خوانید. نمونه نزدیک به تکلیفتان را انتخاب کنید و جزئیاتش را با تجربه‌های خودتان تغییر دهید.

انشا درباره پاییز کوتاه و ساده

صبح که به مدرسه می‌روم، هوای پاییز گونه‌هایم را خنک می‌کند. کنار پیاده‌رو چند برگ زرد افتاده است. وقتی روی برگ‌های خشک قدم می‌گذارم، صدای خش‌خش آن‌ها را می‌شنوم. بعضی روزها از پنجره کلاس به ابرها نگاه می‌کنم و منتظر باران می‌مانم. عصر هم دوست دارم کنار خانواده‌ام نارنگی بخورم و تکالیفم را انجام بدهم. من پاییز را دوست دارم؛ چون با آمدنش هم دوستانم را می‌بینم و هم رنگ‌های تازه‌ای در کوچه پیدا می‌کنم.

راه پوشیده از برگ‌های نارنجی کنار حصار سبز در پاییزراهی پوشیده از برگ‌های نارنجی کنار حصار سبز

انشا درباره فصل پاییز با مقدمه، بدنه و نتیجه

مقدمه

اولین نشانه پاییز برای من ژاکتی است که مادرم صبح کنار کیفم می‌گذارد. هنوز بعضی روزها آفتابی است، اما هوای صبح با روزهای تابستان فرق دارد. وقتی از خانه بیرون می‌روم، دلم می‌خواهد آرام‌تر راه بروم و اطرافم را ببینم.

بدنه

در کوچه ما درخت بزرگی هست که هر روز از کنارش می‌گذرم. چند هفته پیش بیشتر برگ‌هایش سبز بود. حالا میان آن‌ها برگ‌های زرد هم دیده می‌شود. گاهی یک برگ آرام می‌چرخد و روی زمین می‌افتد. من هر بار فکر می‌کنم اگر بخواهم آن را نقاشی کنم، به چند مدادرنگی نیاز دارم.

پاییز برای من فقط تماشای درخت‌ها نیست. دوباره با دوستانم سر یک میز می‌نشینم، دفتر تازه‌ام را باز می‌کنم و درباره تعطیلات حرف می‌زنم. بعضی عصرها هم باران ریزی می‌بارد و شیشه اتاقم پر از قطره می‌شود. آن وقت نوشتن تکلیف کنار پنجره برایم دل‌چسب‌تر است.

نتیجه‌گیری

من پاییز را از همین چیزهای کوچک می‌شناسم: ژاکت صبح، برگ کنار کفشم و دفتر روی میز. برای دوست داشتن این فصل لازم نیست جای دوری بروم. کافی است در همان راه همیشگی، کمی بیشتر دقت کنم.

مسیر میان ردیف درختان با برگ‌های زرد و قرمز پاییزیرنگ‌های زرد و قرمز در مسیر درختی پاییز

انشا درباره پاییز و شروع مدرسه

مقدمه

شب پیش از باز شدن مدرسه، چند بار کیفم را باز و بسته کردم. مدادها سر جایشان بودند و دفترها هم جلد شده بودند. با این حال احساس می‌کردم چیزی را فراموش کرده‌ام. شاید دلم می‌خواست زودتر صبح شود و دوباره دوستانم را ببینم.

بدنه

صبح، راه مدرسه شلوغ‌تر از روزهای تابستان بود. بچه‌ها با کیف‌های رنگی از کنارم رد می‌شدند. نزدیک در مدرسه دوستم را دیدم. هنوز به او سلام نکرده بودم که درباره جای نشستنمان پرسید. با هم وارد حیاط شدیم و دنبال بقیه دوستانمان گشتیم.

از پنجره کلاس، شاخه‌های درخت حیاط پیدا بود. چند برگ روی زمین افتاده بود و باد یکی از آن‌ها را تا کنار پله‌ها برد. معلم از ما خواست یک اتفاق خوب تابستان را تعریف کنیم. من اول خجالت کشیدم، اما وقتی نوبتم رسید درباره دوچرخه‌سواری با پسرخاله‌ام حرف زدم.

زنگ تفریح، حیاط دوباره پر از صدا شد. یکی از بچه‌ها خوراکی‌اش را با دوستش قسمت کرد و چند نفر کنار دیوار بازی کردند. من فهمیدم چیزی که شب قبل در کیفم دنبالش می‌گشتم، اصلاً در کیف نبود؛ دلم برای همین جمع تنگ شده بود.

نتیجه‌گیری

پاییز برای من فصل برگ‌های رنگی و برگشتن به مدرسه است. شاید صبح زود بیدار شدن سخت باشد، اما دیدن دوستانم باعث می‌شود با حوصله بیشتری بند کفش‌هایم را ببندم و راه بیفتم.

اگر می‌خواهید موضوع نوشته را روی فضای مدرسه نگه دارید، می‌توانید به زنگ تفریح، درخت‌ها و بازی بچه‌ها توجه کنید. یکی از این جزئیات را انتخاب کنید تا نوشته از موضوع پاییز و تجربه مدرسه دور نشود.

آسمان آبی میان شاخه‌های درختان با برگ‌های نارنجی پاییزتماشای آسمان از میان شاخه‌های نارنجی

انشای توصیفی درباره زیبایی پاییز

پنجره اتاقم رو به حیاط باز می‌شود. امروز پیش از آنکه سراغ دفترم بروم، چند دقیقه پشت شیشه ایستادم. نور کم‌رنگ آفتاب روی دیوار افتاده بود و سایه شاخه‌ها آرام تکان می‌خورد. گوشه حیاط، چند برگ زرد کنار گلدان جمع شده بود.

پنجره را کمی باز کردم. هوای خنک به صورتم خورد و صدای گنجشکی را شنیدم که روی لبه دیوار نشسته بود. از باران دیشب، خاک باغچه هنوز نم داشت. روی یکی از برگ‌ها قطره کوچکی مانده بود. وقتی باد آمد، قطره لرزید و پایین افتاد.

درخت حیاط لباس یک‌رنگی نداشت. بعضی برگ‌هایش سبز بود و بعضی زرد و قهوه‌ای. یکی از شاخه‌های پایین تقریباً خالی شده بود. یادم آمد تابستان زیر همان شاخه می‌نشستم و بستنی می‌خوردم. حالا برای نشستن در حیاط باید لباس گرم‌تری می‌پوشیدم.

از آشپزخانه صدای مادرم آمد. روی میز چند خرمالو و یک کاسه انار گذاشته بود. کنار رنگ زرد برگ‌ها، رنگ نارنجی خرمالو و قرمز انار هم به چشمم آمد. دفترم را آوردم و به جای نوشتن «پاییز زیباست»، چیزهایی را نوشتم که همان روز دیده بودم.

وقتی نوشته‌ام تمام شد، دوباره به حیاط نگاه کردم. منظره همان بود، اما این بار جزئیات بیشتری می‌دیدم. حتی برگ کوچکی که کنار پایه گلدان گیر کرده بود، برایم موضوع یک جمله تازه شد.

برای تمرین توصیف، یک منظره ثابت را در فصل‌های مختلف تصور کنید. خواندن انشا درباره چهار فصل کمک می‌کند تفاوت رنگ‌ها، هوا و کارهای روزمره را در نوشته نشان دهید.

برگ‌های رنگارنگ سبز، زرد، نارنجی و بنفش کنار یکدیگرتفاوت رنگ و شکل برگ‌ها در پاییز

انشا داستانی درباره یک روز بارانی در پاییز

وقتی زنگ آخر خورد، همه به طرف پنجره رفتیم. بارانی که صبح فقط چند قطره بود، حالا حیاط را خیس کرده بود. چترم را از کیف بیرون آوردم و نزدیک در منتظر دوستم ماندم. او به آسمان نگاه کرد و گفت: «امروز چترم را جا گذاشته‌ام.»

گفتم: «بیا تا سر کوچه با هم برویم.» چتر من خیلی بزرگ نبود. مجبور شدیم نزدیک هم و آهسته راه برویم. هر وقت یکی از ما تندتر قدم برمی‌داشت، شانه نفر دیگر از زیر چتر بیرون می‌ماند. بعد از چند قدم خندیدیم و تصمیم گرفتیم قدم‌هایمان را با هم برداریم.

کنار پیاده‌رو، آب جمع شده بود. یک برگ روی آب می‌چرخید و جلو نمی‌رفت. دوستم گفت شبیه قایقی است که راهش را گم کرده. کمی آن‌طرف‌تر، آب راه افتاده بود و برگ دیگری را با خودش می‌برد. من گفتم شاید اگر درباره این دو برگ داستان بنویسیم، هر کدام ماجرای جداگانه‌ای داشته باشند.

وقتی به سر کوچه رسیدیم، پدر دوستم منتظرش بود. دوستم پیش از رفتن گفت فردا چتر خودش را می‌آورد. من هم گفتم امیدوارم فردا لازم نشود شانه‌هایمان را نوبتی خیس کنیم!

در خانه، کفش‌هایم را کنار در گذاشتم و ماجرا را برای مادرم تعریف کردم. بعد دفتر انشایم را باز کردم. این بار لازم نبود دنبال موضوع بگردم. عنوان را نوشتم: «دو نفر زیر یک چتر». باران همان روز، هم لب آستینم را خیس کرده بود و هم برای دفترم یک داستان آورده بود.

در نوشته بارانی، فقط به دیدن قطره‌ها اکتفا نکنید؛ صدای برخوردشان با چتر یا پنجره هم توصیف‌کردنی است. برای تمرین شنیدن جزئیات، انشا درباره صدای باران موضوع نزدیک و مناسبی است.

تابش نور خورشید از میان برگ‌های زرد و نارنجی درختنور آفتاب از میان برگ‌های زرد و نارنجی

انشا درباره یک خاطره خانوادگی در پاییز

مقدمه

یکی از جمعه‌های پاییز، پدرم گفت پیش از ناهار کمی در پارک قدم بزنیم. من سرگرم بازی بودم و اول دلم نمی‌خواست از خانه بیرون بروم. فکر می‌کردم پارک همان پارک همیشگی است و چیز تازه‌ای برای دیدن ندارد.

بدنه

وقتی رسیدیم، خواهر کوچکم زودتر از همه متوجه برگ‌ها شد. یک برگ پهن برداشت و گفت شبیه دست است. من هم خم شدم و برگی پیدا کردم که لبه‌اش تا خورده بود. کم‌کم راه رفتنمان به مسابقه پیدا کردن برگ‌های متفاوت تبدیل شد.

مادرم پیشنهاد کرد فقط برگ‌های افتاده را برداریم و به شاخه‌ها دست نزنیم. هر کدام سه برگ انتخاب کردیم. برگ‌های من از نظر اندازه تقریباً شبیه هم بودند، اما یکی زرد روشن بود، دیگری قهوه‌ای و سومی هنوز کمی سبز داشت. آن‌ها را کنار هم گرفتم و فهمیدم برای کشیدن یک درخت پاییزی، یک مداد زرد کافی نیست.

روی نیمکت نشستیم و نارنگی خوردیم. پوست‌ها را در کیسه کوچکی جمع کردیم تا در سطل بیندازیم. باد گاهی برگ‌های روی زمین را جلو می‌برد و خواهرم حرکتشان را دنبال می‌کرد. من هم از مادرم خواستم برگ‌ها را به خانه ببریم و با آن‌ها کاردستی درست کنیم.

عصر، برگ‌ها را کنار کاغذ رنگی چیدیم. خواهرم از یکی از آن‌ها بدن یک ماهی ساخت و من چند برگ را کنار هم گذاشتم تا شکل یک درخت شود. پدرم گفت حالا می‌تواند حدس بزند چرا برگ‌ها را آن‌قدر با دقت انتخاب کرده بودیم.

نتیجه‌گیری

آن روز قرار نبود سفر یا مهمانی خاصی داشته باشیم، اما خاطره خوبی ساختیم. اگر در خانه می‌ماندم، شاید هیچ‌وقت نمی‌فهمیدم همان پارک همیشگی در پاییز چقدر عوض شده است. هنوز کاردستی آن روز را لای دفتر نقاشی‌ام نگه داشته‌ام.

توجه به برگ و شاخه می‌تواند آغاز نوشتن درباره مراقبت از طبیعت هم باشد. اگر این بخش برایتان جالب است، در انشا در مورد درختکاری می‌توانید موضوع را از تماشا به نگهداری از درخت‌ها گسترش دهید.

تصویر برگ‌های نارنجی و زرد افرا در حال چرخش روی زمینه روشنبرگ‌های رنگی افرا روی زمینه روشن

انشا ادبی درباره پاییز برای دبیرستان

مقدمه

پاییز، فصل رنگ‌ها، فصل عاشقانه‌ها، و فصل دلتنگی‌ها از راه رسیده است. فصلی که با بوی خاک باران‌خورده و خش‌خش برگ‌های زیر پا، روح را نوازش می‌دهد و قلب را سرشار از احساسات متفاوت می‌کند. پاییز، تابلوی نقاشی طبیعت است که با قلم‌موی طلایی و نارنجی، زیباترین تصاویر را به تصویر می‌کشد. در این فصل، گویی طبیعت لباسی نو به تن می‌کند و آماده استقبال از زمستانی سرد و طولانی می‌شود.

بدنه

پاییز، فصلی است که در آن تضادها به اوج خود می‌رسند. از یک سو، گرمای دلپذیر روزهای آفتابی را داریم و از سوی دیگر، سرمای گزنده شب‌های طولانی را. از یک سو، زیبایی رنگارنگ برگ‌ها را می‌بینیم و از سوی دیگر، پژمردگی و زوال طبیعت را. این تضادها، پاییز را به فصلی تأمل‌برانگیز تبدیل می‌کنند. در پاییز، درختان سخاوتمندانه تمام دارایی خود را، یعنی برگ‌های رنگارنگشان را، به زمین هدیه می‌دهند. این برگ‌ها، فرش هزار رنگی را زیر پای عابران می‌گسترانند و زمزمه‌های خاطرات را در گوش‌ها نجوا می‌کنند. صدای خش‌خش برگ‌ها، موسیقی دلنشین پاییز است که با هر قدم، نوایی جدید می‌نوازد. پاییز، فصل بازگشت به خویشتن است. در این فصل، فرصتی برای تفکر و تأمل در زندگی پیدا می‌کنیم. می‌توانیم در کنار پنجره بنشینیم و به بارش باران خیره شویم، یا در میان درختان قدم بزنیم و از زیبایی‌های طبیعت لذت ببریم. پاییز، فصلی است که به ما یادآوری می‌کند که زندگی کوتاه است و باید از هر لحظه آن به بهترین شکل استفاده کنیم. برای دانش‌آموزان، پاییز فصل آغاز سال تحصیلی است. فصلی که با شور و اشتیاق به استقبال آن می‌روند و برای رسیدن به اهداف خود تلاش می‌کنند. پاییز، فصل مطالعه و یادگیری است، فصلی که می‌توان با تمرکز و پشتکار، به موفقیت‌های بزرگی دست یافت.

نتیجه‌گیری

پاییز، فصلی است که با تمام زیبایی‌ها و تضادهایش، درس‌های زیادی به ما می‌آموزد. فصلی که به ما یادآوری می‌کند که تغییر و تحول، بخشی از زندگی است و باید با آغوش باز از آن استقبال کنیم. پاییز، فصلی است که به ما فرصت می‌دهد تا دوباره متولد شویم و با انرژی بیشتری به سوی آینده قدم برداریم. پس بیایید از زیبایی‌های این فصل لذت ببریم و از درس‌های آن، برای ساختن زندگی بهتر استفاده کنیم.

چگونه درباره پاییز انشای خودمان را بنویسیم؟

یکی از راه‌های تازه نوشتن درباره پاییز، سپردن روایت به یک برگ است. در نمونه‌های انشا از زبان یک برگ پاییزی می‌بینید چگونه می‌توان از روی شاخه، حیاط مدرسه یا میان صفحه‌های کتاب به فصل نگاه کرد.

یک اتفاق یا منظره کوچک انتخاب کنید

به جای اینکه همه چیز را درباره پاییز بنویسید، یک موضوع کوچک بردارید: منتظر ماندن زیر باران، پیدا کردن یک برگ، آماده کردن لباس گرم یا خوردن میوه کنار خانواده. وقتی موضوع مشخص باشد، جمله‌ها راحت‌تر به دنبال هم می‌آیند. لازم هم نیست حتماً خاطره عجیبی داشته باشید؛ یک اتفاق معمولی با جزئیات خودتان خواندنی می‌شود.

از چشم و گوش و حس خودتان کمک بگیرید

پیش از نوشتن، سه چیز را یادداشت کنید: چه دیدید، چه شنیدید و چه احساسی داشتید؟ مثلاً «برگ کنار جدول»، «صدای باران روی چتر» و «خوشحالی دیدن دوستم». بعد برای هر کدام یک یا دو جمله بنویسید. اگر منظره‌ای را ندیده‌اید، آن را خاطره واقعی خودتان معرفی نکنید؛ می‌توانید از ابتدا بگویید داستانی را تصور کرده‌اید.

برای توصیف آسمان هم از چیزی که دیده‌اید کمک بگیرید. اگر روزی پس از باران رنگین‌کمان دیده‌اید، نمونه‌های انشا درباره رنگین‌کمان موضوع دیگری برای تمرین مشاهده در اختیارتان می‌گذارند.

شروع، ادامه و پایان را به هم وصل کنید

در آغاز بگویید کجا بودید یا چه چیزی توجهتان را جلب کرد. در بخش میانی، اتفاق و جزئیاتش را به ترتیب توضیح دهید. در پایان هم بگویید چه چیزی در خاطرتان مانده است. لازم نیست هر نوشته با جمله «پس نتیجه می‌گیریم» تمام شود؛ یک تصویر یا تصمیم کوچک هم می‌تواند پایان خوبی باشد.

مثلاً اگر موضوعتان هوای رو به سردی است، می‌توانید پایان نوشته را به آماده کردن شال و دستکش پیوند بزنید. برای دیدن ادامه این حال‌وهوا، انشا در مورد زمستان نمونه‌هایی از توصیف روزهای سرد دارد.

متن را با صدای خودتان بخوانید

بعد از نوشتن، انشا را یک بار بلند بخوانید. جمله‌ای که گفتنش سخت است، احتمالاً به ساده‌تر شدن نیاز دارد. تکرارهای بی‌دلیل را حذف کنید و اگر چیزی از داستان جا افتاده، همان را اضافه کنید. برای مقایسه دو منظره هم می‌توانید یک بند درباره پاییز و یک بند درباره شکوفه‌ها بنویسید؛ انشا در مورد فصل بهار به پیدا کردن این تفاوت‌ها کمک می‌کند.

پرسش‌های کوتاه درباره نوشتن انشای پاییز

انشا درباره پاییز را چگونه شروع کنیم؟

از یک صحنه مشخص شروع کنید؛ مثلاً «صبح که در را باز کردم، یک برگ زرد جلوی پایم افتاد.» بعد بگویید چه اتفاقی افتاد یا چه چیزی دیدید.

آیا همه نمونه‌ها را باید بنویسیم؟

خیر. یک نمونه نزدیک به تکلیف و سطح نوشتنتان را انتخاب کنید. از ساختارش ایده بگیرید و جزئیات را با تجربه و واژه‌های خودتان بنویسید.

اگر پاییز محل زندگی ما بارانی نباشد چه بنویسیم؟

درباره همان چیزهایی بنویسید که می‌بینید؛ مثل تفاوت هوای صبح و ظهر، راه مدرسه، لباس‌ها یا میوه‌های خانه. لازم نیست منظره محل دیگری را به جای تجربه خودتان توصیف کنید.

برچسب‌ها: —
اشتراک‌گذاری:

از دیگر بخش‌های پرشین‌وی